بی‌کفایت

دو هفته پیش گربه را بردیم حمام. گربه‌ها آب دوست ندارند و حمام کردنشان مصیبتی است. داستانهای ترسناک زیادی هم از آدمهای گربه‌دار شنیده‌ام؛ مثلاً اینکه گربه‌شان بعد از حمام مدتها با صاحبش قهر بوده، یا مثلاً احساس کرده صاحبش با خیس کردنش بهش خیانت کرده و حالا احساس عدم اطمینان و عدم امنیت نسبت به صاحبش دارد. گربه من هم آب دوست ندارد اما این سری آخری که بردیمش حمام به نسبت آرامتر بود. یعنی وقتی در بسته شد و خیس شد دیگر تقلا نمی‌کرد و صرفاً با نارضایتی به مرحله قبول رسید. موهایش هم خیلی بلند شده‌اند و بعد از حمام تازه می‌دیدم که چقدر گربه‌ام لاغر مردنیست. دیگر خبری از آن یال و کوپالش نبود. چند روز بعد از حمامش متوجه شدیم زیر گردنش موها گره خورده‌اند و چیزی شبیه یک توپ تخم‌مرغی نمدی شکل گرفته بود. کلاً که برس کشیدن پشتش راحت است ولی به سختی اجازه می دهد زیر شکمش را برس بکشیم. به نواحی شرمگاهی‌اش نزدیک بشویم که خیلی ناراحت می‌شود و با حالتی وحشی فرار می‌کند. نتیجه همه اینها این شده که موهای زیر شکمش به خوبی و نرمی موهای پشتش نیست. اول سعی کردیم با شانه و برس توپ نمدی را باز کنیم. اما نمی‌شد. کمی با قیچی کوتاهش کردیم اما هر چی بیشتر می‌بریدی نمدها متراکمتر می‌شدند و انگار با پوستش ممزوج شده بودند. ترسیده بودیم که نکند اصلاً گره‌ای در کار نیست و قضیه نوعی بیماری پوستی باشد. سین می‌گفت زیر نمدها سیاه هم شده. امروز بالاخره بردمش پیش دامپزشکش. گفت گره خورده و اگر ادامه پیدا کند نمدها پخش می‌شوند و کل بدنش را فرا می‌گیرند. تصویر وحشتناکی بود. کل زیبایی گربه‌های ایرانی به موهایشان است و خودشان هم این را خوب می‌دانند. دامپزشکش می‌گفت یا به خاطر کم شانه شدن اینطوری شده و یا اینکه دیر به دیر حمام رفته. گفتم آخرین بار یک ماه و نیم یا شاید هم دو ماه بین حمامهایش فاصله افتاده اما اطمینان داد که نه منظورش شش-هفت ماه بوده. بهش گفتم که گربه‌ام نمی‌گذارد شکمش را برس بکشم. گفت باید با تشویقی عادتش بدهی. رویم نشد بگویم یک بار هم تا به حال بهش تشویقی نداده‌ام. اصلاً نمی‌دانستم تشویقی چیست. گربه هم داشت زیر دست و پای دامپزشک و دستیار چغرش دست و پا می‌زد و صداهای پلنگی در می‌آورد. گهگاهی که این صداها را در می‌آورد خیلی ترسناک می‌شود. مجبور شده بودند پشت گردنش را بگیرند تا کمتر دست و پا بزند. دامپزشکش می‌خواست موهای شکم گربه را کلاً موزر کند اما جاهایی که نمدی شده بودند اینقدر متراکم بودند که حتی موزر هم بهشان گیر می‌کرد. صدای موزر گربه‌ام را متشنج‌تر هم کرده بود. با قیچی مشغول بریدن بخشهای نمدی شدند. هر چه پیش می‌رفتند گستردگی جاهای نمدی بیشتر معلوم می‌شد: زیر بغلهایش، لای پاهایش، یعنی دقیقاً همانجاهایی که خیلی سخت و به ندرت برس کشیده بودم. نمدها که می‌ریخت روی میز استیل برشان می‌داشتم. با انگشتهایم باهاشان بازی بازی می‌کردم. گربه هم تقلا می‌کرد. گاهی سعی می‌کردم کله گربه‌ام را ناز کنم تا آرام شود. ولی رفته بود توی آن حالت بدوی حیوانی که فقط می‌خواست فرار کند. رابطه حیوان-صاحب برایش بی‌معنی بود. احتمالاً در نظرش من هم یکی بودم مثل آن دوتای دیگر که گرفتیمش و نمی‌گذاریم فرار کند. سه تا مزاحم که دست و پایش را سفت بسته‌ایم. احساس مزخرفی داشتم که تا بحال هم تجربه‌اش نکرده بودم: احساس اینکه من صاحب بی‌کفایتی هستم. صاحب بدی هستم. بی‌لیاقت هستم. یاد شبهایی افتاده بودم که پشتش را راحت شانه کشیده بودم و بعد که نوبت شکمش شده بود فرار کرده بود. گرفته بودمش. باز فرار کرده بود. بعد از دو یا سه بار تکرار همین داستان ولش کرده‌ام و فحشی داده‌ام و رفته‌ام سر زندگیم. بهش گفته‌ام احمق بی‌لیاقت. انگار که گربه می‌فهمد. با همین حرف از خودم سلب مسئولیت کرده بودم. این اتفاقی است که می‌افتد: صاحب حیوان یواش یواش نوعی فهم انسانی برای حیوانش قائل می‌شود. نشانه‌هایی هم می‌بیند که حیوانش «می‌فهمد» و بخاطر همین انگار مسئولیت یک سری کارها را می‌اندازد روی دوش حیوان. اگر حیوان نمی‌گذارد شکمش را برس بکشی تقصیر خود خرش است. حالا که گربه بی‌پناهم را روی میز استیل می‌دیدم که زیر قیچی و موزر می‌لرزد و صداهای ترسناک در می‌آورد از خودم بدم آمده بود. پوست صورتی شکمش داشت معلوم می شد. نوک پستانهایش هم همینطور. همه‌اش نگران بودم نوک قیچی دکتر بگیرد به پوست نازک شکم گربه. خود دامپزشکش می‌گفت لبه‌ی تیغه‌ی قیچی بگیرد قدر یک ۲۵ تومانی باز می‌شود. تعریف می‌کرد کسی گربه‌اش را آورده پیشش و سه تا زخم قدر ۲۵ تومانی روی شکم گربه باز شده. با همه این احتیاطها خود دکترش هم یک خراش کوچک ایجاد کرد. نوک خراش کمی خون جمع شده بود. تازه کارشان هنوز تمام نشده بود و چند سری هم با موزر باید موها را کوتاه می‌کردند. نگران بودم موزر از روی خراش که رد شود کلی می‌سوزاند. همه اینها تقصیر من بود. به دامپزشکش گفتم تا من این چیزها را یاد بگیرم و صاحب خوبی بشوم پدر این بیچاره را در آورده‌ام. بهرحال واقعیتی است. این حیوان روزی که آمد پیش من شکمش نمدی نبود. وقتی پیش من بوده شکمش اینطوری شده و همه شکمش را این نمدهای کثافت گرفته‌اند. عین خزه رشد کرده‌اند و یواش یواش کل بدنش را فرا می‌گیرند. گربه هم که حرف نمی‌زند. بدترین بخش ماجرا این است. آدم حتی نمی تواند ازش معذرتخواهی کند. بعد از کوتاه کردن موهای شکمش رفتم و برایش غذای تشویقی هم گرفتم. سوسیس خشک مرغ. نخورد. یعنی حتی بویش هم نکرد. نمی‌دانم چطوری می‌شود از حیوان معذرتخواهی کرد. انگار اصلاً چنین چیزی برایشان تعریف نشده. برای ما آدمها هم نوعی میانبر است. نوعی کلک است. آدم گند می‌زند و بعد «معذرتخواهی» می کند. کل مفهوم فاسد است و ساخته ذهن داغون آدمهاست. برای حیوانات اصلاً تعریف نشده. البته بهتر که تعریف نشده. یعنی بهتر که با یک تکه سوسیس خشک نمی توانم از دل گربه‌ام در بیاورم. یعنی هیچ‌وقت نمی‌توانم «جبران» کنم. تا ابد باید شکم گربه‌ام را تجسم کنم که تکه تکه رویش نمد بسته. جزیره جزیره. و بعد جزیره‌ها به هم وصل می‌شوند. همدیگر را پیدا می‌کنند. گنده می‌شوند، متراکمتر می‌شود، عفونت می‌کنند، حیوان را در بر می‌گیرند. حیوان را می‌خورند. به خاطر ندانم‌کاری و تنبلی من. به خاطر اینکه یادم رفته او حیوان است و من آدم، یادم رفته یکی از ما بیشتر از دیگری می‌فهمد، یادم رفته یکی از ما باید افسار را دستش بگیرد و سفت بایستد. معلوم است که نمی‌شود این کم‌کاری‌های را جبران کرد.

Advertisements

18 Responses to “بی‌کفایت”


  1. 1 paresseuse25 اوت 12, 2015 در 11:36 ب.ظ.

    چقد غم انگیزه، گربه بیچاره
    یعنی جای نمدیها دیگه خوب نمیشه؟ من نمیدونستم ممکنه این اتفاق واسه گربه بیفته.

  2. 3 ناشناس اوت 13, 2015 در 6:35 ق.ظ.

    سعی کنید وقتی توی بغل دارید نوازشش میکنید با دست زیر شکمش رو بمالید تا عادت کنه، کم کم اجازه میده برس هم بکشید. احتمالا قبلا همچین بلایی سرش اومده که از لمس زیر شکم وحشت داره.

  3. 5 مری اوت 13, 2015 در 2:57 ب.ظ.

    یادم رفته یکی از ما بیشتر از دیگری می‌فهمد، یادم رفته یکی از ما باید افسار را دستش بگیرد و سفت بایستد
    عالی بود……

  4. 6 فائقه اوت 14, 2015 در 2:43 ب.ظ.

    حالا من این مشکل رو با مسواک زدن دارم. گربه نمیگذاره آدم دندون هاشو مسواک بزنه. منم یکم تلاش می کنم بعد خسته میشم ول میکنم. همیشه این کابوس رو دارم که دندوناش و لثه اش مریض بشن به خاطر اینکه من به قدر کافی سعی نمی کنم.

  5. 8 نوشین اوت 14, 2015 در 11:18 ب.ظ.

    خرس عزیز
    شما بی کفایتی نکرده اید
    گربه تون هم به علت ضعیف بودن حافظه کوتاه مدتش به زودی این شکنجه را فراموش می کنه و در عوض به یاد می اره که خوراکی تشویقی عجب چیز خوبی است.
    وقتی گربه ای را با تمام وجود از حوزه طبیعی خودش، کشان کشان می آـوریم به دامان زندگی فرهنگی، فراموشمون می شه که اگر کار را به طبیعت سپرده بودیم، صفات ضعیف و ناسارگار را خذف می کرد. موی بلند گربه برای ما که نوازشش را دوست داریم خوبه وگرنه گربه ای که با طبیعت اخت شده باشه مشکل موئی که شانه نمی شوند را نداره چون از اساس نمی دونه شانه چیست. شانه امری فرهنگی است که برای نگاه داشتن یک ژن معیوب موی بلند اختراع شده. پس این بی کفایتی شما نیست. مشکل اینجا است که ما دوست داریم گربه مو بلند را ناز کنیم و به خاطر همین اجازه می دهیم ژن های معیوب پرشین کت در طبیعت باقی بمونه. گربه هائی با کلیه های ضعیف و چشمانی مشکل دار، گربه هائی که موهای بلند دارند که اگر مواظبشون نباشی میشه آشیانه بلا.
    امضا
    هیتلر

  6. 9 آزاده اوت 15, 2015 در 8:50 ب.ظ.

    آخه نمیذاره شونه ش کنی…

  7. 10 جــانـان اوت 16, 2015 در 5:29 ب.ظ.

    خرس عزیز من تجربه ی بیش از بیست و پنج سال پرورش گربه ی ایرانی دارم و چند نکته رو بهت میگم و امیدوارم ک مورد استفاده قرار بدی . مهمترین بخش نگهداری از گربه ی ایرانی رسیدگی به موهای گربه هست ب این معنا ک هر روز ـ تاکید میکنم هر روز باید شونه بشه . الهی بمیرم براش ک توی این مدت ک موهاش نمدی شده چ زجری کشیده حیوون ـ تجسم کن یکی پشم های جنابعالی رو دسته ای توی مشتش بگیره ! میتونی حدس بزنی چ دردی رو اینمدت تحمل کرده ؟ خاهشن دیگه هرگز حمام نبرش ک بدترین شکنجه رو به اون زبون بسته میدی :(( اون دامپزشکش (اگر دکتر باشه) بهتره برای دام و طیورطبابت کنه چون اگر درمورد گربه کمی تجربه و آگاهی داشت بی شک میدونست ک گربه رو تنها بخاطر بیماری پوستی شستشو میکنند :( تنها گربه ای ک با آب میونه ی خوبی داره ببر هست باقی گربه سانان با آب میونه ی خوبی ندارند یا بهتره بگم از خیس شدن نفرت دارند . گربه خودش رو با لیسیدن تمیز میکنه ک بزاق دهانش بهترین تمیز کننده و باکتری کُشی هست ک طبیعت در اختیارش قرار داده گربه با لیسیدن خودش نه تنها خودش رو تمیز میکنه بلکه موهای زائدی ک ریخته اند روهم با لیسیدن با زبان زبرش پاک سازی میکنه ک شاید تابحال در استفراغ های ماهیانه اش متوجه ی گوله ای پشم شده باشی . گربه ی ایرانی بعلت بلندی مو برای خوشبو شدن + نظافت بیشتر پوردهای مخصوص دارند احتمالن در ایران هم باید پیدا کنی اگر نتونستی پیدا کنی ب من ایمیل بزنی با کمال میل برات میفرستم .
    دومن : کُرک شدن (نمد شدن) موی گربه ات احتمالن میتونه در اثر مغناطیسه شدن موهاش باشه (جایی میخابه و یا بازی میکنه ک مواد مصنوعی بیش از مواد طبیعی مثل نخ ـ پشم طبیعی ـ ابریشم با موهاش تماس داره)من حدس میزنم ک خونه ات موکت باشه ک اگر چنین هست باید کُلِ موکت ها رو بِکنی :) البته اگر میخاهی گربه ات را آزار ندی . الان ک دامپزشک موهای نمد شده رو قیچی کرده بی شک بهت اجازه میده ک زیر شکمش رو هم شونه کنی البته هنوز ترس داره ولی زمانی ک خابیده سعی کن با شانه ی دندانه درشتِ گربه موهاش رو شونه کنی و سعی نکن ک شونه رو عمیق در موهاش فرو کنی سطحی هم بهت اجازه بده شانس آوردی تا بهت اطمینان پیدا کنه .
    اگر یک عکس هم با اسمش برام بفرستی ممنون میشم

  8. 12 mrssmith361 اوت 17, 2015 در 11:48 ق.ظ.

    تو از گربه ات حرف زدی من یاد همه ی آدم هایی افتادم که سر بی خیالی و بعضا تنبلی، جایی وسط آسمون ولشون کردم….

  9. 14 مهسا اوت 19, 2015 در 5:57 ب.ظ.

    گربه منم همینطوری بود، درستش کردم، الان خودش گردنشو میده بالا دستاشو باز میکنه تا شونش کنم

  10. 15 ناشناس اوت 19, 2015 در 6:41 ب.ظ.

    گربه‌ی دوست منم اولی که آوردنش زیر شکمش همش نمدی بود. بردنش کلینیک بی‌هوشش کردن تا تونستن موزر کنن. دوستم مرد وقتی دید بچه‌ش کلی بالا آورد بعد به هوش اومدنش. الان پنج ساله دوستم مرده.

  11. 17 کیوان اوت 20, 2015 در 11:00 ق.ظ.

    دو سال پیش یه بچه گربه رو از سر کوچه آورده‌بودم توی دفترم -یه خونه ویلایی قدیمی حیاط دار- که بزرگش کنم. تازه بالغ و بزرگ و رشید شده‌بود که نمی‌دونم چه کوفتی خورد ناراحتی گوارشی گرفت و بعد از یکی دو ماه دوا درمون بی‌تاثیر مُرد. می‌بینی؟ شاید اگه ولش کرده‌بودم سر کوچه هنوز زنده‌بود؟
    من کلا توی یه سال و یکی دو ماه، سه یا چهار بار شستمش. آخه نمی‌شد محدودش کنم و می‌رفت تو کوچه و کثافت می‌زد به خودش. وقتی هم که مریض بود آمپولش می‌زدیم به همه چنگ و دندون نشون می‌داد و زخمیشون می‌کرد اما من رو می‌شناخت، هر بلایی سرش می‌آوردم کاری به من نداشت. فقط یه بار موقع شستن بی‌هوا چنگ انداخت توی صورتم، اونهم خودش نمی‌فهمید داره چی می‌کنه. تابستون پارسال دفترم پر موی گربه شده‌بود. با اینکه شونه‌اش می کردم اما ریختن پشمش تمومی نداشت.
    تصویر بدنش که دراز به دراز افتاه‌بود برای من خیلی عاطفی و همونقدر فلسفی بود. فرهنگ نمی‌ذاره آدما بدن یه آدم مرده رو ببینند. اما وقتی می‌بینی حیوونی که اونهمه با انرژی و عاطفه بوده، فاقد حیات و مثل جامدات یه گوشه افتاده، می‌فهمی که با مرگ همه چیز تموم می‌شه. روح چه بسا مدتی پیش از نابودی جسم از بین می ره.


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s




KHERS’s Twitter

خطا: توییتر پاسخ نداد. خواهشمندیم چند دقیقه صبر کنید و این صفحه را بازآوری نمایید.

بایگانی

Blog Stats

  • 1,089,202 hits

grizzly.khers@gmail.com


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: