کامرون

باید یک نفر را بفرستیم کامرون برای بازرسی از یک کشتی. الآن سه روز است که مشغول پیدا کردن آدمی هستم برای این ماموریت. کل ماموریتش یک روز است و به انضمام رفت و برگشتش می‌شود سه روز. برای همین کسی علاقمند نیست. کلن کسی علاقمند سفر به آفریقا نیست مگر اینکه توجیه مالی داشته باشد. حق هم دارند. برای خود من هم پیش آمده: چند ماه پیش صحبتش بود که برای ماموریتی بفرستندم کنگو. شبها خواب ترسناک می‌دیدم. آدم اینهمه داستانهای وحشتناک راجع به آفریقا می‌شنود:‌ انواع و اقسام بیماری، مالاریا و ایدز، بحث رشوه دادن به مامور کنترل ویزا، آدم‌ربایی و غیره و ذلک. طبعن آدم می‌ترسد. خوشبختانه آن سفر به کنگو منتفی شد و من در اروپای امن به کارمندی‌ام ادامه دادم؛ بدون خطر و بدون اتفاقات خارج از برنامه. برای این یکی سفر کامرون نمی‌دانم چرا کارها طوری پیش رفته که کل هماهنگی‌ها و تدارکات افتاده گردن من. باید در حد و اندازه یک منشی کار می‌کنم. باید آدمی را پیدا کنم که راغب باشد، از آن‌طرف باید برای کارفرما دستمال بکشم تا کاغذبازی‌ها پیش بروند، کارفرما باید دعوتنامه بفرستد، باید زمان و مکان دقیق کار را مشخص کند و اینجور چیزها. بعضی وقتها به خودم می‌آیم و انگار اصلاً درکی ندارم از اینکه چطور شد اینجا هستم؟ دقیقاً چه توالی اتفاقاتی باعث شد که من امروز اینجایی باشم که اینهمه ازش بدم می‌آید؟ چرا برای آدمهای دیگر اینطوری نمی‌شود؟ چرا آنها برنامه‌ریزی می‌کنند و بعد که نوبت چیدن میوه‌ها شد، بعد که نوبت ثمرات برنامه‌ریزی‌هایشان شد می‌ایستند کنار و صرفاً لذت می‌برند؟ از بصیرت خودشان حظ می‌برند. پس چرا من اینطوری شدم؟ یعنی منظورم این است که چرا برنامه‌ریزی کردم ولی بعد که نوبت چیدن میوه‌هایش شد با احساسی شبیه بهت متوجه شدم که میوه‌هایم همگی از دم کرمو و گندیده و بیمزه هستند؟

Advertisements

9 Responses to “کامرون”


  1. 1 رهگذر غریب اوت 11, 2015 در 10:04 ق.ظ.

    سلام
    میدونم که از لحاظ سنی از من کوچیکتری ولی میخوام بگم که خیلی مردی پسر. از خودت وقلمت تشکر میکنم.

  2. 2 قادر شافعی اوت 11, 2015 در 1:20 ب.ظ.

    شکسته‌نفسی نفرمائید؛ واضح است شما یک رئیس هستید. کنجکاوم بدانم چقدر مزد می‌دهید به کسی که حاضر باشد این مأموریت را انجام دهد؟ «مانی»یِ خوب، هر کسی را وسوسه می‌کند. شاید من از عهده‌اش برآیم اگر …

  3. 3 نازنین اوت 11, 2015 در 6:05 ب.ظ.

    بیماری مشترک بین مهندساست. وقتی میرن سرکار تازه می فهمن چه محیط کوفتی رو باید تحمل کنن. درآمدشم زیاد نیست. بعد با خودشون فکر می کنن کاش دکتر شده بودیم حداقل احتراممونو داشتن.

  4. 4 نمي دونم اوت 11, 2015 در 8:17 ب.ظ.

    چه قدر عجيب.
    من امروز از صبح دارم به اين قضيه فكر مي كنم.
    اينكه بعد از اين همه كار و درس تو اين مملكت غريب چي شد به اينجا رسيدم ! جايي كه اينهمه ازش بدم مياد.
    هنوز نفهميدم چي شد كه دقيقا برعكس برنامه هام پيش رفتم.
    فكر كنم اگه اينقدر حساب كتاب نكرده بودم الان وضعم بهتر بود .

  5. 5 Mahi اوت 12, 2015 در 2:01 ق.ظ.

    واللا راهي كه مسيرش دلچسب نباشه نتيجه اش هم دلچسب نيست.
    فرمول ساده ايه. اما معمولا آدمها عدم دلچسبي مسير رو مي گذارن به پاي نرسيدن به نتيجه و اين نا خود آگاه دلچسبي نتيجه رو بيشتر از واقعيت جلوه ميده و در برابر انتظارشون نتيجه ميشه ميوه كرمو…

    پ.ن. ببخشيد. كامنتم شد مثل نظرات اخلاق در خانواده

  6. 6 مری اوت 13, 2015 در 2:35 ب.ظ.

    خرس برگشتی انگلیس؟
    یا این پسات را تازه پابلیش کردی؟

    خیلی نامردیه، اما امیدوارم برنگشته باشی….

    این که احساس کنم کسی مثل تو، توی ایران و انتخابی شبیه به من داشته حس خوبی بهم میده.

  7. 7 فرناز اوت 27, 2015 در 8:01 ب.ظ.

    لطفن بنويس كجايين سكته ميدين ادم رو دلمون خوشه بعدش بر ميگرديم ايران تو باز رفتي سرجاي اولت


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s




KHERS’s Twitter

خطا: توییتر پاسخ نداد. خواهشمندیم چند دقیقه صبر کنید و این صفحه را بازآوری نمایید.

بایگانی

Blog Stats

  • 1,089,202 hits

grizzly.khers@gmail.com


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: