کفش‌های تنگ بهزاد

بیرون بودیم. همه جا پوشیده از برف بود. من و شین بودیم به اضافه‌ی بهزاد و دوست‌دخترش. من از انگلیس یک جفت کفش برای بهزاد آورده‌ام. شاید هم کادوی تولدش است که دست‌جمعی دُنگ گذاشته‌ایم و برایش خریده‌ایم. کفش‌ها شبیه نیم‌بوت‌های شتری‌رنگ تیمبرلند هستند. انگار چهار نفره آمده‌ایم بیرون برای گردش یا پیاده‌روی. فضا خیلی زوج‌طور است، یعنی من و شین زوجیم و بهزاد و دوست‌دخترش هم همین‌طور. بهزاد کفش‌هایی را که بهش داده‌ایم پایش کرده، اما درست نپوشیده، یعنی پایش را کامل تو نکرده، انگار که پایش جا نمی‌شود. پاشنه‌هایش را گذاشته روی لبه‌ی پشتی کفش. البته لبه‌های پشتی کفش‌ها را نخوابانده، یعنی به شکل خیلی ناراحتی راه می‌رود، انگار نوعی پاشنه‌بلند پوشیده. من بهش می‌گویم چرا عین آدم کفش‌ها را پایت نمی‌کنی؟ این‌طوری که هم کفش‌ها خراب می‌شوند و هم نمی‌توانی درست راه بروی، خیلی سخت است… می‌گوید نمی‌توانم. می‌پرسم چرا؟ می‌گوید پایش را بکند آن تو و بندها را ببندد خیلی تنگ و ناراحت است، پایش گیر می‌کند آن تو و دیگر در نمی‌آید. این را که می‌گوید من به کفش‌های خودم نگاه می‌کنم و انگار تازه یادم می‌افتد که چقدر تنگ هستند و آزارم می‌دهند. ناگهان متوجه می‌شوم که من توی این کفش‌ها گیر کرده‌ام و هیچ‌وقت نمی‌توانم از توی اینها خارج شوم. نفسم می‌گیرد. با همان وحشت همیشگی گیر افتادن، تنگی نفس، خفگی، فضای بسته و مردن از خواب می‌پرم.

تداعی‌ها: به چند دلیل ماجرای این خواب مربوط به کانادا می‌شود، یعنی اواخر دورانی که کانادا بودم. همه جا پوشیده از برف است و این مرا یاد کانادا می‌اندازد که مثلاً شب می‌خوابیدی و صبح که بیدار می‌شدی از پشت پنجره نگاه می‌کردی و همه جا سفید بود. کفش تنگ: اواخری که کانادا بودم آن کتانی‌های نیمه‌اسپرت اسکچرز را برای خودم خریدم. بعد از خرید وقتی برگشتم خانه احساس کردم که کمی برایم تنگ هستند. فردایش پس بردم‌شان ولی فروشگاه پس نگرفت به این بهانه که کمی پایم را توی‌شان کرده‌ام. پس کفش تنگ علاوه بر خود فیزیکی‌اش، مرا یاد قراردادی می‌اندازد که ناگهان متوجه می‌شوم غیر قابل فسخ است، امکان پس دادنش و بازگشت به شرایط اولیه نیست، به نوعی شبیه قرارداد ازدواج، بیرون آمدن ازش و فسخش تقریبن غیرممکن به نظر می‌رسد. پس فضایی که تویش هستیم برای من تداعی‌اش می‌شود بودن توی رابطه (فضای زوج‌طور) در کانادا. به معنی دیگر اواخر رابطه‌ام با همسر سابقم در کانادا، حین داستان جدایی‌مان. پس به نوعی ترس بهزاد از فضای تنگ کفش در حقیقت ترسش از فضای تنگ رابطه و قید و بندهایش است، برای همین پایش را کامل توی کفش نمی‌کند، یعنی کامل «وارد رابطه» نمی‌شود، وقتی من به کفش‌های خودم، به رابطه‌ی خودم با همسرم نگاه می‌کنم، می‌بینم که من «داخلش» هستم، گیر افتاده‌ام، کفش (رابطه) سخت دورم چسبیده و راه فراری هم نیست. از شدت کمبود فضا و قید و بند سفتش دچار وحشت می‌شوم تا حدی که تنگی نفس می‌گیرم و فکر می‌کنم این قبرم است که تویش هستم و از خواب می‌پرم.

Advertisements

8 Responses to “کفش‌های تنگ بهزاد”


  1. 1 شیوا نوامبر 23, 2014 در 3:51 ب.ظ.

    آقا. من از وبلاگ شما که ایمیل میاد برام کللللی همش ذوق میکنم که واااای آخ جون یه چیزی نوشته‌.
    چه کاریه تازگی هم کم مینویسی هم کوتاه؟ نمیگی بهانه ی خوشحالی یه آدمایی رو کم میکنی؟ این درسته؟

    • 2 KHERS نوامبر 23, 2014 در 4:48 ب.ظ.

      سلام شیوا جان ممنون از لطفت. راستش برای اینکه اینجا رو زنده نگه دارم لازمه اینقدر «باریک» ننویسم. منظورم اینه که باید کمتر دغدغه اینو داشته باشم که نوشته‌م یه شکل و یه کیفیت مشخصی داشته باشه. مثلن همین نوشته و پست بعدیش دو تا از رویاهام هستن که چون به نظرم تونسته بودم درست تحلیل‌شون کنم اینجا به همراه تحلیل‌ها گذاشتمشون. احتمالن برای خیلی‌ها جالب نیست. (برای خودم خیلی جالبه این موضوع). و البته چند سال پیش برای خودم هم خنده‌دار بود. حالا خلاصه، می‌خوام بگم که اینجا یه ویلاگ روزمره است و من نباید اینو یادم بره، چون خطرش هست که هی همه‌ش یه تیپ خاص نوشته رو هی «بازتولید» کنم. الآنم که تب و تاب وبلاگ فروکش کرده حتی اهمیت زنده نگه داشتن بیشتر هم شده، چون یکم اینجا رو ولش کنم و دیر به دیر پست بذارم یهو می‌شم عین دهها وبلاگ دیگه‌ای که دیگه نمی‌نویسن.

      • 3 شیوا نوامبر 23, 2014 در 5:56 ب.ظ.

        راستش دقیقن برای همین یهو پریدم وسط.
        حالا باز رویای دوم رو که گذاشتی کلی بهتر شد.
        ولی خب به صورت مشخص چیزی که من از وبلاگت همیشه دوست داشتم / دارم همینه که انگار یه روزمره ی بی اهمیته برات؛ و دغدغه های فوق فلسفی و من خفنم و فلان نیست، همون چیزاییه که خیلیامون یه موقه هایی درگیرش میشیم (حالا اقلن من اینطوریم) و بعد چون خودم بلد نیستم فکرای خر تو خرم رو مرتب کنم و راجع بهشون دو دیقه فکر منسجم کنم، وقتی چیزی رو که تو مینویسی رو میخونم انگار یه بخشی از مغز خودم اینطوری میشه که اههههههه، وای، دقیقن، فلان. و از همینش لذت میبرم.
        انگار مغز آدم به یه جایی پلاگ این میشه که یه جاهاییش مرتب میشه، یه جاهاییش یه جور دیگه دنیاشو میبینه، انگار گره های کله ی آدم باز میشه.
        باریک ننویس، دغدغه ی کیفیت نداشته باش، ولی هر چی مینویسی بذار برامون.

        من کلن اهل کامنت گذاشتن نیستم چون دلیلی نمیبینم که وبلاگ ها یه «کاستمر سرویس» داشته باشن که من بهشون بگم آقا یه طولانی ترشو به من بدین به جاش، یا پیف پیف این چی بود نوشتی،
        اصن فقط برا همین یهو ویرم گرفت کامنت بذارم
        فک کردم یه مدته کم مینویسی.
        شاید یکی باید بهت بگه آقا هر چی هست بذار اینجا؛ خوبه؛ برا من که میخونمت خوبه؛ دغدغه ی ریز و درشت و خوب و بدش رو نداشته باش

        :)
        ارادتمند.

      • 4 KHERS نوامبر 23, 2014 در 8:30 ب.ظ.

        آهان فهمیدم چی می‌گی. درسته. آره خودم هم هدفم همینه. بعضی نوشته‌هام شکل و شمایل‌شون درست‌تره، یه آغاز و پایانی داره. بعضیاشون شلخته‌تره. من یواش یواش سُر خورده بودم به سمت اینکه فقط اون «شکیل» ها را پست کنم. حالا شکیل هم که می‌گم طبعن به زعم خودم، وگرنه یکی یکی همونا رو بخونه ممکنه بگه بابا کدوم شکل، کدوم شمایل. حالا خلاصه اینکه می‌خوام یه کم «بازتر» بنویسم :)

  2. 5 Sina نوامبر 23, 2014 در 4:20 ب.ظ.

    to hanzu ke hnuze dargire un ezdevajeti…. baba che badbakhti ast in ezdevaj ….adam mitarsad

  3. 7 مائده نوامبر 24, 2014 در 6:21 ق.ظ.

    تقریبا تو همه منابع هم تعبیر خواب کفش، رابطه است. هر وقت تو رابطه جدی هستم، خواب کفش را می بینم. گاهی رویایی که می بینم، بهم کمک می کنه حس ضمیر ناخودآگاهم را نسبت به رابطه ببینم، چیزی که شاید تو هوشیاری نسبت بهش آگاه نباشم.


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s




KHERS’s Twitter

بایگانی

Blog Stats

  • 1,056,024 hits

grizzly.khers@gmail.com


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: