خدمات متقابل شرکت و کارمند

من شرکتم رو دوست دارم. شرکت بهم کار داده، سر برج بهم حقوق می‌ده. بهم میز و صندلی و کامپیوتر داده. اجازه می‌ده هر روز هر چقدر دلم می‌خواهد توی شرکت بشینم پشت میزم. من خودم دیگه عادت کردم هشت صبح بیام تا پنجِ عصر. توی شرکت کلی دوست و رفیق دارم. با بقیه مهندس‌ها گپ می‌زنیم. اونها هم میز و کامپیوتر دارن و همه‌مون کنار هم توی سالن بزرگ و پرنور می‌شینیم. شرکت به ما صندلی چرخون داده. می‌شه ارتفاع نشیمن‌گاه و زاویه‌ی پشتی‌اش رو تنظیم کرد تا کمرمون درد نگیره. شرکت بهمون مداد و خودکار و ماژیک فسفری می‌ده. کاغذ چسبونکی می‌ده تا چیزهای مهم رو یادداشت کنیم. هم مداد نوکی می‌ده هم نوکِ مداد نوکی می‌ده. حتی ماشین حساب هم می‌ده. محیط شرکت امنه. دم در ساختمون سه تا نگهبان گنده و مهربون با کت و شلوار سیاه نشستن. همه باید کارت بزنن بیان تو برای همین آدم غریبه نمی‌تونه بیاد تو. مگر اینکه برای مصاحبه کاری اومده باشه. اگه شانس بیاره اون هم مثل ما استخدام می‌شه. شرکت با استخدامی‌های جدید هم مهربونه، به اونا هم میز و کامپیوتر و مدادنوکی و کاغذ چسبونکی می‌ده. همه‌مون ایمیل معتبر شرکتی داریم. شرکت از همه‌مون عکس‌های پرسنلی با کراوات گرفته، با هزینه خودش. اینها رو توی یه کتابچه‌ی خوشگل و براق چاپ می‌کنه. همه‌مون کنار هم. شرکت توالت و دستشویی داره. بدون پول دادن می‌شه رفت ازشون استفاده کرد هر چند بار که بخوایم هم می‌شه سیفون کشید. صابون مایع هم گذاشته. تازه، دستمال کاغذی‌های کلفت هم گذاشتن که دست‌هامون رو خشک کنیم. من همیشه دو تا بر می‌دارم، اینجوری دستام خشکِ خشک می‌شن. شرکت هم می‌دونه زیادی دستمال بر می‌دارم اما لبخند می‌زنه چون لارژه، این اعداد و ارقام براش مهم نیست. سه ساعت یه بار هم یه مرد مکزیکی مهربون میاد سطل آشغال دستشویی رو خالی می‌کنه و کف توالت‌ها رو تی می‌کشه. برای همین توالت همیشه تمییزه، نه مثل تولت خونه‌مون که پر از عقرب و کروکودیل هستش. یا مثلن هیچ‌وقت قطرات ادرار خشک شده همکارها رو لبه‌ی کاسه توالت شرکت نمی‌بینی چون شرکت حواسش هست و نظافتچی مهربون رو مرتب می‌فرسته. تازه، شرکت آشپرخونه هم داره. تویش یخچال هم داره. می‌تونیم از خونه غذا بیاریم برای نهار و توی یخچال نگه داریم. پول برقش رو خود شرکت می‌ده. چایی و قهوه هم فت و فراوون هست. اگه روی لیپتونش یه عالمه شیر بریزی دیگه خوشمزه می‌شه، دیگه کدر نیست. قهوه هم داره، هم فیلتر و هم نسکافه. هر چقدر بخواییم می‌تونیم شیر بریزیم توی چایی و قهوه‌مون. شکر هم همین‌طور. کنتور نمی‌اندازن که، همون‌جا هست برای استفاده ما. شرکت گاهی بیسکوییت هم می‌ذاره و ما کارمندا سریع دور ظرفش جمع می‌شیم. بیسکوییت‌هایی که یه لایه شکلات دارن خیلی زود تموم می‌شن. شرکت می‌دونه ما بیسکوییت شکلاتی دوست داریم برای همین فرداش هم دوباره قوطی رو تا کمر پر از بیسکوییت شکلاتی می‌کنه و ما کارمندا می‌ریم می‌خوریم. شرکت اول هر هفته میوه هم می‌خره و می‌ذاره توی کشوی پایینی یخچال. بعد هر وقت بخوایم می‌ریم هر چی بخوایم بر می‌داریم و می‌خوریم. ولی خب موزها زود تموم می‌شن. بعضی کارمندها موز رو همون دوشنبه صبح اول وقت بر می‌دارن و می‌ذارن کنار میز کارشون یا توی کشوی میزشون. طرف‌های چهارشنبه دیگه موز قشنگ رسیده و پوستش نازک شده، آماده‌س که بره توی شکم کارمند و بهش قوت بده. شرکت آب آشامیدنی هم تامین می‌کنه. یعنی می‌تونیم لیوان‌مون رو بگیریم زیر شیر آب و پر کنیم و بعد سر بکشیم. حتی اگر لیوان نداشته باشیم چندتا لیوان عمومی هم داره شرکت. من خودم از اینها استفاده می‌کنم و تا حالا هم مریض نشدم، چون رعایت بهداشت و ایمنی یه اصله توی شرکت، برای همین عصرها که ما بر می‌گردیم خونه‌هامون تا استراحت کنیم و برای کار فردا صبح آماده بشیم یه آدم سیاه‌پوست مهربون می‌آد و ظرف‌ها رو می‌چینه توی ماشین ظرفشویی شرکت تا تمییز و ضدعفونی بشن. تازه، قرص ماشین رو هم خود شرکت می‌خره و در اختیارش می‌ذاره، یعنی بگی یه قرون از جیب آقای سیاه‌پوست می‌ره؟ نه نمی‌ره، همه چیز رو شرکت می‌ده. یا مثلن لوازم کار. شرکت بهمون پوتین ایمنی می‌ده، از اینایی که نوک پنجه‌شون آهن سفت داره. این‌جوری اگه بریم کارگاه و یه چیز سنگین بیفته روی پامون یا مثلن یه جرثقیل گنده از روی پامون رد بشه همه چیز ایمنه. یا مثلن کلاه ایمنی هم می‌ده، اگه توی کارگاه یه بار هفت تنی از قلاب جرثقیل در بره و بیفته روی سرمون دوباره ما ایمنی داریم. این چیزها برای شرکت مهمه. من شرکتم رو دوست دارم. اونها هر سال توی یه باغ خارج از شهر مهمونی می‌گیرن و کارمندها و زوج‌هاشون رو دعوت می‌کنن. مجانی می‌خوریم و می‌نوشیم و می‌رقصیم تا خود صبح، با زوج‌هامون. قبل از شام رییس‌مون از روی یه  مقوای کوچک یه متنی رو می‌خونه. توی اون متن همه‌ش از ما تشکر شده، یعنی شرکت علاوه بر اینکه هزینه مهمونی رو می‌ده ازمون تشکر هم می‌کنه. بعد از سخنرانی که دیگه اشتهای مای تیز شده شام را می‌آرن. تازه بعدش هم دسر. من پارسال و سال قبل‌ترش زوج نداشتم، گفتم می‌شه خواهرم رو بیارم؟ هر دو سال رو گفتن آره. منظورم اینه که منعطفن. پول خواهرم رو هم دادن. صبحونه و شام و نوشیدنی و دسر و جای خواب و اینا. توی مهمونی با همکارام و زوج‌هاشون خوش و بش می‌کنیم. انگار دیگه ما و شرکت نداریم. همه یه خانواده بزرگیم. توی مهمونی پارسال حتی همه با هم رفتیم استخر، بعد هم سونا، همه‌اش توی همون باغه به هزینه شرکت. حتی با زوج‌های رییس‌هامون هم می‌گیم و می‌خندیم. با خود رییس‌هامون هم. یعنی با هم کار می‌کنیم و باعث پیشرفت می‌شویم اما بعدش با هم پارتی می‌کنیم. کار شدید / پارتی شدید، این شعار ماست. کارآفرینی از شرکت / کار از کارمند، این هم شعار دوم‌مونه. برای همین چیزهاست که شرکتم رو دوست دارم. چیزهای کوچکتر هم هست، مثلن امروز که روز آخر هفته‌س، دیدند توی یخچال‌ها هشت تا کارتن شیر اضافی اومده، چون بیشتر همکارها مرخصی هستند. بعد ایمیل زدند و گفتند شیرها نزدیک تاریخ انقضاشونه هر چی می‌خواین ببرین خونه! مفت و مجانی! شیر پر چرب و کم چرب. من از الآن دارم به این فکر می‌کنم که به به، چقدر آخر هفته می‌تونم مفت و مجانی شیر بخورم و سلامت بشم تا دوشنبه که بر می‌کردم سر کار قوی و سالم باشم. بوس.

Advertisements

42 Responses to “خدمات متقابل شرکت و کارمند”


  1. 1 Nazanin Samimi ژانویه 10, 2014 در 1:25 ب.ظ.

    تلخترین و بهترین متنی که این اواخر ازت خوندم.

  2. 2 نسیم ژانویه 10, 2014 در 1:32 ب.ظ.

    تازه شرکت ما سر سیاه زمستون لباس گرم هم بهمون میداد بپوشیم سرما نخوریم خدای نکرده استعلاجی بگیریم :(

  3. 4 Rima ژانویه 10, 2014 در 4:38 ب.ظ.

    آقا عـــــــــــــــــــــــالی بود
    شرکت من خودکار هم نمیده! همینطور دستمال کاغذی! واسه سرویس بهداشتی باید دو طبقه برم پایین،حقوقمون با 4-5 ماه تاخیر داده میشه، پارتی هم یه رویای محاله!
    آقا شما خیـــــــــــــــــــــلی خوشبختی به خدا.

  4. 5 wishmesummer ژانویه 10, 2014 در 5:53 ب.ظ.

    چه متن شاد تلخی که توصیف هر کارمندیه در خارج(؟!). من حداقل خوشحالم ایران نیست که این چیزای کوچکم آدمو داغون کنه!

    • 6 ژیان ژانویه 13, 2014 در 3:45 ب.ظ.

      اگه اینجا بود اوضا می تونست پیچیده تر از این حرفا باشه. چون علاوه بر خدمات شرکت، خدمات متقابل کارمندا به همدیگه و خدمات پنهانی بعضی کارمندا به خودشون هم میومد تو کار. حالا توی همچین محیطی بیا کار کن.

  5. 7 رویا ژانویه 10, 2014 در 11:11 ب.ظ.

    بعضی وقت ها می خوای تلخ بنویسی (فک کنم البته) بعد یه کاری می کنی که ما می گیم این چه خوشبخته!
    ما شرکتمون دستمال کاغذی نمی ذاره توی دستشویی به جاش از اینایی که باد داغ می دن می ذاره. خوب اوکی ولی برای داخل توالت ها هم دستمال نمی ذاره. اگر شرکتمون صندوق پیشنهادات داشت براشون می نوشتم که برای توالت ها لااقل سشوار بذارید که خودمونو خشک کنیم. دستشویی ما کارمندها همیشه کثیفه. اینقدر که من معمولا» خودمو نگه می دارم که کمتر برم -با اینکه می دونم برای کلیه ضرر داره- ولی خوب چون آبدارچیمون برای روسا غذا می پزه و دستپختش هم خیلی خوبه (می گن، ما که نخوردیم) و دستشویی روسا که از مال ما دون پایه ها جداست همیشه برق می زنه هر چقدر هم بگیم که اینجا از توالت عمومی میدون شوش هم کثیف تره براشون مهم نیست.
    خوراکی و پارتی و اینا هم که دیگه من در موردش سکوت می کنم تا وکیلم برسه.

  6. 8 qq'un pas comme les autres ژانویه 10, 2014 در 11:43 ب.ظ.

    بوس آقا خرسه، یه بوس گنده، اصن مااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااچ

  7. 10 سمیه ژانویه 11, 2014 در 9:17 ق.ظ.

    تازه به ما علاوه برهمه اینها با تخفیف 80 درصد ناهار هم میدن ! دلت بسوزه خرس ! :))))))))))

  8. 11 anassist ژانویه 11, 2014 در 10:49 ق.ظ.

    بالاخره تا ته خوندم. بوس

  9. 12 golgavzaban ژانویه 11, 2014 در 1:41 ب.ظ.

    خوبه جزییات دوست دارم. من که کار نمیکنم. هر روز باید برم دانشگاه و راستش دانشگاه هم یه عالمه توالت داره. بعضی از توالت ها واقعن تمیزن ولی اکثر توالت ها بوی شاشون از این رو به اون روت میکنه. من همیشه بعد از بیرون آومدن از توالت احساس میکنم بوی شاش میدم. نهارش هم ارزونه ولی بی کیفیته اما توی کافه تریا میشه چیزای خوشمزه و ارزون پیدا کرد.
    اگه به صورت پنهانی از اینکه یه کارمند هستی ، ناراحتی، من بهت توصیه میکنم ناراحت نباش. چون اگه کارمند نباشی میخای چی باشی. الان که کارمندی با خودت فکر میکنی اگه کارمند نبودم میتونستم یه چیزی بشم ولی واقعیت اینجاست اگه کارمند نبودی هم چیزی نمیشدی. نه تو بلکه بقیه هم. تازه تو خیلی خوب مینویسی. میدونی من نا کارمندم و نه هیچ چیز دیگه ایه. تو خیلی جلو تری. به کارمندی ادامه بده چون زندگی غیر کارمندی به گا دهنده س.

  10. 13 نسیم ژانویه 12, 2014 در 9:16 ق.ظ.

    چه طنز تلخی! خیلی خوب بود. این اواخر از این نوشته ها کم دیده بودم ازت. همینجوری ادامه بده. بوس

  11. 14 رقاص ژانویه 12, 2014 در 9:18 ق.ظ.

    دلمردگی دلپذیر با طعم بسکوییت شکلاتی :)

  12. 15 tttma ژانویه 12, 2014 در 4:38 ب.ظ.

    دقیقا توصیف شرکت ما بود!!!!!! فقط از مهمونی های هر سالش متنفرم که باید تو این ترافیک تهران وقتم تلف کنم! ولی خوب در کل این تیپ کار تو زندگی بد نیست اگه به دیده هدف بهش نگاه نکنی! خوب من کار میکنم پول میگیرم! چی کار دارم شرکت میخواد دل منو به دست بیاره یا نه! چی کار دارم به من امکانات میده که بمونم! مهم اینه من تو زندگی دغدغه ای به اسم پول در آوردن و بقا بر شغلم ندارم سر ماه تو حسابم پول به اندازه کافی هست !!! بقیه زندگی بچسب!

  13. 17 ساحل ژانویه 12, 2014 در 9:51 ب.ظ.

    من بالاخره نفهمیدم واقعا شرکتت رو دوست داری یا نه؟!

  14. 18 یلدا ژانویه 14, 2014 در 11:44 ق.ظ.

    تبریک میگم با میان مایگی کنار اومدی بالاخره.

  15. 19 عقیق ژانویه 14, 2014 در 8:33 ب.ظ.

    تو شرکتت رو دوست داری و من تو رو.

  16. 20 شیدا . و ژانویه 15, 2014 در 7:04 ق.ظ.

    یعنی همش یه طرف اون بوس اخرش هم یه طرف…

  17. 21 شیدا . و ژانویه 15, 2014 در 8:37 ق.ظ.

    «زندگی ایوان ایلیچ بسیار ساده وبسیار معمولی و بنابراین بسیار وحشتناک بود.»
    تولستوی » مرگ ایوان ایلیچ»

  18. 22 سمر ژانویه 15, 2014 در 11:48 ق.ظ.

    چقدر آخرشو خوب تموم کردید عالی نوشتید

  19. 24 bache jonoub ژانویه 15, 2014 در 2:45 ب.ظ.

    آقا عالی‌ بود، حرف نداشت، راستش من چند وقتی‌ هست که اون تیکه پارتی سالانه رو میپیچونم چون همه‌چیز اون مدل پارتی دیگه تکراری شده.

  20. 25 قارپوز ژانویه 16, 2014 در 8:43 ق.ظ.

    آقا خرسه . بترک از حسودی . شرکت ما هم به من کامپیوتر داده ولی اجازه استفاده از یو اس بی را نداده یعنی حق استفاده از فلش مموری رو ندارم البته میتونم از سی دی استفاده کنم ولی میدونی که عمر سی دی ها به سر اومده. حتی بمن گفته حق ندارم از ایمیل یاهو یا جی میل استفاده کنم فقط از ایمیل شرکت باید استفاده کنم تازه یه ساعت به من حق استفاده از اینترنت داده بلی فقط یه ساعت اونم فقط سایت های که درش بی ناموسی نباشه . البته واسه 60 نفر از همکاران فقط سه تا توالت داریم که معمولا فلش تانک یه دونه اش همیشه خرابه . جایت خالی یکبار آب فلش تانک طوری خیسم کردم که مجبور شدم برم خونه تا لباسهام رو عوض کنم البته شرکت در اینمورد کمکم کرد و خودرو در اختیارم گذاشت و اما از غذا خوری مان .قیمت غذاهانسبتا خوب .یعنی در حد 5 هزار تومان . سلف سرویس . فقط یه عیبی داره میدونی پیاز و آبلیمو و .. رو روی میز نمیذارند فقط موقع گرفتن غذا سهم مبارکمون را رو عذا میذارند البته آبلیمو رو در بسته ای بزرگ شیشه ای گذاشته اند که از طریق لیوان های پلاستیکی سرو میشه تازه ما استخر هم داریم و با ده هزار تومن ناقابل میتونیم ماهانه 10 جلسه ازش استفاده کنیم . ولی با این اوصاف من شرکتم را دوست ندارم

  21. 26 ناشناس ژانویه 17, 2014 در 4:17 ق.ظ.

    از اون قسمت بیسکوئیت شکلاتی به بعد کارمندا تو ذهنم تبدیل شدن به کاراکترای کارتون ماداگاسکار.

  22. 27 حالا هرچى! ژانویه 18, 2014 در 1:12 ب.ظ.

    اه! خيلى لوس بود!!

  23. 28 اوج ژانویه 18, 2014 در 7:09 ب.ظ.

    ایندفعه نتونستم خاموش بمونم از بس که عالی بود.داشتم از اول که میخوندم میگفتم خب این خرس چرا اینقد لوس شده ایشششش! حالا چرا با این لحن!؟ ولی آخرش عالی بود.مرسی مرسی

  24. 29 یزدان ژانویه 19, 2014 در 8:58 ب.ظ.

    شرکت به کارمندای جدید نوکه مدادنوکی نمیده؟ پس معلومه انقدی ام شرکت شاخی نیستش.
    بعد نکته دوم اینه که دستمال ضخیم عین سمباده دهن ماتحتو صاف میکنه.

  25. 30 ناشناس ژانویه 20, 2014 در 2:48 ب.ظ.

    خرس جان یه نگاه به این بنداز: http://www.glassandsex.com

    نقطه ی اوجش اونجاس که نوشته:
    «We asked ourselves: ‹How can we make sex more awesome with Google Glass?'»

  26. 31 Freeda ژانویه 21, 2014 در 9:57 ق.ظ.

    هر وقت دلم برای کارمندی تنگ میشه میام می خونمت بعد حالم خوب میشه… چه خوبه که هستی.. :))))

  27. 32 نعیمه ژانویه 21, 2014 در 8:25 ب.ظ.

    وایییییی عاشق اون بوس اخرت شدم بوسسسسس

  28. 34 sana ژانویه 28, 2014 در 5:39 ب.ظ.

    من چند سال پیش مرتبوبلاگ شما رو می خوندم
    بعد فکر کنم یکی دو سالی نخوندم
    بعد چند روز پیش اومدم، دیدم هنوز همه چیز مثل قبله. همون حس و حال، همون طرز نگارش، همونقدر ناکام و ناراضی و ناشاد و منفی
    موج منفی در وبلاگ چیزی بود که منو فراری داد و واقعا خوندنش حالم رو بد می کرد
    این بار هم همینطور هنوز همه چیز خیلی منفیه
    تنها تغییر مثبتی که حس کردم این بود که چهار تا گپ گویا با همکارها یمیزنید و با ۴ نفر بیرون میرید. قبلا همین هم نبود
    توی این چند روز خیلی فکرم مشغول شد
    هی خواستم بیام اینا رو بنویسم و برم، هی گفتم نه به من چه، باز ….
    انگار این وبلاگ، این نوشتن برا یشما حکم مواد مخدر و الکل رو داره.
    دردها رو توش بیحس می کنید
    نوعی فرار از درد، از زندگی
    اومدم بگم کمتر بنویسید، بیشتر به دردها بپردازید، و بیشتر زندگی کنید
    من بودم ویلاگ رو حذف می کردم و جای خلا اش رو با زندگی واقعی پر می کردم

  29. 37 Sina ژانویه 28, 2014 در 10:42 ب.ظ.

    خرسه عزیز سلام

    من قبلان وبلاگت رو زیر روا کردم از اون زمانی که تواین ایران بودی و بعدشم اومدی کانادا و طلاق و الان زندگی‌ کارمندیت

    امروز اومدم چند پست خوندم پریود شدم رفتم بیرون دنر خوردم و برگشتم اما هننوز فکرم مشغول بود . خوب ما یه شباهتأی داریم مثل اینکه جفتمون یه رابطه رو آوردیم خرج و اینجا تمومش کردیم.
    این موج منفیت منو هم داغون می‌کنه گاهی یاد بدبختیام میفتم چیز‌هایی‌ که بهش فکر نمیکنم اما وقتی‌ وبلاگت رو می‌خونم تازه یادم میاد.

    ببین عزیز جان قرار نیست مهاجرت به همه بسازه به تو هم به وضوح نساخته… به استاد‌های دانشگهمون در ایران هم نساخته بود

    برگرد ایران یه شغلی‌ احتمالاً با درآمده خیلی‌ کمتر گیرت میاد اما اونجا واسه خودت کسی‌ خواهی‌ بود نهِ کارمند ساده و همه تحویل میگیرن بهترین داف‌ها رو هم میتونی داشته باشی‌…به نظرم میتونی زندگی‌ خیلی‌ شاد تری اما با در آماده کمتر داشته باشی‌. اگر موتور زندگی‌ رو ۷۰ درصد سکس بذاریم هم باز برگردی به نفعته به نظرم حتا اگر دو به شاکی‌ ارزشه امتحان داره چون اینجا داری به گاا میری.

  30. 39 یک دختر معمولی فوریه 1, 2014 در 8:59 ق.ظ.

    باز خوبه ….

  31. 40 خشی مارس 18, 2014 در 9:00 ب.ظ.

    عاشقتم دکتر

  32. 41 Amirhosein Asadpoor ژوئیه 2, 2014 در 11:51 ق.ظ.

    دکتر جان پستتا که میخوندم خواستم بیام اینجا کامنت بزارم بپرسم حالا از اینکه دوباره اومدی ایران راضی هستی یا نه


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s




KHERS’s Twitter

  • خوشخواب، قاتل کمر (بین خطوط: چند ماهه رو زمین می‌خوابم) 31 minutes ago
  • مدتیه فیلم نمی‌بینم، هر از گاهی یه کم از فیلمایی که قبلاً دیدمو دوباره می‌بینم. 32 minutes ago
  • سوالی که با تماشای عکسای قدیمی زیاد از خودم می‌پرسم: چجوری از این [با انگشت به عکس اشاره می‌کند] خوشم میومد؟ 33 minutes ago
  • RT @nadernariman: سخت تر از کار تو معدن کارگر معدنیه که باید آخوند معدن رو تحمل کنه https://t.co/qpiUT8niOw 38 minutes ago
  • اگه خود جان لنون زنده بود احتمالا از اون عينكا نميزد. 6 hours ago

بایگانی

Blog Stats

  • 1,056,793 hits

grizzly.khers@gmail.com


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: