خانم‌جان یک دستگاه آب‌انارگیری پیشرفته است

دو سریه که دارم از سوپرمارکت انار هم می‌خرم. دو تاشو می‌ده دو چوق. بدی نیست. بهرحال تنوعه دیگه، تغییره، چقدر آدم سیب و پرتقال‌‌های ارزون و «ژنتیکی انگولک شده» بخوره؟ اصلن شاید چون کم انار خوردم به این وضعیت افتادم؟ فقط بدیش اینه که آدم انتظار داره وقتی این‌طوری دونه‌ای انار می‌خره انارش خوب باشه، از اینایی که عکسشو می‌ندازن روی کارت پستال و وسط سررسیدها. اما بعضی وقتا نیست دیگه، سوخته‌س یا کم آبه یا دونه‌ایه، منظورم اینه که دونه‌های سفت و چوبی گنده داره. خانم‌جان انار دونه‌ای که می‌خورد دونه‌ها رو قورت نمی‌داد، می‌جویید و یه تفاله گلوله شده رو می‌گذاشت کنار سینی انار. تقریبن مثل یه دستگاه آب انارگیری. شاید فکر می‌کرد کسی نمی‌بینه یا شاید فکر می‌کرد کسی حالش بهم نمی‌خوره از این صحنه. پریشبا که انار می‌خوردم یاد این صحنه افتادم، خاطره‌مو با خواهرم در میون گذاشتم و بعد رفتم که از پنجره بپرم پایین، اما خواهرم دستمو گرفت و منم موندم.

دیروز بعد از ظهر که رفتم سوپرمارکت انار بخرم متوجه شدم چقدر اعتماد به نفس دارم موقع انتخاب انار. نگاه می‌کردم پوستش کلفت نباشه، پوستش سوخته نباشه، زیادی ریز نباشه، کله‌ش سربسته نباشه و یه کم شکفته باشه. قشنگ سر فرصت داشتم کارمو می‌کردم، کاری که بلدم، انگار جای من اونجاست، مقابل قفسه انارا. من اناربازم، انار رو بلدم. برعکس مثلن جلوی قفسه‌ی پنیرا، همه‌ش نگرانم. می‌گم من که پنیر بلد نیستم، الآن راه یکی دیگه رو بند نیوورده باشم، برم اونور یه کاربلد بیاد پنیرشو انتخاب کنه، ما که بلد نیستیم، الکی راهو بند آوردم و آخرش هم که می‌خوام قیمتا رو نگاه کنم و هرچی بیشتر بسلفم فکر ‌می‌کنم دارم پنیر «بهتری» می‌خورم اما خب معیار این بهتر بودن رو که نمی‌دونم، معیارم اسکناسه. اما جلوی انارا حتی احساس می‌کردم اسپات‌لایت روی منه و همه دارن منو نگاه می‌کنن که چه مسلط انارا رو وارسی می‌کنم و بر اساس معیارایی که اونا نمی‌فهمن بالاخره دو تا رو انتخاب می‌کنم. حتی سناریویی رو تصور می‌کنم که یکی آروم بیاد با خجالت ازم بپرسه «آقا؟ می‌شه بپرسم چرا اونی که پوستش به نظر سالم‌تره رو انتخاب نکردی و به جاش اینی که انگار پیرتره و پوستش هم لک و پیس داره و قلمبه قلمبه شده رو انتخاب کردی؟» بعد من همینطور اخمالو و با یه صدایی که از ته چاه در می‌آد براش یکم توضیح بدم، معیارا رو بگم، ترجیحن یکم هم گنگ بگم و یه جوری هم قضیه رو ربطش بدم به پاییز. وقتی هم تشکر کرد فقط یه کم اخمم رو بازمی‌کنم و یه سری تکون می‌دم. جلوی قفسه انارا پادشاهم، جلوی قفسه پنیرا، قفسه‌ی گوشتای دودی، قفسه‌ی نونا آنچنانی، مثه یه دله دزد رفتار می‌کنم، یه دله‌دزدی که حتی دقیقن نمی‌دونه چی می‌خواد بدزده.

Advertisements

20 Responses to “خانم‌جان یک دستگاه آب‌انارگیری پیشرفته است”


  1. 1 ناشناس دسامبر 18, 2013 در 4:34 ب.ظ.

    می فهممت!

  2. 2 wishmesummer دسامبر 18, 2013 در 5:07 ب.ظ.

    هه آره یه دوست قطبی دارم به من میگه دختری از سرزمین انارها :) منم خععععلی حال می کنم با نیک نیمم.

  3. 3 آواره در آمستردام دسامبر 18, 2013 در 9:01 ب.ظ.

    مهم اينه كه انار شناسى چون پنير و گوست دودى را خيلي ها بلد هستن ولى باور كن شناخت انار و خربزه و هندونه كار هر كسى نيست پس به خودت افتخار كن

  4. 4 رقاص دسامبر 19, 2013 در 8:29 ق.ظ.

    بامزه بود :)

  5. 5 گٌلو دسامبر 19, 2013 در 9:41 ق.ظ.

    مثه لحظه ی با شکوه تقه زدن به هندونه تو مغازه ترکا

  6. 6 boroba دسامبر 19, 2013 در 11:55 ق.ظ.

    من چون انار شیرین دوست دارم بلدم چجوری پیداشون کنم،پوستش هر چی روشنتر و گردنش هم هر چی نازک تر باشه شیرین تره،یعنی وقتی انار رو نگاه میکنی بین قسمت کاکلش و بدنش شکل V باشه.

  7. 10 sherry دسامبر 19, 2013 در 11:45 ب.ظ.

    چه حس خوبی داشت این نوشته ات. حس اینکه ایرانی بودن توو شناختن انار و نزدیکی به طبیعت است. برعکس پنیر و گوشت دودی که موندگی تووشونه. انار سرشاره از زندگی.
    اصلا ایرانی بودن واسم جالب نیست ها، اما به این بخش هاش که می رسم یعنی تنها قسمت هایی که حس می کنم باهاش نسبت دارم، یک لذت عجیبی می پیچه ته حس هام.
    کلی حرف اومد توو سرم با این نوشته ات اما بسه دیگه. فقط اینکه انار شیرین دوست داشتنی ترین میوه واسه منه.

  8. 11 نسیم دسامبر 19, 2013 در 11:57 ب.ظ.

    من امروز یه عالمه جلوی کوه انار توی فروشگاه ایستادم و سعی کردم بفهمم اگه خرس بود کدوم یکی رو برمی داشت. خیلی سعی کردم که کیفیت رو فدای کمیت نکنم ولی گرون بودن لامصبا و آدم دلش میخواست بزرگترینش رو برداره. نتیجه بعد از شب یلدا اعلام میشه. ولی من بهت ایمان دارم خرس :)

  9. 12 انارباز جریان‌ساز دسامبر 20, 2013 در 1:12 ق.ظ.

    بعد از خوندن این پُست اناربازانه‌ت رفتم بازار میوه شهرمون و یه دونه انار چاق برداشتم. اینجا انار خیلی گرونه (از انگلیس هم گرون‌تره با توجه به چیزی که نوشتی، دراومد دونه‌ای 1.55 چوق به پوند انگلیس). خواستم عکسش رو بگیرم بفرستم برات نظر کارشناسی بدی.

  10. 13 رضا دسامبر 20, 2013 در 8:21 ب.ظ.

    می رفتین جلو قفسه پنیرا با خجالت از یه نفر می پرسیدین چرا اون پنیر بدبو رو انتخاب کرد یه نفر رو به آرزوش می رسوندین

  11. 14 آناهيتا دسامبر 21, 2013 در 2:01 ب.ظ.

    خوب وبامزه بود، قسمت نجاتت از خودكشي هم محشر بود :D

  12. 15 آبتین دسامبر 24, 2013 در 10:20 ق.ظ.

    من تا آخر دبستانم رو در روستایی بزرگ شدم به اسم انارستان. سال‌هاست یک انار درست حسابی نخوردم، چون گرونه. خونه‌ای که تو روستا داشتیم دوتا باغچه داشت که تو هرکدومش چهار پنج‌تا درخت انار بود.

    • 16 ژیان دسامبر 26, 2013 در 5:41 ب.ظ.

      مام نخوردیم خیلی وخته. اینم مثل بقیۀ چیزا گرون شده. ولی قدیما که ارزونی بود و می شد چنتا انارو پشت سر هم زد تو رگ، یادمه بهترین قسمتش اونجا بود که آخرای خوردن آدم فک میکنه انارایی که بریده بود تموم شدن، بعد می بینه عه!!، هنوز یه قاچ دیگه زیر آشغالایِ قاچای قبلی قایم شده. چه ذوقی می کنه آدم از اینکه انارش هنوز تموم نشده. میگفتم هوراااا هنوز یه تیکه دیگه مونده! انگار یه قاچ اضافی از یه انار دیگه بهم داده باشن. یادمه گاهیوختا که حواسم به تلویزیون یا حرف زدن بود ، آخر کار اینجوری میشد. یعنی هر جور حساب می کردم می دیدم انگار این یه قاچ، اضافی اومده و نمی دونمم از کجا اومده.
      حالا دارم با خودم فک می کنم کاشکی همیشه همینجور بود. ینی چقد خوب بود همیشه یه چیزی اضافی میاوردیم که نمیدونستیم از کجا اومده. ینی نه که واقعنم مُفتی یا اضافی باشه مام ندونیم از کجا اومده ها، نه. منظورم اینه که کاشکی اینقد فراوونی بود که آدم یادش می رفت اینم هست، اونم هست. اینو هم داره، اونو هم داره. از اینم مونده، از اونم هنوز یه عالمه مونده. مثلن یهو ده میلیون، بیس میلیون، اصن بگو یه میلیون، یه جا اضافی میاوردیم. چی میشد آخه؟

  13. 17 ناشناس دسامبر 27, 2013 در 12:59 ق.ظ.

    خرس جان میخوای از این وبلاگ بری؟
    جوابم یا اره است یا نه. ولی اگه جوابم رو ندی به شعورم توهین کردی.یعنی میلیون ها کلمه از تو خوندیم ولی تو یک کلمه حاضرنیس… حال ندارم بقیشو بنویسم. جوابمو بده لطفن

  14. 20 ahkeintor ژانویه 17, 2015 در 5:02 ق.ظ.

    یه مدت زده بودی تو کار گوشت بیات و میگفتی گوشت شناسی که ! چی شد ؟ :دی


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s




KHERS’s Twitter

خطا: توییتر پاسخ نداد. خواهشمندیم چند دقیقه صبر کنید و این صفحه را بازآوری نمایید.

بایگانی

Blog Stats

  • 1,089,202 hits

grizzly.khers@gmail.com


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: