تصاویری موازی با ارتباطاتی کمرنگ

آدمها سرشان به کار خودشان گرم است، من هم کار خودم را می‌کنم. یعنی سر کار می‌روم، پول در می‌آورم و بعد پولم را خرج می‌کنم. آدم بهر حال باید با پول‌هایش کاری بکند و بهترین کار یا شاید تنها کاری که می‌شود انجام داد خرید است.

خرید لباس به آدم امید و آرزو می‌دهد، چون آدم خودش را توی آن لباس‌های نو تصور می‌کند و بعد هی امکانات و موقعیت‌ها در آینده‌ای شکلاتی برایش متصور می‌شوند. اما همه‌ی این امکانهای انتزاعی آخرش خلاصه می‌شوند در اینکه آدم امیدوار می‌شود با پوشیدن لباس‌های بهتر موقعیتش در هرم جنسی بالاتر برود و بتواند با زنان زیباتر نشست و برخاست کند و جدای از این، خود فعل «نزدیک شدن» اینقدر سخت نباشد. یعنی مثلن من دوست‌دخترم را از وبسایت دوست‌یابی پیدا کرده‌ام اما احتمالن ته مُخم فکر می‌کنم اگر یک شلوار جین ۱۰۰ پوندی بخرم دیگر لازم نیست از توی وبسایت دوست پیدا کنم و می‌توانم از توی دنیای واقعی زن پیدا کنم. مثلن همینطور که نشسته‌ام توی بار و چیزی می‌نوشم هی گردن بکشم و هی نگاه بیندازم و بعد چون لباس‌هایم زیباست یکهو طی فرایندی که دقیقن چند و چونش را نمی‌دانم ببینم که مشغول گپ زدن با زنی زیبا هستم، و چند ساعت بعدترش هم یکهو طی فرایندی که دقیقن چند و چونش را نمی‌دانم ببینم با همان زن زیبا لای ملافه‌های سفید مثل دوتا حیوان به هم پیچیده‌ایم.

اما این اتفاق غیر از شلوار جین گران‌قیمت لازم دارد که خودم هم کلن آدم بهتری بشوم. مثلن موقعیت همین الآن را بررسی می‌کنم: توی بار هتل نشسته‌ام و لیوان شرابم روبرویم است و دارم اینها را می‌نویسم. درست است که شلوار جینم بسیار زشت است و درست است که پیراهنم با اینکه مارک‌دار است و با اینکه به تازگی خریدمش زشت و بدرنگ است، اما با این‌حال مشکل ذاتی خودم هم کماکان پابرجاست. باید رویه‌ام را عوض کنم. الآن چرا به روان‌نویس نوک‌پنبه‌ای که امروز خریدم و اینکه خیلی روان می‌نویسد و مرا خوش‌خط و خوشحال می‌کند فکر می‌کنم؟ نباید به این موضوع فکر کنم. باید گردن بکشم، دور و بر را نگاه کنم. اما گاهی فکر می‌کنم نابینا هستم یا حالا خوب نمی‌بینم. یا چیزهایی که می‌بینم را نمی‌توانم درست به هم ربط بدهم یا مثلن چیزهایی را می‌بینم که واقعن مهم نیستند و دوست دارم نبینم‌شان. مثلن امروز صبح بیکار توی اتاقم بود. کارت «مزاحم نشوید» را انداخته بودم تا خدمتکارها به هوای تمییز کردن اتاق وارد نشوند. از پنجره‌ی اتاقم که رو به همین بار باز می‌شد بیرون را نگاه می‌کردم. فقط زنی پشت بار ایستاده بود و داشت دستمال‌ها را به نحو به‌خصوصی تا می‌زد و می گذاشت‌شان زیر کانتر؛ احتمالن برای عصر که سرشان شلوغ می‌شد. من بودم، پشت پنجره، زن بود، با موهای طلایی و کراواتی که لباس فرم هتل بود. داشت دستمال‌ها را به نحو به ‌خصوصی تا می‌زد. مثلن مدل پروانه‌ای. برای مدتی طولانی همین کار را ادامه داد و من هم برای مدتی طولانی نگاهش کردم. چون کاری نداشتم. خوابم نمی‌آمد؛ کار تا بعد از ظهر تعطیل بود. من فقط باید زن را نگاه می‌کردم. زیبا بود اما زیبایی‌اش هیچ معنی‌ای نمی‌داد، یا حداقل هیچ حس به خصوصی در من ایجاد نمی‌کرد. ذهنم تقریبن خاموش بود، قلبم کند می‌زد، دست و پایم سرد بودند، یک لحظه فکر کردم اگر خودم را از آن پنجره‌ی طبقه سوم پرت کنم پایین احتمالن فقط دست و پایم می‌شکنند. بعد دیدم که اتفاقن یکی از همان دستمال‌های پروانه‌ای تا شده روی میزم است.

Advertisements

8 Responses to “تصاویری موازی با ارتباطاتی کمرنگ”


  1. 1 صاب مرده آوریل 7, 2013 در 9:40 ب.ظ.

    ارتفاع رو دست کم نگير برادر.

  2. 2 سارا آوریل 8, 2013 در 5:24 ق.ظ.

    آیا روان نویس نوک پنبه ای همون نوک نمدیه؟ یا یه چیز دیگس که من تا حالا ندیدم؟

  3. 4 نرگس آوریل 8, 2013 در 10:23 ق.ظ.

    حس خود جذاب پنداریت رو از دست دادی
    درمانش هم اینه که یه رابطه دوستی تقریبا ثابت با یک فرد خاص برقرار کنی تا دوباره به خودت ایمان بیاری

  4. 5 خنگول آوریل 8, 2013 در 6:13 ب.ظ.

    خرسک نوشته ت بوی دِپ میده
    در ضمن پونصد درصد با کامنت نرگس موافقم .

  5. 6 Alex آوریل 9, 2013 در 7:51 ق.ظ.

    ارتباط های کمرنگ رو دست کم نگیر… اصولن کمرنگ ها مهم ترین ها هستن.

  6. 7 صبور بانو آوریل 9, 2013 در 10:38 ب.ظ.

    چیزهایی که می‌بینم را نمی‌توانم درست به هم ربط بدهم یا مثلن چیزهایی را می‌بینم که واقعن مهم نیستند و دوست دارم نبینم‌شان.

    چه خوبه این جاش.

  7. 8 فیل خاکستری آوریل 20, 2013 در 8:06 ق.ظ.

    ما که فقط چینیاشو میخریم


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s




KHERS’s Twitter

  • تنها خوبى اينترنت ضعيفم اينه كه توى اينستا همون عكساى محو رو لايك ميزنم و سر ميدم ميرم پايين زودتر كارم تموم شه. 1 day ago
  • بعلت ترک سیگار شامه‌م انقدر تیز شده که گاهی فکر می‌کنم این دیگه دماغ نیست، شمشیره. 3 days ago
  • قاطی کردن سالاد کهنه و نو جرمه. 3 days ago
  • اصل پول و سود پول دو تا چيز متفاوتن. 4 days ago
  • @better_el من گفتم؟ 😑 4 days ago

بایگانی

Blog Stats

  • 1,089,188 hits

grizzly.khers@gmail.com


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: