سرماخوردگی به مثابه روشی برای زندگی

چند وقت پیشها متوجه شدم که در فصل زمستان یا سرماخورده‌ام و یا در حال پیشگیری از سرماخوردگی هستم. الآن سه هفته است که دچار سرماخوردگی کثیفی هستم که تا بحال سابقه‌اش را نداشته‌ام. همیشه ظرف نهایتن ۱۰ روز الی دو هفته کاملن خوب می‌شدم. این یکی هنوز تتمه‌هایش مانده و گلودرد مسخره‌اش قصد خوب شدن ندارد. هفته‌ی دوم بیماری که رسمن شبها نمی‌توانستم بخوابم. آماده می‌شدم برای خواب و تحت تاثیر مُسکن‌های قوی نیمه-منگ هم بودم اما هنوز چشمهایم گرم نشده بودند که سرفه شروع می‌شد و تا چهار صبح ادامه پیدا می‌کرد. چهار صبح هم سرفه‌ها تمام نمی‌شدند، صرفن انرژی من برای سرفه کردن تمام می‌شد، یعنی تقریبن بیهوش می‌شدم، مثل یک موبایل که یکهو باطری‌اش را در بیاوری و بمیرد، من هم همینطوری چهار صبح می‌مردم و هشت صبح دوباره ساعت زنگ می‌زد و آماده می‌شدم که بروم سر کار.

*

دو روز هم مرخصی استعلاجی گرفتم ولی خب مرخصی استعلاجی چیزی نیست که خیلی باهاش دوستانه برخورد بشود. خانم‌ها و منشی‌های شرکت به وفور ازش استفاده می‌کنند که طبق قانون نانوشته‌ای به علت پریودشان امر قابل‌قبولی است. (با تشکر از سه مرد دانا، شاهینجفی+محسنامجو+مانایستانی برای فرهنگ‌سازی برای این مرز و بوم؛ ما به شما نیاز داریم.)

*

دلیل دیگر خاکستری بودنم در مورد مرخصی استعلاجی این است که تا قبل از این بیماری، هرچه استعلاجی گرفته بودم همه‌اش به دروغ بوده؛ یکبار گفتم مسمومیت غذایی و دوبار هم گفتم میگرنم اود کرده؛ و این در حالی بود که من اصولن سردردی نیستم چه برسد به میگرن. مثل هر تبهکار دیگری همیشه این ترس همراهم بود که دیگران هم می‌دانند هیچ مرگیم نبوده. بهرحال هفته دوم بیماری که نمی‌توانستم از زور سرفه بخوابم وقت دکتر گرفتم، هم نگران شده بودم بابت طولانی شدن سرماخوردگی و هم نیم‌نگاهی داشتم به اینکه دکتر تا ببیندم هیچ بعید نیست برایم بستری مطلق دو هفته‌ای تجویز کند و کمی استراحت کنم. واقعیت هم این بود که اصلن وضع درستی نداشتم؛ بدنم تقریبن قابلیت تنظیم دمایش با محیط را اطراف را از دست داده بود و هربار که از بیرون وارد فضای گرمی می‌شدم نیم ساعت عرق تقریبن سرد می‌کردم تا هم‌دما بشوم.

*

ساعت نهار یک روز کاری وقت دکتر داشتم. دکترم کمتر از یک دقیقه معاینه‌ام کرد و گفت فقط باید صبر کنم و بعد صدایش را آورد پایین و بعنوان یک حیله‌ی قدیمی بهم گفت که آبلیمو عسل بخورم و معجزه می‌کند. حتی نمی‌توانستم جواب مردک ابله را بدهم و به جایش با شال‌گردن پشمی و درازم که از زور تعرق به نواری چرم‌سان تبدیل شده بود بهش حمله کردم. خودم انواع و اقسام نوشیدنی‌های سنتی را امتحان کرده بودم، از آبلیمو عسل بگیر تا معجونهای پیچیده‌تر با فلفل قرمز و زنجفیل و چیزهای عجیب دیگر. بعد هم دکتر پرسید چقدر وقت نهار دارم و بهتر است زودتر برگردم سر کارم تا دیرم نشده. احساس کردم همه‌شان همدست هستند، تنها هدف‌شان این است که اینقدر من در حالت سرما خوردگی کار کنم تا بمیرم.

*

توی این مدت کلی هم به دانسته‌هایم در مورد سرماخوردگی اضافه شد و خلاصه‌اش این است که علم پزشکی در مقابل این لشکر ویروسهای سرما خوردگی -که بیش از ۲۰۰ نوع هستند- دستهایش را بالا گرفته. بعلت تعدد گونه‌ها امکان تولید واکسنی که همه‌شان را پوشش بدهد نیست. تقریبن زیرآب همه‌ی دانسته‌های نسبتن جاافتاده هم زده شده؛ مثلن می‌گویند ویتامین سی فرقی در ماجرا ندارد، یا مثلن مایعات داغ برای گلودرد مضر هستند و حتی نوشیدنی‌های سرد به فروکش التهاب گلو کمک می‌کند. حتی یک وبسایت تا اینجا پیش رفته بود که گفته بود یخ مک بزنید و من هم یکی از همان شبهایی که داشتم از زور سرفه پاره می‌شدم رفتم سر فریزر به یخ مک زدن. راستش برای پنج دقیقه هم جواب داد ولی ویروسها خیلی سریع با دمای جدید هماهنگ شدند و دوباره سرفه شروع شد. بعد هم ترسیدم علاوه بر گلودرد دندان‌درد هم بگیرم و خلاصه بی‌خیال یافته‌های پزشکی جدید و یخ مک زدن شدم و برگشتم زیر پتویم به سرفه کردن. تنها چیزی که همه رویش اتفاق نظر دارند مصرف زیاد آب است که اثر مثبتی دارد.

*

مشکل سرفه‌های شبانه به تدریج حل شد اما جای خودش را به تب و بدن‌دردهای شبانه داد. هر شب چهار صبح خیس عرق سرد و در حالی که انگار موجودی زنده توی گلویم نبض می‌زد از خواب می‌پریدم و بدون استثنا باید کل لباسهایم را عوض می‌کردم و بالش را هم پشت و رو می‌کردم. در کنار اینها ته ذهنم هم به کامنت آن چند خواننده‌ی دانایم فکر می‌کردم که بعلت روابط جنسی خارج از کانون خانواده‌ام گفته بودند که احتمالن ایدز دارم و یکی از آن نیمه‌شبهایی که خیس و مچاله از خواب پریده بودم فکر کردم نکند این همان سرماخوردگی معروفی باشد که اینقدر خوب نمی‌شود تا آدم یواش یواش دوزاری‌اش می‌افتد که بله، ایدز سیستم ایمنی بدن را نابود کرده و الخ.

*

تنها چیزی که بهم امنیت خاطر می‌دهد گوگل است. اول با جستجوی«یک هفته است گلودرد دارم آیا طبیعی است؟» شروع کردم و هر هفته هم عدد را یکی بالا می‌برم و امروز صبح با اینکه واقعن نشانه‌های هرچند کُند بهبود را می‌دیدم با اینحال برای گلودردهای سه هفته‌ای جستجو کردم. نتایج می‌گفتند که شرایطم ممکن است خطرناک باشد. گوگل حتی احتمال سرطان حنجره هم می‌دهد و خب با خودم که تعارف ندارم، من سابقه خانوادگی/ژنتیکی بیماری‌های اینطوری‌ام وحشتناک است، یعنی از طرف یکی از والدینم تنها چیزی که به ارث برده‌ام یک دماغ دراز و یک عالم ژن‌های معیوب و سرطانی است.  قصد شمردن ندارم ولی خب اطرافیان درجه یکم دو مورد سرطان داشته‌اند و دیشب فهمیدم عبید هم فلج شده و با عصا یا شاید هم ویلچر حرکت می‌کند و عبید همان کسی است که بی‌دلیل توی ۳۰ سالگی هم سکته‌ی قلبی کرده بود و خود پدربزرگم هم که همه می‌گویند من متاسفانه خیلی شبیهش هستم توی ۳۶ سالگی یکهو خیلی بی‌دلیل سرش را می‌گذارد زمین و می‌میرد و این در حالی بود که هم ورزشکار بوده و هم مومن بوده و هم پایبند به خانواده. از آن طرف آن یکی فامیلم، عباد، از زور سرطان پروستات سینه‌هایش اندازه سینه‌های شقایق فراهانی شده‌اند و پیرمرد به منظره‌ی رقت‌انگیزی تبدیل شده؛ دیگر موقع روبوسی به خاطر بوی گند سیرش عقب نمی‌کشم، با حفظ حریم نیم متری روبوسی می‌کنم تا به سینه‌های مردانه‌اش نخورم چون واقعن نوک‌شان تیز هستند و جور جور می‌شوم و خب می‌دانم آدم خوبی نیستم و هیچ‌وقت هم ادعای خوب بودن نکردم، الآن هم بحث انسانیت و خوبی نیست، بحث این است که اینها فامیل‌های درجه یک من هستند و تازه آن دو تای دیگر را یادم رفت بگویم که دو هفته یک بار نصف روده‌شان از مقعدشان بیرون می‌زند و از درد از حال می‌روند و با کیسه زباله روده و بواسیرشان را جمع می‌کنند و می‌روند اورژانس بستری می‌شوند. به اینها که فکر می‌کنم پاهایم جور بدی شل می‌شوند و من متاسفانه تمام وجنات فیزیکی‌ام عین این تاپاله‌هاست.

*

مضاف بر اینها منِ احمق تا همین دو ماه پیش که خیلی مصمم ترکش کردم، بصورت گاهی جدی و گاهی شوخی سیگار هم کشیده‌ام. قبول دارم که هیچوقت خودم را سیگاری ندانسته‌ام و همیشه فکر می‌کرده‌ام که وابستگی فیزیکی ندارم و هر وقت بخواهم می‌گذارمش کنار و واقعن هم جوانتر که بودم چند ماه به چند ماه نمی‌کشیدم، اما هر چه گذشت و مخصوصن بعد از آمدنم به انگلیس و بعد از طلاق به یک عادت خیلی ثابتی تبدیل شد و حتی وسطهایش فهمیدم واقعن توانایی ترکش را ندارم. یک دلیلش هم این بود که سیگارهای کانادا رسمن مزخرف بودند و باعث سردردم می‌شدند اما مثلن توی انگلیس همان مارکها به چیزهای خوشمزه‌ای تبدیل شده بودند که آدم نمی‌توانست ازشان دل بکند؛ مثلن پال‌مال‌هایی که روی‌شان نوشته بود تنباکوی خشک شده زیر آفتاب ویرجینیا و خب واقعن هم چنین طعم و حسی می‌دادند. توی یکی از سفرهایم به ایران که چند تایش را به برادرم دادم بهم گفت که خیلی سنگین است و نکشید و این را آدمی می‌گفت که مثل لوکوموتیو بهمن دود می‌کرد و همین باعث شد من یک کم به خودم بیایم. بهرحال این «من سیگاری نیستم»ها را خیلی‌ها می‌گویند اما واقعیت این است که من یکهو به خودم آمدم و دیدم حالا جدای از بحث وابستگی فیزیکی، از ۱۸ تا ۳۱ سالگی حالا با چند ماه فرجه اینور و آنورش کمابیش سیگار کشیده‌ام، حالا یا چس‌دود یا عمیق، آنهم منی که چنین سابقه‌ی خانوادگی بیماری قشنگی دارم.

*

از آنطرف ورزش درست و حسابی هم نمی‌کنم. ته تهش هفته‌ای دو روز استخر می‌روم ولی اینقدر آرام شنا می‌کنم که فعالیتم بیشتر شبیه تمدد اعصاب به همراه نرمشی کششی است و مطلقن ضربان قلبم را بالا نمی‌برد. یعنی برای نپوسیدن عضلات و مفاصل خوب است ولی کمکی به قوی کردن متابولیسم‌ام نمی‌کند. این نگاه عقب‌مانده به ورزش هم دقیقن یادگار خانواده‌ام است، همه‌شان فقط «پیاده‌روی» می‌کنند و این پیاده‌روی کردن‌شان هم اغراق‌آمیز است:ساعت‌ها پیاده‌روی کنار اتوبانها و خیابان‌های دودزده‌ی تهران و بعد هم کلی احساس سلامتی می‌کنند. توی مخ ماها رفته که پیاده‌روی خوب و درویش‌مآبانه است اما ورزش اصولی توی باشگاه یا دویدن بد است و مال آدمهای تنگ و تازه به دوران رسیده است. آخرش این شده که همکارهایم همینطوری تفننی آخر هفته‌ها نصفه‌ماراتن می‌دوند و وقتی توی آشپزخانه شرکت با هم از فتوحات‌شان می‌گویند من خودم را به کَری می‌زنم و گاهی هم فکر می‌کنم شنای رقت‌انگیزم، همانی که شبیه یک سگ فلج توی آب دست و پا می‌زنم هم نوعی ورزش است شبیه مال اینها، حالا به نوبه‌ی خودم و در سطح خودم، ولی خب واقعیت غم‌انگیز این است که آدم خودش سطح خودش را تعریف می‌کند و عبید هم که دیروز فلج شده خودش سطحش را تعریف کرده و منی که سن پسر عبید هستم هم شرایط فیزیکی‌ام مثل اوست: باید مثل یک سگ فلج توی آب دست و پا بزنم در حالیکه همکارهایم تور دو فرانس و ماراتن و صخره‌نوردی هیمالیا می‌روند.

*

امروز سر نهار به همین‌ها فکر می‌کردم و رفتم داروخانه استامینوفن بگیرم. اتفاقن دم دخل یک بروشوری بود که چهار تا علامت سرطان را نوشته بود و چهارمیش دردی بود که مدتی طولانی هست و از بین نمی‌رود، مثل سرفه یا زخم و اینها و خب گلودرد من هم دقیقن توی همین‌ها طبقه‌بندی می‌شود. بلافاصله زنگ زدم دکتر و دوباره وقت گرفتم. چند وقت پیش‌ها رویای سیاهی داشتم، اینکه کاشکی دچار یک بیماری لاعلاج بشوم و دکتر کلن مرخصم کند، مثلن بگوید ۶ ماه وقت داری و بروم گوشه‌ی اتاقی بیفتم روی یک تخت، از این مدل زندگی راحت بشوم؛ بعد فکر کردم الکی الکی دارد به واقعیت می‌پیوندد، چقدر بچه‌گانه و چقدر خنده‌دار.

Advertisements

50 Responses to “سرماخوردگی به مثابه روشی برای زندگی”


  1. 1 collapsedbird مارس 15, 2013 در 11:25 ق.ظ.

    این ساعت ۴ صبح رو به عنوان ساعت بحرانی و همیشگی خیلی دوست داشتم …

  2. 2 Alex مارس 15, 2013 در 11:45 ق.ظ.

    نه نه … نمی تونه انقدر وحشتناک باشه.. نباید باشه… خوب می شی.. هفته ی دیگه بهاره و همه ی مریضی ها می ره..

    • 3 KHERS مارس 15, 2013 در 9:24 ب.ظ.

      آره امیم به بهاره. دیگه شبا خوابای شیرین در مورد بهار میبینم. خواب میبینم تی شرت پوشیدم. صبح باز میبینم پالتو و اینا. امروز صبح داشتم همینطوری پالتومو با چوب میزدم. بیدلیل.

  3. 5 niki مارس 15, 2013 در 1:45 ب.ظ.

    baba to uk bazi ha tamam zemestoon sorfeh mikonan pesar man intori bood khod be khod khob shod shohare man har sal zamestoon sorfash shoromishe dobare bahar khob mishe in barae havae gande injast akharesh e doctor goft zamestoona narin biroon ke albate mahale bayad beri e keshvare dige in bekhatere have gande injast don’t worry

  4. 7 شیرین مارس 15, 2013 در 2:01 ب.ظ.

    خوب یه قسمت این مشکلی که داری به مرد بودنت برمی گرده. مرد ها سیستم روحی شون سرماخوردگی رو تحمل نمی کنه :) یه قسمت دیگه هم به عوض کردن کشوری که توش زمستون رو می گذرونی. سیستم ایمنی مردم هر منطقه ای نسبت به ویروس های خودشون مقاوم تره ولی آدم جدید سرویس میشه. از اینا گذشته، اول سرماخوردگی باید سه روز کامل رو توی تخت بگذرونی که این کار رو هم نکردی. خلاصه به احتمال زیاد چیزیت نیست و ترکیب همین چیزاست که گفتم. برای دلداری بیشتر هم بگم که منم امسال سرما خوردم و 5 روز کامل رو خوابیدم و 5 روز بعدش رو هم خیلی کم رفتم دانشگاه چون بدنم بعد از یه ساعتی حسابی درد می کرد. سرفه هم حسابی به راه بود. روی من شیر عسل داغ قبل خواب جواب میده می تونی امتحان کنی.

    • 8 KHERS مارس 15, 2013 در 9:27 ب.ظ.

      آره درست میگی همه چی رو. منم بد مریضم. استراحت رو میدونم. ولی واقعن امکانش نیست. برای یه هفته خوابیدن گواهی پزشک لازمه که خب من نداشتم و امیدی هم به گرفتنش نداشتم. خیلی روزا همین مسیر خونه تا سر کار و برعکس خیلی اذیتم میکرد. مسیری که ۱۵ دقیقه پیاده رویه ولی با اینجال شکنجه بود برام.

  5. 9 Sam مارس 15, 2013 در 2:11 ب.ظ.

    Jad alan ba doostaye dokhtaresh raftan too rahro moondan , 5 ta dokhtar ye pesar in r dge dare ziadi ba ina aa migarde in dar halie ke moalem gofte berin hame media center jer Jado dokhtara migan na ma mikhaim bemoonim too rahro varzesh konimnim , dare ziadi mire emrooz Friday va man omidvaram bardardan media center chon hoselashoon sar mire 30 min vaght darim

  6. 11 صاب مرده مارس 15, 2013 در 2:22 ب.ظ.

    من هر وقت به دروغ مرخصي استعلاجي گرفتم بعدش مريض شدم…

  7. 13 م مارس 15, 2013 در 2:39 ب.ظ.

    نگاه سیاه به پیرامون رو بزار کنار. بجای سکس جق بزن. در خرج پول هم راحت باش. از مرخصی ها هم تا جای ممکن استفاده کن. شدت گایش پذیری رو به کاهش خواهد رفت.
    .
    برای ورزش هم آمادگی جسمانی رو پیشنهاد میکنم+تغذیه ارگانیک

    • 14 KHERS مارس 15, 2013 در 9:30 ب.ظ.

      مممم. کلن آره. در مورد خودارضایی لزومن باهات هم عقیده نیستم و توی مجلدی که در دست تالیف دارم دلالیم رو بر شمردم :ی

  8. 15 فیل خاکستری مارس 15, 2013 در 2:45 ب.ظ.

    این زمستون رو من همیشه(( سرما خورده))بودم.عادت کردم به نالیدن

  9. 16 ناشناس مارس 15, 2013 در 5:16 ب.ظ.

    انشاالله به زودی زود خوب بشید تا ما از خوندن وبلاگتون مستفیض بشیم دکی جان

  10. 17 boroba مارس 15, 2013 در 9:15 ب.ظ.

    منکه روشهای نیمه سنتی رو انجام میدم ویتامین سی میخورم،سوپ و مایعات گرم و حتما معجون یه قاشق عسل یه قاشق پودر زنجبیل و یه قاشق آبلیمو و یه لیوان آب داغ رو دو بار در روز میخورم وقتی این معجون خفن رو میخورم صدای جیغ قبل از مرگ ویروسهای گلوم رو میشنوم خیلی حال میده دقیقا حسش میکنم و میگم دارید به گا میرید ویروسا مگه نه؟
    در مورد ایدز و سرطان و این چیزا،یه سندرومی وجود داره به اسم سندروم دانشجوهای پزشکی و جریان اینه که چون علائم بیماری ها رو میدونن نسبت به اونا حساس میشن و بعد همش اون علائم رو در خودشون پیدا میکنن!
    http://en.wikipedia.org/wiki/Medical_students%27_disease
    خلاصه من قول میدم به جای تو به اون آقای وباسیل دار و انواع سرطانها و ایدز فکر کنم تو عوض اینکار خطیر به جاهایی خفنی که نرفتی و میتونی در آینده بری فکر کن و بعدنش هم اگر رفتی بیا اینجا واسه ما به طور طولانی تعریف کن.

    • 18 KHERS مارس 15, 2013 در 9:32 ب.ظ.

      این بیماری که لینک کردی خیلی خوب بود. خیلی خنده .
      وباسیل هم فکر کردم لابد نام علمی بواسیره و میخواستی یه جوری بهم گوشزد کنی که خجالتم ندی و لای متن گنجوندی :ی بعد کامنت بعدیتو فهمیدم. مثل همیشه متوجه شدم چقدر احمقم.

      • 19 boroba مارس 15, 2013 در 9:50 ب.ظ.

        آخه چاکرپیچتیم!اولن که من تو رو نگفتم اون آقاهه رو گفتم!بعدش هم که من همیشه همه چیو جا به جا میگم که مثلا بامزه بشه ارواح عمه م! بعد بقیه میگن فلان نه فلان،این بود که بعدش یه کامنت اضافه کردم که معلوم بشه این مزه پرونی بوده اشتباه نبوده!
        مثلا یه بار داشتیم با بروبچ میرفتیم سفر روی بیلبورد توی اتوبان کرج نوشته بود مزمز من گفتم ا چه باحال زم زم رو سرو وته نوشته که تبلیغ چالشی بشه!
        بعد دخترا برام توضیح دادن که نه مزمز چیپسه و با زمزم رابطه ای نداره!و یکی دوساعت بعد گفتم بچه ها ایندفعه حتما بریم نمک آبدون که توضیح دادن نمک آبرود نه نمک آبدون!منم اعصابم خورد شد که چرا این عادت مرد بانمک رو کنار نمیذارم؟!

  11. 20 boroba مارس 15, 2013 در 9:21 ب.ظ.

    وباسیل مخلوط بواسیرو وبا و سل می‌باشد

  12. 21 میم مارس 15, 2013 در 11:02 ب.ظ.

    من سالی بیست وچهار ماه مریض بودم. خیلی درمانهای عجیب و غریب رو امتحان کردم. راه حل دوست داشتن خودته. به نظر آسون میاد. ولی اینطور نیست. با خرس مهربون باش.

  13. 22 ناشناس مارس 16, 2013 در 4:53 ق.ظ.

    يك پيشنهاد كه اگر خواستيد امتحان كنيد. قرص سينگولر singulair كه بدون نسخه هم از داروخانه مىتونيد تهيه كنيد. هر عصر بعد از اتمام كار يك عدد. دست كم ٤ شب مصرف كنيد.
    البته كلا هم بعد از خلاصى از سرفه ها روى لايف استايل تمركز كنيد. بينى بلند هم ميشه داد دست جراح يا اصلا عيب محسوبش نكرد.

  14. 23 غزال مارس 16, 2013 در 7:26 ق.ظ.

    غزال
    ببین خرس با این که ملزم به نظر دادن نیستم ولی باید بگم معرکه می نویسی یک کم با خودت مهربون تر باش این مریضی خوب می شه ولی یکی از دلایلی که باعث وخیم شدن و طولانی شدن بیماریه همین نامهربونی با خوده منم مثل تو بودم مریضی ام طولانی بود این قدر دکتر می رفتم که هر ماه نصف حقوقم و برای مصارف درمانی خودم کنار می زاشتم از ترس مریضی و پول کم آوردن به تفریحات پیشنهادی دوستان نه می گفتم تا یه روز یه دکتری بهم گفت همه اینا به خاطر اینه که ته فکرت خودتو دوست نداری خود انتقادی شدید داری خیلی ناراضی هستی از خودت و فکر م کنی اینجا جای تو نیست چاره ای نداری باید با خودت مهربون تر باشی سخت بود ولی حالمو بهتر کرد حداقل کمتر پول خرج مریضی می کنم و بیشتر تفریح می کنم

  15. 24 آزاده مارس 16, 2013 در 8:21 ق.ظ.

    غمگین نوشتی ولی نمیدونم من چرا یک لبخند عمیق رو لبم بود و با توضیحت راجع به ورزش به اوج رسید و به خنده هیستیرکی تبدیل شد…شاید چون ما هم ازون خونوده هاشیم:)…امیدوارم که زود خوب شی….

  16. 25 ضعيفه اى از اندرونی مارس 16, 2013 در 9:11 ق.ظ.

    پسورد اینجا رو به یکی از نزدیکانت بده که خبرمون کنه.
    نماز نخونده و روزه ی نگرفته هاتو هم واست حل میکنیم.

  17. 26 سیب به دست مارس 16, 2013 در 10:52 ق.ظ.

    Hypochondriasis
    نترس خرس گنده، اگه سرفه اذیتت می کنه، یک دستگاه بخور بگیر و فضای اطاقت رو مرطوب نگهدار. چند تا قطره اکالیپتوس هم چکوندی بهتر..باور کن دوست ندارم توصیه پزشکی به کسی بدم، اونم به یک خرس…اما چه کنم که قسم خوردم.
    حالا دکتر هم برو، اگه رفتی بخواه که اون کلمه ی اول رو هم یک نگاهی بنداز. شاید کمکی کرد.

  18. 30 caspian مارس 16, 2013 در 1:32 ب.ظ.

    haji man ini ke migi ro chand hafte dashtam. Doctor am ke raftam daghighan hamina ro goft. mesle inke ie virus e jadide ke emsal too engelis kheili shaaie shode. kholase inke faghat zaman mibare vali kheili toolani tar az oonie ke fekresho mikoni. negaran nabash ta ieki 2 hafte dige kheili behtar mishi.

  19. 33 یزدان مارس 16, 2013 در 9:07 ب.ظ.

    ببین سرفه های شبانه’ت احتمالن صرفن باین دلیله که دراز میکشی و ترشحات عفونی سینوسات وارد مجاری تنفسیت میشه و مژکاشو تحریک میکنه. این یجور سینوزیته. چون با سرماخوردگی همراه شده تشخیصش سخته. ربطی به شب و روز نداره. به عمودی و افقی بودنت ربط داره. اگه بتونی شربت کلوبوتینول گیر بیاری ممکنه بهتر شی. انقد استخر رفتی دهنت سرویس شده پسر. سرپا بخواب. سرپا بشاش. حتی سرپا بمیر

  20. 34 HEBROWN مارس 16, 2013 در 9:15 ب.ظ.

    چاره سرماخوردگی فقط آمپول ب.شومبولکس هستش! بزن درجا درمان میشی.

  21. 35 نازنین مارس 17, 2013 در 1:14 ق.ظ.

    flue shot بزن. البته الان دیگه دیره. سال دیگه بزن. من زدم امسال اصلا مریض نشدم. چه بزن بزنی را انداختم.

  22. 36 sherry مارس 17, 2013 در 2:18 ق.ظ.

    برای گلو دردهای ویروسی باید آب یخ خورد، برای گلو دردهای میکروبی که توو ایران شایع تر بوده، لااقل قدیم تر که اونجا بودم، همون مایعات گرم کمک به آروم شدن گلو می کنه.
    امیدوارم زودتر حالت بهتر بشه.

  23. 37 elahe مارس 17, 2013 در 6:24 ق.ظ.

    آقا می دونم خیلی ضایع اس اما تو این اوضاع که همه اومدن واسه دلداری دادنت من که اصلن اهل کامنت مامنت گذاری نیستم نتونستم جلوی خودمو بگیرم و الان با دل درد دارم این کامنت رو می نویسم! فقط خواستم بگم این تیکه از نوشته ات منو روده بر کرده! الان نمی دونم یه ساعتی هست که هی دارم ریسه میرم و هرکار می کنم نمی تونم جلوی خنده امو بگیرم! مدام تصویری که ساختی میاد جلوی چشمم و ریسه میرم! فقط خواستم بگم: پسر! در اوج حال خرابی و ناراحتی عجب قریحه ی طنز فوق العاده ای داری!
    «آخرش این شده که همکارهایم همینطوری تفننی آخر هفته‌ها نصفه‌ماراتن می‌دوند و وقتی توی آشپزخانه شرکت با هم از فتوحات‌شان می‌گویند من خودم را به کَری می‌زنم و گاهی هم فکر می‌کنم شنای رقت‌انگیزم، همانی که شبیه یک سگ فلج توی آب دست و پا می‌زنم هم نوعی ورزش است شبیه مال اینها، حالا به نوبه‌ی خودم و در سطح خودم، …»

  24. 38 یاسمن مارس 17, 2013 در 11:37 ق.ظ.

    خرس

    ببین حالا ایدز نه ولی بیماری‌های دیگه هم هستن که سیستم دفاعی بدن رو ضعیف کنن. خودایمنیا مثلا. نمی‌خوام الکی استرس بهت بدم و ایشالا که همین سرماخوردگی‌های معمولیه که همه نوشتن اما واقعا یه چکاپ جدی فکر نمی‌کنی لازم باشه؟!

    این سگ فلج توی آب و پیاده‌روی درویش‌مآبانه عااااالی بود

  25. 39 رویا مارس 17, 2013 در 8:51 ب.ظ.

    من چند سال پیش دقیقا» بی اغراق 2 ماه کامل سردرد داشتم و همش فکر می کردم تومور گرفتم اما گویا هیچی نبود و از اعصاب و کم خونی و این ها بود. ایشالا تو هم چیزیت نیست اما بعد از این سالم تر زندگی کن حتما»، لطفا»!

  26. 40 مهدي مارس 17, 2013 در 11:33 ب.ظ.

    نميدونم اصولا خرسا شلغم خور هستن يا نه ولي امتحانش كن . شلغم ششمين پيامبر اولولعزمه . معجزه ميكنه . اين توصيه رو قبلا زير پست ابردين ت هم نوشتم اما گويا افاقه نكرده …

  27. 41 من مارس 19, 2013 در 3:22 ق.ظ.

    ببین من یه چند ماهی سرفه می کردم 5 سال قبل. وقتی می گرفت دیگه ول نمی کرد. هر دکتر هم رفتم خوب نشد. آخرش یه دکتر محلی بهم یه بالشی داد که می ذارم تو مایکروو برای 3 دقیقه. گرم می شه. توش ژله است. موقع خواب گذاشتم زیر گردنم. سر یه هفته تموم شد. مشکل اینه که سرما خوردگی کامل از بدن خارج نمی شه. نگران ایدز نمی شه خود ویروسها تو بدن تو متحول می شن. مث همون کیسه آب گرم ماست ولی خوب این کاورش محکمه.

  28. 42 negar مارس 19, 2013 در 6:40 ب.ظ.

    دم سال نویی گفتم بیام برات آرزوی نوروزی بکنم تازه فهمیدم سرما خوردی. نگران نباش توی امریکا امسال یک سرما خوردگی خیلی بدی شایع شد خیلی ها تا هفته ها مریض شدن. نمیدونم کجایی اما شاید به شما هم همون رسیده. خوب میشی ایشالا. سرطان اینا نیست… مراقب خودت باش و امیدوارم سال نو برات نو و بهتر از سال قبل باشه!

  29. 43 ژیان مارس 20, 2013 در 12:54 ب.ظ.

    داشتم دم عیدی از اینورا رد میشدم دیدم بعضیا آشنا میزنن، گفتم همینجا تو محل شما آقا مهندس یه سلامو علیکی عرض کنیم و شادباش بگیم سال نوی ایرانی رو به همۀ دار و دستۀ کامنت گذارا. امیدوارم امسال هیشکی غم هیچ چیش نباشه. خدا یه مصونیتی به شما بده اینقد نچایی، یه پولی هم به ما.

  30. 44 Mona مارس 20, 2013 در 8:46 ب.ظ.

    نگران نباش. توهم ایدز سراغ همه میاد. پرتقال بخور کمتر سرما می خوری. ولی در زمینه همیشه بیمار بودن باهات همدردم.

  31. 45 Shazdeh مارس 20, 2013 در 10:49 ب.ظ.

    منظورت سینه‌های گلشیفته بود یا خواهرش شقایق. سایز سینه‌های شقایق را نمیدونم. نمیتونم خرسی را تصور کنم که به قول این دوستان « با خودش مهربونه « یا خنده دار تر‌ « خودشو دوست داره «.

    من تورو همین جوری که هستی‌ دوست دارم. ناا راضی‌، غرو غرو…

    لطفا تو یکی‌ دیگه عوض نشو. خیلی‌ جالبه که تنبلی، ناا راضی‌ بودن و گاهی پستی انسانیه روحتو میتونی‌ نشون بدی.

    مثله یه سگ فلج در آب شنا کردن هم جالبه.

    اینو هم بدون با هیچ چیزی نمیتونی‌ به جنگ سرما خوردگی بری. منتظر باش اگه تبدیل به ایدز و سرطان نشد می‌گذره.

  32. 46 تم مارس 21, 2013 در 1:06 ب.ظ.

    خرس عزیز متاسفم اگه با کامنتهای قبلی م باعث نگرانی ت شدم، اما چند تا توصیه ی دوستانه/دکترانه دارم شاید به دردت بخوره
    – علایمی که میگی به آنفلوانزا می خوره که به نظرم به خاطر استراحت ناکافی مزمن شده.
    – هوای سرد سرفه رو تحریک می کنه. بیروت که میری با شال گردن جلوی دهانت رو بپوشون
    – مایعات فراوان و گرم (نه داغ) رو فراموش نکن
    – غذای پخته و ساده بخور+ میوه
    – هر 6 ساعت 2 تا قرص استامینوفن یا panadol 500 mg بخور.تو مصرفش دقیق باش، درسته ساده به نظر میاد ولی در بهبود تب و هم لرز و هم بدن درد موثره
    – روزی 1 کپسول ویتامین سی مصرف کن
    – یه 2-3 هفته ای استخر نرو
    – همون 15 دقیقه پیاده روی تا محل کار هم میتونه برای بدنت سنگین باشه و بهبودت رو کند کنه. تاکسی بگیرD: من جای تو بودم حتما از اون دکتر 2-3 روز مرخصی می گرفتم
    – تا میتونی سرکار نرو! بخواب!
    – بخور اکالیپتوس خیلی کمک می کنه
    – از داروخانه یه شربت سرفه بگیر (نیاز به نسخه نداره)
    – نمی دونم اونجا آمپول دگزامتازون میزنن یا نه، اما برای التهاب مجاری تنفسی مفیده.
    – از دکترت سر فرصت بخواه یه آزمایش خون کامل برات بنویسه. و راجع به نگرانی ت براش بگو حتم که بدونه چی بنویسه.
    – نمی دونم واکسن هپاتیت B زدی یا نه، کلا حواست به این چیزا باشه.

    ببخشید اگه زیادی بیربط و دکتربازی شد. امیدوارم زود خوب شی.

    • 47 KHERS مارس 21, 2013 در 9:44 ب.ظ.

      تم عزیز، خب می‌تونی به جای ابراز تاسف یه کار دیگه بکنی که مفیدتره و اونم اینه که وقتی ازت سوالی نشده نظر ندی. اون چیزی که بالای وبلاگم نوشتم هم تقریبن همینه و دقیقن خطاب به آدمهایی که کامنتهایی از جنس کامنتهای خودت میذارن هستش.

  33. 48 چرکنویس مارس 21, 2013 در 2:13 ب.ظ.

    راستش طبق معمول اومدم در وبلاگ رو باز کنم و کامنتها رو بخونم ، دیدم اشتباهی وارد داروخانه شدم انگاری :)
    سال نوت مبارک

  34. 49 امیر ارسلان نامدار مارس 23, 2013 در 4:28 ب.ظ.

    یِ آزمایش کنیم بینیم تائیدیه داره یا هویجوری با کفش میشِ رَف رو فَرش

  35. 50 مومو آوریل 6, 2013 در 4:03 ب.ظ.

    الان خوب شدی؟ بهتر شدی؟


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s




KHERS’s Twitter

بایگانی

Blog Stats

  • 1,056,024 hits

grizzly.khers@gmail.com


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: