پالتو

واقعیت این است که من هیچوقت آدم پالتو نبودم. هوای تهران مناسب پالتو است ولی پوشیدن یک پالتوی تیره رنگ و بلند توی ذهن من دلالتهایی داشت و دارد. مثلن اینکه پالتو متعلق به آدمهای شیک است. می‌توان روی کلمه‌ی شیک کمی ژیمناستیک مفهومی زد اما خب تمام این بالا و پایین پریدنها باعث این نمی‌شود که من خودم را آدم شیک‌پوشی ببینم. این روزها هم که همه می‌دانند بزرگترین مانع ذهن خود آدم است و من توی ذهن خودم آدم شیک‌پوشی نیستم و نه تنها توی ذهن خودم آدم شیک‌پوشی نیستم بلکه آدم عمله‌ای هستم. یا حداقل کتابهای روانشناسی اینطوری به ما قبولانده‌اند که همه چیز ذهن خود آدم است و موانع آن تو هستند و مابقی مهم نیستند. من هم از این سیستم «همیشه مخالفت با همه چیز» خسته شده‌ام و دلیلی هم برای مخالفت با کتابهای روانشناسی ندارم و دوست دارم مثل هزارها آدم دیگر توی تاکسی به بغل‌دستیم بگویم که «آقا جون، بزرگترین موانع توی ذهن خودمون هستن» و بعد همشهری چهارلا تا شده‌ام را باز کنم و به سودوکوی نیمه‌کاره‌ام خیره شوم و از ورای اعداد نامنظم فکر کنم امشب که تولدم است آیا زنم هم به اورال سکس فکر می‌کند یا نه. اگر نمی‌کند چرا؟ و آیا بهتر نیست یک جلد کتاب روانشناسی و یا آداب همسرداری برایش تهیه کنم تا متوجه بشود که زندگی ما مردها –آه، امان از جمع بستن، امان از عمومیت دادن، متاسفم، بهتر است بگویم من، چون من که در مورد دیگران و همه‌ی مردها نمی‌دانم، من که توی شرایط آنها نبودم، اه، باز به این قید و بندها فکر کردم و اسهال شدم و الآن هم که توی تاکسی هستم، بهتر است کمی بیشتر به سودوکویم نگاه کنم و معده ام جمع و جور می‌شود- آره، همسرم متوجه بشود زندگی ما مردها عمومن حول درمان بیماری‌های جنسی‌مان دور می‌زند. الآن خود من کارمند هستم. قبل از اینکه کارمند بشوم به کارمندی و چند و چونش فکر می‌کردم اما الآن که کارمند شده‌ام دیگر بهش فکر نمی‌کنم و به جایش به بیماری‌های جنسی‌ام فکر می‌کنم، مریض که نیستم به کارمندی فکر کنم یا اگر هم باشم نمی‌خواهم با این افکار خودم را مریض‌تر کنم؛ به جایش به خوشی‌های کوچک زندگی فکر می‌کنم، بله، و خوشی کوچک زندگی من در این روز به خصوص که سی و دو ساله می‌شوم این است که امشب اورال سکس داشته باشیم و همسرم به این درجه از فهم یا شناخت متقابل یا عشق یا هر چیز دیگری که توجیه‌گر اورال سکس توی ذهنش باشد رسیده باشد. البته الآن متوجه شدم این پازل سودوکو غیرقابل‌حل است و همزمان هم یادم افتاد که زن ندارم و دیشب توی خواب زن داشتم و صبح که بیدار شدم زنم تبدیل به یک بالش شده بود. با این حال من کماکان فشارش می‌دادم و یادم است پاهایم دورش قفل شده بودند و مجبور شدم با مشت به پاهایم بکوبم تا شل بدهند و بالش آزاد بشود. شاید هم همین رفتارهاست که باعث می‌شود خودم را آدم شیک‌پوشی ندانم و با پالتو مشکل داشته باشم. همین رفتارهایی که ازشان خجالت می‌کشم اما تازگی‌ها دیگر خجالت هم نمی‌کشم و حتی با طمانینه در موردشان حرف می‌زنم، بله، با طمانینه، با اعتماد به نفس، چرا که نه؟ چرا از بالشم حرف نزنم؟ همه حرف می‌زنند، همه عکس می‌گذارند، از خودشان و پارتنرشان و زندگی‌شان. من هم می‌گذارم. همین امروز می‌روم فیسبوکم را باز می‌کنم و از خودم و عرقگیرم که پشتش پنجره شده و بالشم که لای پایم پرس شده عکس می‌گذارم و زیرش هم می‌نویسم خانواده‌ی شیرین و جمع و جور ما. بعد هم می‌روم سرکار. بله، با طمانینه، با حفظ ادب، با خوردن صبحانه‌ی کامل و با کمی نرمش‌های کششی. بعد آماده می‌شوم بروم سر کار و توی آینه به این فکر می‌کنم که اگر همسر بعدیم مذهبی و سنتی باشد شاید بد نباشد با او بحث کنم و اعیاد مذهبی و تولد ائمه را هم به مناسبت‌هایی برای اورال سکس تبدیل کنیم. چرا که نه؟ تازگی‌ها هرچه فکر می‌کنم هیچ دلیلی برای مخالفت با هیچ چیزی پیدا نمی‌کنم و چرا همسرم هم به همین مسیر هدایت نشود؟ چرا با هم کول و شل نشویم و بدنهای همدیگر را جستجو نکنیم؟ اما الآن وقت این افکار نیست. الآن دوست دارم کمی بالشم را لگد کنم. این کار را معمولن قبل از رفتن سرکار می‌کنم. اوایل کمی بهش مشت می‌زدم تا پفالود بشود و برای شب که بر می‌گردم آماده و کپل و سرد باشد. اما بعد احساس کردم مشت‌هایم برای پفالود کردنش کافی نیست و شروع کردم بهش لگد زدن. حتی یادم است اوایل توی هوا پرتابش می‌کردم و بعد یک لگد گردشی حواله‌اش می‌کردم. فکر می‌کردم که مثلن نوعی نرمش صبحگاهی است و سیبل کردن بالش تنها برای این بود که لگدم هرز نرود و قدرت تمرکزم بالا برود. اما بعد از مدتی فهمیدم همه‌ی اینها حواشی است و من دوست دارم خود بالش را لگد بزنم و بعد از این انقلاب روحی خیلی بی‌خیال بالش را می‌اندازم کف اتاق و بعد با کف پا بهش حمله می‌کنم. حواسم هست که همسایه زیری از صدای کوبیده شدن سقفش شاکی نشود. البته خود بالش هم صدای لگدهایم را خفه می‌کند و به نوعی می‌توان گفت صبح آرامی است. تازه، بعد از این کار آرامتر هم می‌شوم. خندان‌تر هم می‌شوم. ولی خب همین رفتارهاست که مرا به یک عمله تبدیل کرده و مانع از پالتوپوشی من می‌شود. نمی‌دانم، شاید هم همه چیز توی ذهن آدم است و واقعن من هم باید با خودم، بدنم و فیزیکم آشتی کنم و پالتو بپوشم.

Advertisements

21 Responses to “پالتو”


  1. 1 شیدا دسامبر 31, 2012 در 3:01 ب.ظ.

    تولدت مبارک

  2. 2 boroba دسامبر 31, 2012 در 3:35 ب.ظ.

    دیشب خواب میدیم یه دختری که اصلا نمیدیدمش چون توی بغلم بود و صورتش رو فرو کرده بود توی شونه م ولی ظاهرن دوست دخترم بود چون هم بغلش کرده بودم و هم سعی میکردم دلداریش بدم وهی میگفتم عزیزم همه چی درست میشه قول میدم
    اونم داشت گریه میکرد.
    بعد تو دلم میگفتم آخی طفلک بیچاره!! بعد با خودم میگفتم خوب تو که اصلا اینو نمیشناسی چی میگی آخی بیچاره؟!
    بعد میگفتم خوب اگر نمیشناسم برای چی اینجوری بهم گره خوردیم حتما میشناسمش دیگه منتها لابد یادم رفته چجوری باهم دوست شدیم…
    خلاصه کل خوابم داشتم صبر میکردم که گریه زاریش تموم شه قیافه ش رو ببینم تا یادم بیاد کی بوده اما آخرش هم تو همون وضع از خواب بیدار شدم
    :(

  3. 3 filekhakestari92 دسامبر 31, 2012 در 4:47 ب.ظ.

    پالتو، اورال سکس،
    پالتو و اورال سکس نکات مشترک زیادی دارن.

  4. 4 میم دسامبر 31, 2012 در 5:19 ب.ظ.

    تولدت مبارک خرس!
    امیدوارم سال بعد تولدت تنها نباشی.
    دوستت دارم.

  5. 5 مومو دسامبر 31, 2012 در 5:49 ب.ظ.

    یعنی تولد من و تو یه روزه؟! یا نزدیک همه مثلا؟!
    واقعیت این است که من همیشه مخلص جناب خرس بوده ام.

  6. 6 صاب مرده دسامبر 31, 2012 در 11:23 ب.ظ.

    روز سال نو میلادی متولد شدی؟ تولدت مبارک!

  7. 7 ناشناس دسامبر 31, 2012 در 11:48 ب.ظ.

    سال نو مبارک.

  8. 8 جاکائیل ژانویه 1, 2013 در 3:18 ق.ظ.

    میگویند روانکاوی گفته است: درک انسان سخت تر از گاییدن آنهاست.
    این روانکاوی هنوز نتوانسته است درک را از انفعال اندکی بپالاید و هنوز هم در پی کشف است، در پی شناخت.
    روانکاوان هیچگاه قادر نخواهند بود تن را مسئله کنند.بنابراین برای آنان تن باید در اختیار روان باشد.و هنوز در نهان خود جهان را دو جوهر تفسیر میکنند
    استجلاق ذهنی .
    از پالتو تا بالش .

  9. 9 ژیان ژانویه 1, 2013 در 4:46 ق.ظ.

    خارجیا، مخصوصاً اونایی که هنوز از ما سالمترن، یه عادتایی دارن که نمیدونم به چی بر میگرده، به تربیتشون؟ به فرهنگشون؟ یکی از عادتاشونم اینه که مثل ما کسخلای ستمکش به خودشون ظلم نمی کنن. به خودشون رنج نمیدن. در حالیکه ما ذاتاً و ژنتیکن متخصص انواع خودآزاری های عرفی هستیم. فک می کنی اونایی که صب به صب توی مترو ، اتوبوس یا توی خیابون می بینی که پالتو پوشیدن، شب قبل با زیدشون هیش مدل سکس نداشتن؟ بدون که داشتن. حتم بدون از اون مدلای وحشی بازی که توی فیلم سوپرا می بینی هم داشتن. اما وختی میان بیرون تو خیابون یا سر کار، از ظاهرشون نمیشه فهمید که مثلاً دیشب از اونور گذاشتن یا از اینور. حتی اون اُبنه ای ش هم وختی سردشه، با یه پالتوی قرمز یا صورتی میاد بیرون میره سر کار چون مهم اینه که اگه سرما بخوره همون زندگی تخماتیکش هم مختل میشه. شما اگه خیلی ناراحت شیک پوشی ذهنی هستی یه پالتوی بد رنگِ جِق پیدا کن بپوش. یا یه پالتوی تیرۀ خوش رنگ شیک پیدا کن بپوش، منتهاش ازون محل خودتون یدونه مامله مصنوعی زنونه بگیر بذا تو جیب بغلیت. یا اصن یه مجله عکس سوپر، یا یه سی دی از اون مدل سکسایی که دوس داری بیگیر بذا توی کیفت. اینجوری وختی مردم با نگاه تحسین آمیز بِهِت نیگا میکنن و با حالت نگاشون به سلیقه ات آفرین میگن، با خودت میگی: «احمقا!، چرا نمی خواین بفهمین، من آدم شیک پوشی نیستم، اگه بدونین توی ذهنم یا توی جیب بغلیم چی دارم»؟
    مهم هم خودتی که با خودت میگی پالتوم شیکه اما محتویات جیب بغلیش به سلیقه ها یا ذائقۀ سکسیم میاد. بعدش نتیجه بگیر که در هر صورت تو آدم شیک پوش نرمالی نمیشی و اصن کلاً تو آدم بشو نیستی. خلاصه این میشه که یواش یواش با پالتوئه آشتی میکنی. مهم اینه که سرما نخوری. مهم اینه که به خودت ظلم نکنی. مثِ خارجیا.

  10. 10 ببعی ژانویه 1, 2013 در 5:57 ق.ظ.

    سلام،
    کسی‌ از دوستان می‌تواند ۱ یا ۲ وبسایت معرفی کند که بتوان از آن سریال های خارجی را رایگان دانلود کرد ؟
    ممنون

  11. 11 یزدان ژانویه 1, 2013 در 8:55 ق.ظ.

    با بالش میشه اورال سکس داشت؟ امشب امتحان میکنم! :v

  12. 12 شبانه روز ژانویه 1, 2013 در 1:40 ب.ظ.

    اگه قدت بلند باشه بهت حتما میاد :) ولی من با این پالتوهای بلند مردونه خیلی مشکل دارم. یه جور شدیدی ضد سکسیه. کلا حال آدم رو می گیره!

  13. 15 زهرا ژانویه 1, 2013 در 6:33 ب.ظ.

    این کاملا پیرفته شده است که نباید از روی نوشته های یه ادم نتیجه گیری کنی که با چه جور ادمی طرف هستی ولی اگه واقعا ادم تو این نوشته ها تماما خودت هستی باز اینکه انقده خوب میاریش روی کاغد واقعا ادم رو سرخوش میکنه من که واقعا لذت میبرم و حسرت میخورم که میتونی این کارو بکنی. یعنی خیلی خیلی …

  14. 16 ناشناس ژانویه 2, 2013 در 8:08 ب.ظ.

    دیگه داری غیر جذاب می نویسی
    یعنی حال نمی کنم از خوندن اینجا
    رک و راست

  15. 17 شبنم ژانویه 3, 2013 در 8:41 ق.ظ.

    اي چارده ساله پالتوي من
    اي رفته سر آستين و دامن
    اي آن كه به پشت و رو رسيدي
    جر خوردي و وصله پينه ايدي
    هر چند كه رنگ و رو نداري
    وارفتـــه‌اي و اطـــــو نــــداري
    گشته يقه ات چو قاب دستمال
    صد رحمت حق به لنگ بقّال
    پاره بوده چو قلب مجنون
    چل تكه, چو بقچه گلين جون
    اي رفته به ناز و آمده باز
    صد بار گرو دكان رزاز
    خواهـــم ز تو از طـــريق يـــاري
    امســـالـه مـــرا نگــــاه داري
    اين بهمن و دي مرو تــو از دست
    تـا سال دگـــر, خـــدا بـــزرگ است

  16. 18 parykateb ژانویه 3, 2013 در 8:22 ب.ظ.

    چرا مردا اینقد مچاله ی سکس اورال هستن؟

  17. 19 ناشناس ژانویه 3, 2013 در 8:55 ب.ظ.

    یعنی یک دختر تو این دنیا پیدا نمی شه که بتونه حال شمارو بهتر کنه؟ اونقدری هم دوستون داشته باشه که شب تولد اورال سکس بده؟ یعنی شما اینقدر غیر جذاب هستین؟ پالتو پس به شما نمیاد! :-)

  18. 20 فکور ژانویه 6, 2013 در 3:40 ب.ظ.

    خوب بود خیلی خوب بود زیاد بنویس بازم بنویس منم دلم میخواد شب تولدم زنم رو از کون بکنم

  19. 21 کفشدوزک ژانویه 26, 2013 در 10:50 ق.ظ.

    من یه سوألی برام پیش اومده، من همهٔ این کاهارو برای شوهرم انجام میدم، راستشو بخوای خودمم خوشحالم از اینکه اونم بیشتر خوشحال می‌شه، یعنی‌ الان منم یا خیلی‌ عمله‌ام یا خیلی‌ هرزه؟


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s




KHERS’s Twitter

  • RT @i_entry: کاش مثل قدیم دوباره خرس حمله کنه به تایملاین. 1 day ago
  • تنها خوبى اينترنت ضعيفم اينه كه توى اينستا همون عكساى محو رو لايك ميزنم و سر ميدم ميرم پايين زودتر كارم تموم شه. 5 days ago
  • بعلت ترک سیگار شامه‌م انقدر تیز شده که گاهی فکر می‌کنم این دیگه دماغ نیست، شمشیره. 6 days ago
  • قاطی کردن سالاد کهنه و نو جرمه. 6 days ago
  • اصل پول و سود پول دو تا چيز متفاوتن. 1 week ago

بایگانی

Blog Stats

  • 1,089,959 hits

grizzly.khers@gmail.com


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: