متاسفم، اما مشترک مورد نظر شاید هیچ وقت بر نگردد

دوست دارم با تلفن به کسی زنگ بزنم اما کسی نیست که بهش زنگ بزنم. تلفن به بیشتر جاها خیلی گران است. بیشتر وقتها هم مردم تلفن‌شان را جواب نمی‌دهند. از همان اولین زنگی که می‌خورد معلوم است که تلفن را بر نمی‌دارند. صدای زنگ تلفنی که قرار است برداشته نشود متفاوت است، طولانی و پرطنین و تشنج‌زاست. من دوست دارم وقتی تلفن می‌زنم کسی گوشی را بردارد و حرف بزند. الآن فکر کنم تنها نیازم این است که کسی با من حرف بزند. ولی کسی نیست. من هم نمی‌دانم به چه کسی باید زنگ بزنم. وقتی هم تلفن جواب داده می‌شود معمولن حرفی باقی نمانده. انگار توی فاصله‌ی همان چندتا زنگ تا برداشته شدن تلفن، همه‌ی حرفها از یادم می‌روند. از چه چیزی باید حرف بزنم؟ نمی‌دانم. بیشتر از تلفن دوست دارم کسی روبرویم نشسته باشد، دستانش را دور لیوان چایش گرم کند و باهاش حرف بزنم.

دوست دارم کمتر توی لحظه به کارهایی که می‌کنم آگاه باشم. مثلن وقتی حرف می‌زنیم به این حرف زدن آگاه نباشم، خودش جریان داشته باشد و فقط به حرف زدن ادامه بدهیم، هی فکر نکنم که الآن برای رفع ملال داریم اختلاط می‌کنیم، دوست ندارم هرچیزی دلیلی غیر از خودش داشته باشد، الزامی غیر از خودش داشته باشد. چون اگر به این چیزها فکر کنم طرف مقابلم هم می‌فهمد که دارم به همین چیزها فکر می‌کنم. طرف مقابلم هر کسی که باشد همیشه خیلی سریع می‌فهمد که من راجع به چه چیزی فکر می‌کنم. هیچ چیزی را نمی‌توانم پنهان کنم. چشمانم گشاد می‌شوند و لو می‌روم. وقتی هم لو می‌روم نمی‌توانم از خودم دفاع کنم. فقط بهشان نگاه می‌کنم، یا اگر پشت تلفن باشم خیلی کشدار می‌گویم همممم. این صدای من است وقتی که لو می‌روم، وقتی که دستگیر می‌شوم. نمی‌دانم، شاید بهتر باشد یک باشد تفریح دیگر به جای حرف زدن پیدا کنم.

Advertisements

60 Responses to “متاسفم، اما مشترک مورد نظر شاید هیچ وقت بر نگردد”


  1. 1 yousef نوامبر 11, 2012 در 12:43 ب.ظ.

    سلام ؛ پروردن ملال خودش کاری است عظیم ؛ با ملال روزهای تعطیل بازی کن ، این طوری یعنی به فلانت هم نیست …من فقط همین تو چنته ام است الان ….

  2. 2 صبور بانو نوامبر 11, 2012 در 1:09 ب.ظ.

    خیلی وقت است که می‌آیی و اینجا را می‌خوانی، اما روزی مثل امروز یک هویی نوشته‌ای می‌خوانی که دردت می‌آید که تلنگری است به حال مشابهی که داشته‌ای و داری. برای همین چند کلمه می‌نویسی که هم جناب نویسنده بداند الان، درست همین الان حالش را درک کرده‌ای و هم اسم خواننده خاموش را از خودت برداشته باشی.

  3. 3 mir tohid نوامبر 11, 2012 در 2:24 ب.ظ.

    برام کاملن قابل درک هست.

  4. 4 نرگس نوامبر 11, 2012 در 5:43 ب.ظ.

    صدای زنگ تلفنی که قرار است برداشته نشود متفاوت است، طولانی و پرطنین و تشنج‌زاست:حاضرم قسم بخورم دقیقا همینطوره

  5. 6 mahi نوامبر 11, 2012 در 8:42 ب.ظ.

    خرس بیشتر بنویس

  6. 7 Mona نوامبر 11, 2012 در 9:41 ب.ظ.

    فقط اونايي كه حالشون همينقدر بده همو درك مي كنن.

    Sent from my iPod

  7. 8 koooootah نوامبر 11, 2012 در 9:58 ب.ظ.

    متاسفم خرس نمیخام حالتو خراب کنم ولی یه انسان پوچی اینجا هست که منم و همین احساسات رو داره

  8. 10 واله نوامبر 11, 2012 در 10:36 ب.ظ.

    درد مشترک . . .

  9. 11 شیرینا نوامبر 11, 2012 در 11:11 ب.ظ.

    خرس، چی کار میشه کرد که حالت کمتر بد باشه؟ نگرانتم.

  10. 12 سمیه نوامبر 12, 2012 در 4:13 ب.ظ.

    من تازگی ها میرم یه چای خلوتی که چندتا پرنده داشته باشه ريال بلند بلند با اونا حرف میزنم ! یا وقتی تومسیر سوار دوچرخه ام ، یه نفر رو انتخاب میکنم تو ذهنم و به طور مکالمه خودم با خودم اختلاط میکنم . سخته ولی چاره ای نیست :(

  11. 13 یزدان نوامبر 12, 2012 در 5:33 ب.ظ.

    با سلام و صلوات؛
    لدفن خواهشن طولانی بنویس. التماس میکنم

  12. 17 میم نوامبر 12, 2012 در 8:03 ب.ظ.

    می خوای به من زنگ بزن، اگر هم می خوای من بهت زنگ بزنم؟
    شماره من اینه : 0912-125-6188

  13. 23 پولک صدفی نوامبر 12, 2012 در 8:45 ب.ظ.

    این جواب میم عالی بود، از غصه ی متن نجاتم داد!!! :)

  14. 24 آواره در آمستردام نوامبر 13, 2012 در 8:25 ق.ظ.

    با من حرف بزن ، با كسى مثل من

  15. 26 مریم نوامبر 13, 2012 در 8:32 ب.ظ.

    تو نه به کسی زنگ بزن و اگر هم کسی بهت زنگ زد جواب نده بذار از صدای بوقا بفهمه که قصد نداری جواب بدی…امید به زندگی رو می گیری خرس

  16. 27 naneh aroos نوامبر 13, 2012 در 9:11 ب.ظ.

    منم همش دنبال کسی‌ می‌گردم که جلوم بشینه و با هم سیر چای بخوریم و یک دل سیر هم حرف بزنیم همینجوری هم دستاشو دور لیوانش گرم کنه….ای واااای قلبم، چرا آدم چای خور پر چونه اینقدر کمه؟

  17. 28 پنهانی های ذهن یک زن نوامبر 14, 2012 در 2:46 ق.ظ.

    خوب تو که اینجا همش داری حرف می زنی، اینهمه آدم هم بهت گوش می دن، تازه فایده اش اینه کسی وسط حرف کسی نمی پره.

  18. 29 حسین نوامبر 14, 2012 در 1:48 ب.ظ.

    دوست دارم کسی روبرویم نشسته باشد، دستانش را دور لیوان چایش گرم کند و باهاش حرف بزنم.
    منم همینطور
    دلم لک زده برای یه غروب برفی و یه کافه کنار رودخونه

  19. 30 ناشناس نوامبر 14, 2012 در 9:02 ب.ظ.

    بنویسید لطفن…

  20. 31 boroba نوامبر 14, 2012 در 9:15 ب.ظ.

    طولانیا رو دوست دارم اونی که راجع به چاقال و جوگیر بود رو نتونستم تا آخر نخونم و بلند شم

  21. 32 حسود نوامبر 15, 2012 در 7:11 ق.ظ.

    یعنی یه مشت کس خل هم پیدا می شن که میان تو کامنت ها شماره می گذارن
    انگار دارن رودر دسشویی عمومی شماره می نویسن
    اگه اورجی می خوای به من زنگ بزن یا سایزم خوبه جوابگوت هست… با خودم دیلدو می ارم تری سام دو سر با سر کننده موضعی
    بهم زنگ بزن بوق اول نخورده بر می دارم

    • 33 میم نوامبر 18, 2012 در 7:57 ب.ظ.

      اتفاقاً من یه پروژه دارم کار می کنم، درباره دستشویی-نگاره های تهران، اسمش هم هست «سکس و سیاست در تهران»؛ باید ببینیش.

      پی نوشت: حالا چرا انقدر حسودی؟

      • 34 حسود نوامبر 22, 2012 در 11:27 ق.ظ.

        ای ول چون من هم یه پروژه مشابه دارم :) بیشتر تصویریه
        خوشحال می شم این سکس و سیاست رو بخونم
        لطفا یه لینکی چیزی بدار
        پ. ن: خوب حسودم دیگه البته خواستم اول اسمم رو بگذارم زنا کار دیدم بیشتر از زنا کاری حسودی می کنم

  22. 37 parykateb نوامبر 16, 2012 در 1:25 ب.ظ.

    چه دلم تنگ بود! حرفاتو کاملن تجربه کردم! یه وقت به حرف اینا گوش ندی طولانی بنویسی ها؟

  23. 39 نگار نوامبر 17, 2012 در 5:52 ق.ظ.

    نمی دونم نوشتم اینجا یا فکر میکنم نوشتم.به هر حال من بر خلاف شما هیچ حوصله ی حرف زدن ندارم
    اما شاید بدم نمیاد روبروی سکوت کسی بشینمو دستم رو حلقه کنم دور ماگ خط خطی ام و وانمود کنم
    کلماتی رو گاهی ول می کنه توی هوا میشنوم.حوصله می خواد حرف زدن بخدا.

  24. 40 آوازه خوان نوامبر 17, 2012 در 2:15 ب.ظ.

    من بالاخره یه روزی پیدات میکنم و بوست میکنم…

  25. 41 parykateb نوامبر 17, 2012 در 3:59 ب.ظ.

    چرا ای وای خرس من؟

  26. 42 بیتا نوامبر 17, 2012 در 6:07 ب.ظ.


    فکر کنم به دردت بخوره

  27. 43 parykateb نوامبر 17, 2012 در 8:52 ب.ظ.

    ؟
    بیتا جان به درد خرس یا من؟

    • 44 بیتا نوامبر 20, 2012 در 8:54 ب.ظ.

      خوب معلومه. به درد خرس
      واقعا چرا فکر کردی که کامنت برای شماس؟
      ولی خوب… شاید به درد شما هم خورد:))
      به درد من که نمی خوره

  28. 45 کلاغ شورشی نوامبر 18, 2012 در 8:40 ب.ظ.

    ممنون از حضورت .ممنون رفیق

  29. 46 کیوان نوامبر 19, 2012 در 3:00 ق.ظ.

    برام عجیبه که حوصله و تمرکز اینقدر کم شده باشه. آدم بیاد به کسی که از قلمش لذت می‌بره و داوطلبانه و بدون اجبار می‌خوندش، بگه نبینم زیاد بنویسی!
    تازه زیادش مگه چقدره؟ و این وقتی که از ما می‌گیره قراره صرف چه کار لذت بخش تر دیگه‌ای بشه؟
    دلیلش کم شدن تمرکزه و نه وقت نداشتن. ربطی به وبلاگ خرس هم نداره. همه‌مون اینطوری شدیم. حاضریم نیم ساعت بشینیم با موبایلمون ور بریم ولی از نیم ساعت تمرکز روی متنی که دوستش داریم هم خسته می‌شیم. فکر کنم عامل اصلیش تکنولوژی‌های جدیده.

  30. 48 mahi79 نوامبر 20, 2012 در 1:52 ق.ظ.

    چی شد که این همه تو زندگیت ناراحت شدی خرس؟

  31. 49 ساحل غربی نوامبر 20, 2012 در 2:21 ق.ظ.

    دقیقا … وقتی طرف تلفن رو بر می داره دیگه حرفی واسم نمی مونه و تمام جملات مخاطبم با هممممم های من پاسخ داده میشن ….
    بعضی موقع ها بد جور می زنی تو خال ….

  32. 50 پرنده ي نيمه خودكار نوامبر 20, 2012 در 11:35 ق.ظ.

    ببین من یه ترک ساختم برات این جوری شورو می شه می گه : خرس اگه روز ازل در دل دیوانه نبود…
    اگه برگشتی بگو من و چن تا بچه ها بیایم بزنیم صفا بشه . می تونیم بیایم فورودگا می تونیمم بیایم محلتون
    اون جوری ولی زحمتت می شه . حالا اصرار داری دیگه چاکریم ، باشه می آم . آره حتمن خونتونم می آیم
    ولی کار دارم تو نمیری تیز باید برم

  33. 51 آستین . نوامبر 21, 2012 در 1:33 ق.ظ.

    یا اگر پشت تلفن باشم خیلی کشدار می‌گویم همممم. این صدای من است وقتی که لو می‌روم، وقتی که دستگیر می‌شوم.

    بسیار کیفور میشوم وقتی که چیزی که حس کرده ام رومیبینم توبه چه راحتی نوشتی و میاری جلوچش آدم ..
    دروود :)

  34. 54 mitmit نوامبر 24, 2012 در 7:06 ق.ظ.

    Hey agha kherse benevis dige hoselam sar rafte

  35. 55 نیکیتا نوامبر 24, 2012 در 5:29 ب.ظ.

    خرس جان یه چیز بنویس دلمون وا شه

  36. 56 یه آقاهه نوامبر 25, 2012 در 3:45 ق.ظ.

    خرس خرس یه چیزی گفتی بالاخره که منم خوشم اومد حتی اگه غمگین بوده باشه :>

  37. 57 liliyanii نوامبر 26, 2012 در 4:36 ق.ظ.

    خوب شمارتو بده بهت بزنگم :ِِD

  38. 59 sarabandt ژانویه 9, 2013 در 9:31 ق.ظ.

    آقای سازنده‌ی tales of mere existence گاه به گاه توی صفحه‌ی فیس‌بوکش می‌اومد و می‌نوشت که امشب توی اسکایپ آنلاینه و دوست داره با یکی گپ بزنه. اگه کسی پایه‌ست بیاد. معمولا کلی هم جواب می‌گرفت. کار جالبی بود. منم فکر کنم یه روز اگه یه تریبون داشته باشم که روزانه به دو سه هزار نفر آدم ناشناس وصلم کنه بدم نمیاد برای چنین کاری استفاده‌ش کنم. آخرش باید به همین تکنولوژی‌هایی که این تنهایی جهانی رو برامون درست کردند پناه بیاریم برای حلش. به عبارتی، we are all in the same boat.
    تو هم بچه‌ی هم‌خونی به نظر میای؛ منم بدم نمیاد یه بار اسکایپ آنلاین بودی باهات گپی بزنم.

  39. 60 chiz اکتبر 25, 2013 در 5:11 ب.ظ.

    وقتی کوتاه( در حد نرمال!) مینویسی تموم که میشه میماسم جلوی مانیتور. لازمه چندبار بخونم که طولانی‌تر بشه!
    ولی دراز که مینویسی آدم قشنگ سیر میره کنار :)


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s




KHERS’s Twitter

بایگانی

Blog Stats

  • 1,056,024 hits

grizzly.khers@gmail.com


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: