Melancholy of Sea – III

دیروز رفتم بدنسازی. شب خوابیدم. صبح از خواب بیدار شدم. آمدم سر جلسه نشستم. جلسه تمام شد. چایی و کیک خوردم. بدنم درد می‌کند. توی راه‌پله فکر کردم امروز دیگر بدنسازی نمی‌روم. شاید فردا، شاید فردا بروم. کشتی آرام تکان می‌خورد و کار هم آرام پیش می‌رود. می‌گویند یک هفته دیگر کار تمام می‌شود. من دوست ندارم کار تمام بشود. اینجا را دوست دارم؛ نمی‌دانم چرا، اما دوست دارم. شاید چون من آدم کارمندی نیستم. من آدم کار نیستم. باید زودتر تمامش کنم. نمی‌فهمم چرا گرفتن هر تصمیمی اینقدر طول می‌کشد، اینقدر دشوار است. غیر از جدایی، بقیه تصمیم‌هایم سالها طول می‌کشند و هیچوقت هم گرفته نمی‌شوند. همین است که یکهو متوجه شدم به مجموعه‌ای از تصمیم‌های نگرفته یا به مجموعه‌ای از تردیدها تبدیل شده‌ام. می‌دانم مشکل خارج و ایران هم نیست. توی ایران هم به همین لزجی امروز حرکت خواهم کرد. سی سالگی کار بدی با من کرد و من نمی‌بخشمش. سی سالگی ضربه جبران‌ناپذیری به من زده. برعکس ضربه‌های دیگر، تنها با گذشت زمان است که دارم به درجه مهلک بودن این ضربه پی می‌برم. دوست دارم چند هفته‌ای مرخصی بگیرم، اما نمی دانم توی مرخصی‌ام چکار کنم. خسته شدم از اینکه کارهای توی فیلمها را انجام بدهم. خسته شدم از مسافرت به جاهای ندیده. از غذاهای جدید، شهرهای جدید و فرهنگهای جدید عق می‌زنم. تاریخ تمدن دنیا برایم خواب‌آور است. تنها تاریخی که برایم مهم است تاریخ مردنم است. دوست دارم بدانم کی می‌میرم. اگر بدانم هم تغییری توی زندگیم نمی‌دهم. شاید هم بدهم. اگر بدانم سال دیگر می‌میرم، خب احتمالن از کارم استعفا می‌دهم و پولهایم را از بانک در می‌آورم و بر می‌گردم ایران. دانستن تاریخ مرگ خیلی از معادلات را بهم می‌ریزد. همه چیز عوض می‌شود.

Advertisements

5 Responses to “Melancholy of Sea – III”


  1. 1 سورمه سپتامبر 7, 2012 در 7:06 ب.ظ.

    کوتاه نویس شدی. اینا تاثیرات توییتره رفیق. حواست باشه به مرض 140 کاراکتر دچار نشی.

    • 2 KHERS سپتامبر 7, 2012 در 7:32 ب.ظ.

      نه ربطی به توییتر نداره. اینا رو اصن قبل از توییتر اومدن نوشته بودم. امروز چشمم افتاد بهشون.دیدم به هیچ دردی نمیخورن. تنها کاری که میشد باهاشون کرد این بود که این مدلی پستشون کنم. البته یه کار دیگه هم میشد کرد و اونم این بود که هیچ ماری باهاشون نکنم، هه هه.

  2. 4 Fateme Moradi سپتامبر 7, 2012 در 7:43 ب.ظ.

    باهات موافقم مسخره اس که آدم با غذا های جدید مکان های جدید فرهنگهای جدید به وجد بیاد!!! آخه چند بار طبق اصل استقرا آدم نباید به وجد بیاد چون مثل قبلی ها هستند با همان میزان تغییر قابل پیش بینی
    فقط یه بچه باید هیجان زده بشه نه یه آدم بزرگ
    چیز های بزرگتر از این باید برای به وجد اومدن وجود داشته باشه
    خدا بزرگتر از ایناست


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s




KHERS’s Twitter

  • خوشخواب، قاتل کمر (بین خطوط: چند ماهه رو زمین می‌خوابم) 34 minutes ago
  • مدتیه فیلم نمی‌بینم، هر از گاهی یه کم از فیلمایی که قبلاً دیدمو دوباره می‌بینم. 35 minutes ago
  • سوالی که با تماشای عکسای قدیمی زیاد از خودم می‌پرسم: چجوری از این [با انگشت به عکس اشاره می‌کند] خوشم میومد؟ 36 minutes ago
  • RT @nadernariman: سخت تر از کار تو معدن کارگر معدنیه که باید آخوند معدن رو تحمل کنه https://t.co/qpiUT8niOw 40 minutes ago
  • اگه خود جان لنون زنده بود احتمالا از اون عينكا نميزد. 6 hours ago

بایگانی

Blog Stats

  • 1,056,793 hits

grizzly.khers@gmail.com


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: