Melancholy of Sea – II

جک وایت توی گوشم می‌خواند که «دارم به آهستگی تبدیل به تو می‌شوممن دارم تبدیل به تو می‌شوم. نه علاقه‌ی خاصی دارم که به تو تبدیل بشوم و نه برایم مهم است که به تو تبدیل بشوم. برایم کاملن ممتنع است. اما چاره‌ای جز این ندارم که به تو تبدیل بشوم. برای همین است که وسط تبدیل شدن می‌زنم زیر آوازی نامفهوم.

من در مسابقات اتومبیلرانی شرکت می‌کنم و فقط یک کار بلدم، آن هم اینکه دنده را جا بزنم و پایم را بگذارم روی پدال گاز. می‌توانم چشمهایم را ببندم یا باز نگه دارم اما در هر دو صورت فرقی ندارد چون چیزی نمی‌بینم. چون روز قبلش کور شده‌ام و تازه، از این اتفاق خوشحال هم هستم. چون دیگر لازم نیست کورمال کورمال دنبال عینک آفتابی‌ام بگردم و دیگر لازم نیست نگران چیزی باشم چون الآن با من بعنوان یک نابینا برخورد می‌شود و الآن دلیل موجهی دارم برای دیده نشدن. چون خودم هم نمی‌بینم.

دیگر دیر شده. حتی اگر تلاش هم کنم نمی‌توانم دوباره ببینم. حتی دیشب خواب دیدم که دوباره چشمهایم کار می‌کنند اما به جای خوشحالی فقط مردد بودم. مردد بودم که مداد را بتراشم و بکنم توی چشمم یا روش بی‌دردتری را برای ندیدن انتخاب کنم.

Advertisements

1 Response to “Melancholy of Sea – II”


  1. 1 مومو سپتامبر 7, 2012 در 6:12 ب.ظ.

    یعنی کور؟! جدی؟! ها؟!


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s




KHERS’s Twitter

  • @Shimuszm اگه اسم قهرمانم پولس بود اونوقت اسم رمانم رو می‌ذاشتم «پاییز پولس». واج‌آرایی و ازین حرفا. 18 hours ago
  • روس‌ها نسخه‌ی جوگیرتر ایرانیان. 18 hours ago
  • تقسیم طبقاتی جدید تهران: راننده‌های اسنپ مشتریای اسنپ 18 hours ago
  • یه ماه وقت دارم یه گزارشی بنویسم. ۲۰ روز گذشته. بدیهیه که روز ۳۳ دست بقلم خواهم شد. 18 hours ago
  • RT @aeen_norouzi: مثلا خواسته‌ی اصلی مردی که توی کافه داشت کلیپ می‌دید و قهقهه می‌زد در واقع این بود: من رو ببینید. من بهش خیره شده بودم ا… 21 hours ago

بایگانی

Blog Stats

  • 1,067,739 hits

grizzly.khers@gmail.com


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: