زندگی جدید

تقریباً شش هفته است که زندگی جدیدم را شروع کرده‌ام. خیلی هم چیز جدیدی نیست. همه چیز عوض شده. شهر و کشورم را عوض کردم و قبل از این کارها حواسم نبود که ۳۰ سالم شده و انگار یک کمی دیر است. دیگر دانشجو نیستم. متاهل نیستم. هیچکدام هیجان فوق‌العاده‌ای ندارد. با همه اینها انگار خیلی چیزها هم عوض نشده، آن صداهایی که همیشه توی مخ آدم هست هنوز هم هستند. آمده‌ام لندن و یک اتاق اجاره کرده‌ام. هر روز ۹ صبح می‌روم سر کار و ۵ بعد از ظهر بر می‌گردم به اتاقم. چند بار بعد از کار با همکارهایم رفتیم آبجو بخوریم. من نصف حرفهایشان را نمی‌فهمم. لهجه‌هایشان افتضاح هست. وقتی یک کم سرشان گرم می‌شود دیگر هیچ چیز نمی‌فهمم. چون حتی در حالت عادی موقع حرف زدن دهانشان را باز نمی‌کنند. انگار می‌ترسند که میکروب یا ویروسی وارد دهانشان بشود. ممکن است بعضی از همکارهایم دندان نداشته باشند یا دندانهای طلا یا کرمو داشته باشند. اما من هیچ وقت نخواهم فهمید چون دهانشان فقط قدر خروج یک صدای نامفهوم باز و بسته می‌شود. از همان صداهای نامفهوم می‌فهمم که راجع به فوتبال و تلویزیون حرف می‌زنند. از هیچکدام سررشته ندارم. همکار کچلم می‌گفت از چلسی متنفر است. «به خاطر رییس روسش بدت می‌آد ازشون؟» «نه، اصن از چلسی متنفرم، از همه‌اش، از رنگ لباسشون، از رنگ چمن‌شون، از سر تا پاشون

الآن فصل تعطیلات است. کریسمس و سال نو. وسطش سه روز بین التعطیلین بود و همه مرخصی گرفتند که یک تعطیلی ۱۰۱۲ روزه داشته باشند. همه ازم سوال می‌کردند که من چکار می‌کنم. هیچی. لم می‌دهم روی تختم. اینترنت. چت. کتاب. استخر. بعد عذاب وجدان گرفتم و زنگ زدم به دوستم هاشم که «حاجی پاشو از ایران بیا استانبول منم میاممن از هاشم فراریم. حتی آخرین بار که رفتم ایران بهش خبر ندادم. نمی‌دانم چرا. ولی واقعاً دیگر چیزی بین‌مان نیست. بین من و هیچ کسی هیچ چیزی نیست. آخرین کسی هم که بین‌مان چیزی بود هم به تاریخ پیوست. اما هاشم دوست بامرامی است. یا لااقل اطرافیانم می‌گویند که اینطور است. هاشم برنامه استانبول را قبول کرد و من فردایش رفتم به رییسم گفتم که مرخصی بده. با خوشحالی به همه گفتم که عازم استانبولم و همه کف کردند که من چقدر آدم خفنی هستم. شبش هاشم برنامه را پیچاند و برای اولین بار از ندیدن هاشم ناراحت شدم.

آخرین روز کاری قبل از تعطیلات توهم گرفته بودم که توی ۴ روز تعطیلی از کسالت می‌میرم. مثل یک ابله، برگشتنه یک بطری شراب سفید خریدم تا اگر برنامه‌ای پیش آمد در نمانم. چه برنامه‌ای؟ هنوز بطریم دست نخورده کنار کابینت است. وقتی تنها هستم مثل فیلمها ویسکی خالی گرم می‌خورم.

آيا توی تعطیلات حوصله‌ام سر رفت؟ نمی دانم. اگر بگویم آره یعنی پس مدتهاست که حوصله‌ام سر رفته چون خیلی وقت است که همینطورم؛ بحث این چند هفته نیست. ولی خیلی هم حوصلهسررفته نیستم. کار خاصی نمی‌کنم. مثل همیشه، فقط بیشتر کتاب می‌خوانم، کمتر بلاگ می‌خوانم چون همه‌شان مثل هم شده‌اند یا زیادی مثل خودشان شده‌اند. تخصص پیدا کرده‌ام در پیدا کردن کتابهایی که راجع آدمهای داغون هستند. آدمهای تنها. آدمهایی که همه چیز حالشان را بد می‌کند. اینها را می‌خوانم و حالم بهتر می‌شود. سلطان این نویسنده‌ها میشل هوئلبِک فرانسوی است که الآن مقام عظمای من است. بگذریم. فقط شاید چون زن ندارم و گرسنگی جنسی‌ام زیاد است بعضی وقتها می‌روم پیش فاحشه‌ها. آنها را خیلی دوست دارم. آنها پرهیجان‌ترین بخش زندگی من هستند. مهربان هستند و به کارشان واردند. حتی بیشتر از مقدار مورد نیاز به کارشان واردند. من عذاب وجدان ندارم. قدیمها داشتم. قدیمها که توی تهران همه‌مان خانه پسرعمویم جمع شدیم و بعد از کلی چانه زدن با نفری ۱۰ هزار تومان با فاحشه خوابیدیم خیلی احساس بدی بهم دست داد. بعد از آن تاریخ فکر می‌کردم مسبب نصف مشکلات دنیا دول مردهاست. الآن به مشکلات دنیا فکر نمی‌کنم. بحث استثمار فاحشه‌ها هم هست. ولی خب خیلی از ما توی این دنیا استثمار می‌شویم. اولینش خود من که از ۹ تا ۵ روزی هزار بار می‌میرم و هزار بار دستشویی می‌روم و هزار بار از خودم می‌پرسم آیا دنیا همین است؟

به نظرم فاحشه‌ها پرچمدار آزادی مردها هستند. چون آنها به ما این امکان را می‌دهند که برای «توطئه زنان عادی در جیره‌بندی سکس» راه فراری پیدا کنیم. چون زنان عادی از سکس بعنوان ابزار مهار استفاده می‌کنند. نیازی بدوی در سطح غذا خوردن، تبدیل به ابزار باجگیری می‌شود. اما فاحشه‌ها این سیستم بیمار را به چالش می‌کشند. برای همین هم بزرگترین فریادزنان حقوق فاحشه‌ها خود فاحشه‌ها نیستند، بلکه زنان عادی هستند که می‌بینند کلک قدیمی‌شان دارد بی‌اثر می‌شود. جدای از این، هیجان توی راه هست که خیلی دوستش دارم. وقتی سوار اتوبوس می‌شوم و پله‌ها را دوتایکی می‌دوم. طبقه دوم، می‌نشینم ردیف جلو و به ساختمانها نگاه می‌کنم و به ماریانا فکر می‌کنم و اینکه چه شکلی است و برنامه‌مان چطور پیش می‌رود. این لحظات را خیلی دوست دارم. حتی حاضرم هر روز از ۹ تا ۵ توی طبقه دوم اتوبوس قرمز بنشینم و به سمت ماریانا سفر کنم. اما خب نمی‌شود. چون برای کارهای لوس و یکنواخت توی این دنیا به آدم حقوق می‌دهند اما کارهای هیجان‌انگیز همه خرج بر می‌دارند. وقتی به پشت درشان می‌رسم قلبم مثل یک حیوان مریض می‌تپد و آنها هم می‌فهمند و همیشه ازم سوال می‌کنند که «اولین بارم است؟»

اولین بار فکر می‌کردم که از این اتاق نکبتی‌اش که خارج بشوم کل غم دنیا هوار می‌شود سرم و می‌نشینم کنار جدول عر می‌زنم. ولی می‌دانی چه شد؟ بیرون آمدن از آن اتاق مثل دوباره زاییده شدن بود. احساس خوب اینکه «این هیچی نیستاین در که بسته شد من و تو تاریخ هستیم. می‌توانیم نباشیم، ولی اگر دوست داشتیم هم نیست و نابود می‌شویم. همه چیز پشت همین در می‌ماند و هیچ چیز به هیچ چیز دیگری ربط ندارد. احساس خوب حرف نزدن. احساس خوب وصل نکردن سکس به عشق، یا وانمود کردن اینکه بهم وصل هستند. احساس خوب دستها توی جیب پالتو، تنها توی خیابان. و همه اینها باعث شد که نه تنها عر نزنم، بلکه مثل دیوانه‌ای که از قفس پریده قهقهه بزنم و بروم توی اولین کثافت‌فروشی سر راهم و یک غذای چرب و چیلی سرطان‌زا بخورم.

احساس خاصی نسبت به زندگی جدیدم ندارم. گاهی فکر کنم نتیجه منطقی منش آدمی مثل من می‌شود همین زندگی الآنم. گاهی فکر می‌کنم زیادی تنها هستم. ولی تلاش برای پیدا کردن دوست و اکیپ همیشه جزو سخت‌ترین کارهایم بوده. خوب یا بد، آینده قابل پیش‌بینی که فعلاً همین است.

Advertisements

40 Responses to “زندگی جدید”


  1. 2 خرمهره ژانویه 1, 2012 در 10:55 ب.ظ.

    با چیزی که در مورد زنها و فاحشه ها گفتی موافق نیستم . با این موضوع که آدم می تونه در شرایط روحی باشه که سکس بدون وابستگی بخواد مشکلی ندارم . ولی آدم نمیتونه مقاطع زندگی خودش رو به عنوان اصل اجتماعی مطرح کنه . هم اون زنی که از سکس استفاده ابزاری میکنه یک صده پیشینه ی تاریخی فرهنگی روش سنگینی میکنه و هم اون فاحشه اعتراضی نمیکنه چون داره خرج زندگیش رو در میاره .چیزی که از این نوشته عاید میشه اینه که نویسنده خیلی عصبانیه . همونی که تو اسمش رو گذاشتی تنهائی

  2. 3 مريم ژانویه 2, 2012 در 12:40 ق.ظ.

    رفتي شورت و جوراب گرفتي واسه زناي سوهو؟
    بد نبود پستت.

  3. 4 Ebrahim ژانویه 2, 2012 در 2:05 ق.ظ.

    in k shode ayene ebrat, talagh nagirid va garne be adame tanha va khastei tabdil mishid k delkhoshish ham khabegi ba faheshe has!
    albate ehsas mikonam kami dastan sarai mikonid va enghadr ham oza bad nis

    • 5 شین شین ژانویه 2, 2012 در 2:20 ب.ظ.

      یکم صبر باید کرد. هنوز زوده واسه نتیجه گیری. ولی خداییش این نوشته رو باید پخش کرد واسه جلوگیری از طلاق آدما.

  4. 6 شین شین ژانویه 2, 2012 در 2:24 ب.ظ.

    چه محیط ترسناکی رو ترسیم کردی. ولی همش درست میشه. فعلاٌ به نظر میاد فاز پریشانیه. اینقدر هم عصبانی نباش از دست خانمها. باور کن بعضی از آقایون هم از سکس استفاده ابزاری میکنن.

  5. 7 ماهرخ ژانویه 2, 2012 در 7:36 ب.ظ.

    مگه فاحشه ها مجانی باهات می خوابن؟ تو که دیدت به زنا اینجوری جالبه که پول دادن به فاحشه ها به نظرت عجیب نمیاد اما به قول خودت زنت اگه ازت باج بخواد زورت میاد. دکتر مشکل تو مغز خودته باور کن.

  6. 9 آنتونی ژانویه 2, 2012 در 8:37 ب.ظ.

    ایول گریزلی جان
    ایول

  7. 10 سیتورا ژانویه 2, 2012 در 9:39 ب.ظ.

    من از گودر خونهات هستم (راستش اصلا شکل وبلاگت یادم نبود!) ، خوب بودن این پستت من رو به اینجا کشوند . شاید چون حالت مشابهی داریم ، به هرحال دمت گرم ! ادامه بده !

  8. 11 samira ژانویه 2, 2012 در 10:04 ب.ظ.

    خیلی جالب می نویسی. از نوشته هات دقیقاً می شه حس و حالتو فهمید. آوورین

  9. 12 اسپریچو ژانویه 2, 2012 در 10:20 ب.ظ.

    پاشو. پاشو برو وضو بساز رو به قبله بایست من پشت سرت بهت افتدا کنم.

  10. 13 koooootah ژانویه 2, 2012 در 10:37 ب.ظ.

    میدونم اینی که میگم خیلی …شعره ولی برام مهمه که 9 بلندشی بری سر کار ینی مثلن 10 برسی نه اینکه 9 سر کار باشی
    این جزییات اینجوری خوبه چون اگه حالت اول باشه که خیلی خوشحال میشم و اگه حالت دوم باشه یه شوکه
    شوک از تحول نوشتن از نهیلیسم به ابزورد
    شایدم تو اصلن قبول نکنی خرس که نهیلیستی و نوشته هات همونقدر میل زندگی رو در من تشدید میکنه که نوشته های کافکا
    باور کن تشدید میکنه
    اما خوب بدبختم هم میکنه چون ته ته ته هرچی گه هست رو توی نوشته هات به هم میزنی و میدی به آدم بخونه
    خوندن هم که با خوردن فرقی نمیکنه
    هم امیدوار و هم ناامید میشم وقتی میخونمت
    این اصل اصل اصل انسان بودنه به نظرم
    درباره فاحشه ها من کلن مقام عظمام اونها هستن.البته این کپی رایتش با شماست
    مقام عظما
    ولی یه چیزی اینکه استثمار فاحشه ها
    احتمالن خرس منظورت این نبوده که ما اونها رو استثمار میکنیم؟
    چون دو تا منظر ابلهانه دارم
    یک همه فاحشه هستیم.
    دو اگر هم همه فاحشه نباشیم اونهایی که اسمشون فاحشه هست فاحشه نیستند و ما که اسممون نیست هستیم
    و من با توجه به این دو اصل اصلن احساس استثمار شدن نکردم
    اونهایی هم که همه زندگی من رو تحت سلطه خودشون در آوردن
    اونهایی که دیگری بهشون میگه فاحشه
    اونها هم منو به چشم استثمار گر یا استثمار شده نگاه نکردن
    کلن فک کنم دیگه توی این زمونه هیچکی استثمار نمیشه
    شاید یکی استعمال بشه اما استثمار
    بعیده البته این نظر منه

  11. 14 koooootah ژانویه 2, 2012 در 10:41 ب.ظ.

    آها یه چیزی هم هست نگم میترکم گه اینجارو برمیداره
    بعضیا چطور از روی نوشته تو راجع به تو قضاوت میکنن؟
    مگه مغز هنوز اختراع یا کشف نشده؟
    مگه نهادهایی در این دنیای دار مکافات از طرف الله وجود نداره که درون کله پوک بعضیها مغز تزریق کنه؟
    تزریق کردن کار آسونیه فقط کافیه کون سرنگ رو فشار بده خدا

    • 15 KHERS ژانویه 2, 2012 در 10:53 ب.ظ.

      ببین مرسی. ینی میخواستم سر در اینجا بنویسم منو سایکو آنالایز نکنین. بخونین، نظر بدین، دمتون هم گرم. ولی آخه تحلیل در این سطح؟ چرا؟

  12. 16 یک زن ژانویه 3, 2012 در 10:44 ق.ظ.

    خواستم بگم من با خرس موافقم .زنها خصوصا زنهای ایرانی سکس رو ابزار استثمار مردها کردند.از اینکه در ایران روسپیها کار نمی کنند بسیار خوشحالند و نمیخواند قانون صیغه هم بیاد چون از امپراطوری راحتی که برای خودشون دست و پا کردند خیلی راضی هستند.در ایران که بودم نمیدونم بر اساس قانون پیروی از جمع یا ارکان خانواده و یا چی به شدت مخالف قانون صیغه بودم.همین که پام رو از ایران بیرون گذاشتم بهتر فهمیدم که جامعه ما در چه دهشتی داره دست و پا میزنه.مردانی که از شدت نیاز به یک سکس بدون عشق و درد سر تو خیابون خودشون رو به زنها می مالندیا به یک جون و جیگر گفتن کشدار خودشون ور تخلیه میکنند تا زنهایی که فکر میکنند صرف داشتن یک واژن مردشون باید در تمام ابعاد زندگی غلام حلقه به گوششون باشه!همه اینها بیماریهای جامعه ماست.اگر زنی خودخواسته و با پرنسیبهایی که سلامتی و امنیتش رو تامین میکنه دست به خودفروشی بزنه چه اشکالی داره؟چرا همه فکر میکنند این زنها به زور یا از سر ناچاری این کار رو میکنند؟بین این زنها زنان زیادی هستند که این شغل دومشون هست که براشون تفریح هم داره یا شغل دیگه ای را به خاطر این شغل کنار گذاشتند؟!برخی فاحشه ها برای اینکه طرفشون رو وادار کنند دست و دلبازتر باشه داستانهای غمگینی هم از زندگیشون میگند که شاید بعضا راست هم باشه اما خیلیهاشون هم با رغبت روسپی گری میکنند.همینطور مردانی هم هستند که خودشون رو برای مردان همجنسگرا یا زنان عرضه میکنند. فاحشه چند دلاری ،پوندی ،یورویی میگیره و میره اما زنی که ادم رو استثمار میکنه پول،وقت،جان،خانواده همه چیز رو میگیره و انتظار داره مردش یک برده تمام عیار باشه.

  13. 17 Zara ژانویه 3, 2012 در 5:01 ب.ظ.

    ino az archive parsalet khondam, feker konam age ashe mash droost koni delet baz beshe….

  14. 21 caspiansea ژانویه 3, 2012 در 6:44 ب.ظ.

    bebin khodet baiad midunesti ba in post seile nazarat va analysis sarazir mishe, nagoo entezar nadashti :))

  15. 23 مفتی ژانویه 3, 2012 در 7:37 ب.ظ.

    منم فاحشه بودم. یه فاحشه مفتی واسه یه پسر که می اومد و میخوابیدیم باهم. ولی بعدش مث تو نمیرفت. یه ذره میموند. دوشش رو میگرفت. حوله ی خودش رو داشت. شامش رو میخورد و میموند تا بخوابه. میموند همونجا تا خور و پفش همه خونه رو برمیداشت. فک نکنی اذیت میشد کنار من باید میخوابیدا. نه نه اصلن. از تو باحالتر بود. شکمشو میداد بالا رو تشک خودش میخوابید جداگانه. ادم فاحشه رو بغل نمیکنه. بعد صبح میشد. در یخچالو باز میکرد تا هرچی بود و نبود رو بخوره یه وقت ضعف نکنه. بعدش به جای اینکه دستشو تو جیبش کنه راه بره. آی پادشو به راه میکرد و با عجله به سمت جلسه ی مهمی که قرار بود توش در مورد حقوق آدما حرف بزنه حرکت میکرد. ممکن بود تو همون راه رفت و برگشتش دو روز بعد یکی دیگه رو هم میدید و براش برنامه میریخت و هماهنگی لازم رو به عمل می آورد.
    بیشتر از اینی که تو داری از حال کردنت تعریف میکنی اون حال میکرد. از تو موفق تر بود فک کنم.
    بازم خوشحالم برات که دیر نشده زیاد برات برای به نتیجه رسیدن. اونم از همون سی سالگی تقریبا شروع کرد ولی خوب پولی نه. مفتی.
    راستی، هیچ مردی کنار خیابون بعد از یه سرویس درست حسابی به دولش نمیشینه عر بزنه. نه اون. نه تو. نه بابام.

  16. 25 Zara ژانویه 3, 2012 در 9:51 ب.ظ.

    Ye nokte dige ham ke basi vase man soale ine ke chera faheshe khone vase zanha nist? ya hast man khabar nadaram!…manam delam mikhad beram halam ro bokonam, chand ta eskenas bedam biam biroon beram ghazam ro bokhoram:D

    PS. maloome ke man mojood khili bi karia ke gir dadam be in post na?;)

    • 26 شین شین ژانویه 5, 2012 در 4:26 ب.ظ.

      چرا کسی جوابتو نداد!!!! منتظر بودم ببینم کسی نظری داره. من یه دوستی دارم (دختر) که هشت ساله طلاق گرفته. هیچ وقتم دیگه تو یه رابطه درست حسابی نبوده بعدش. الآن داره بال بال میزنه که یکی رو پیدا کنه. بهش میگفتم زیاد داری رو این مسئله انرژی و فکرتو میزاری اگه ولش کنی شاید خودش پیش میاد. میگفت آخه من الآن دو ساله سکس نداشتم. چیزهای دیگه یه طرف یکی رو میخوام که باهاش سکس کنم. ممکنه واسه بعضیها مسخره باشه ولی تو واقعیت یه مسئله جدیه

      • 27 Zara ژانویه 5, 2012 در 7:49 ب.ظ.

        Shin-shin jaan, man vaghan jedi goftam…feker konam droost nist bishtar az in az fazi commente khers estefade konam ama bayd dar moredesh ye post benevisam:-) merc ke javab dadi….

        Khers jaan koli sorry ke inja sholooghesh kardim;)

  17. 28 trity ژانویه 4, 2012 در 3:06 ق.ظ.

    man avalin bare ke neveshte to ro mikhoonam vali ye nafas 15 postet ro khoondam,aali minevisi aali.

  18. 29 Lida ژانویه 4, 2012 در 5:21 ق.ظ.

    آخ که بازم میگم …کاشکی الان کانادا بودی…

  19. 30 مرضیه ژانویه 4, 2012 در 1:38 ب.ظ.

    سلام، خیلی وقته که وبلاگ شما رو می خونم. از همون اوایلی که یه مهندس خسته بودی، در گشت و گذارم برای امادگی برای مهاجرت به کانادا اینجا رو پیدا کردم. خیلی از نوشته هات خوشم می اد. خیلی وقتا برای شوهرم تعریف می کنم چیزایی که نوشتی رو. همیشه احساس می کردم که خیلی زندگی تو و خانومت شبیه ماست، یه بار هم کامنت گذاشتم، همون موقع که برای زنی که از درد میگرن گیج و منگ بود، همه ی چراغ ها رو خاموش کرده بودی و آهسته داستان می خوندی.
    بعد از این مقدمه که نمی دونم چه نیازی بود برای شروع، نمی دونم اینایی که می نویسی واقعی یه یا تخیلیف داستانه یا خاطره اما من دلم می خواد که احساس کنم واقعیه، چذا؟ نمی دونم،چونکه. حالا می خوام بگم ( سایکو انالایزه، می تونی از حالا دیگه نخونی!) لذت بردن هات یه جور ناجوری شده، لذتی که فکر و فلسفه پشتش باشه حال نمی ده، یعنی حال می ده اما باید نوعشون مثل هم باشه. یعنی نیاز به ارگاسم و چه به فکر کردن به ماریانا؟ و توجیه چرایی رفتن پیش اون و بد گویی از متأهل بودن و بدی زنایِ چیز به مثابه ی «ابزار مهار»؟
    حالت خرابه، این نوشته های یه ادم حال خرابه، اون موقع که خسته بودی و خرس نبودی بهتر بود.
    امیدوارم لذت ببری بی توجیه و فکر
    ممنون از نوشته هات. لذت می برم از خوندنشون

  20. 31 زيتا ژانویه 4, 2012 در 11:45 ب.ظ.

    حالا شما اگه با فاحشه ها حال مي كني لازم نيست كه براش استدلال تخمي تاريخي بياري. براي من سطح حرفهاي اين قسمتي كه نوشتي به چندش آوري همون استدلالهايي ست كه آخوندها براي توجيه حجاب به خورد مردم مي دن.

  21. 33 امير ژانویه 5, 2012 در 9:32 ق.ظ.

    واكنش بعضي خانمها در كامنتها و تحليل روانشناختي كه از شما كردند دليلش برمي گردد به همان مهار جنسي و بي اثر شدن كلك قديميشان و احساس خطري كه بخاطر وجود فاحشه ها مي كنند پس به اين طريق(تحليل روانشناختي) به صورت غير مستقيم با گفتن حالت خوش نيست يا حالت خرابه و… مخالفت خودشونو با عمل خوابيدنت با فاحشه ها نشان مي دهند زيرا به صورت نا خوداگاه همانطور كه گفتم احساس خطر مي كنند. اما شما برادر تا جايي كه اوضاع جيبيت اجازه مي دهد به ماريانا (گاهي اوقات تنوع يادت نره ) سر بزن و از ته دل بخند و بعدش غذاهاي چرب بخور.

  22. 35 جاده ژانویه 6, 2012 در 9:17 ب.ظ.

    چه زندگی رقت بار و خفت باری داری
    :(
    خوندن نوشته هات آدم رو یاد این میندازه که انگار داره نوشته های یک روح سرگردان، یا یک مرده متحرک و بی روح رو می خونه

  23. 36 پردیس ژانویه 7, 2012 در 9:07 ب.ظ.

    من نمی دونم چرا نمی تونیم دهنمونو ببندیم و فقط بخونیم…
    این که خرس پست گذاشته، و عادی ترین مسائل زندگیشو نوشته، به این معنی نیس که بیاین قضاوتم کنید

  24. 39 narges مارس 22, 2012 در 9:35 ب.ظ.

    منم دلم فاحش (فاحشه مذکر) خواست.هم کارشون رو بلدن (نکته بسیار حایز اهمیت)، هم پا پیچ نمیشن، هم این که این بار اونی‌ که در رو میبنده و میره من میشم. باید حس خوبی‌ باشه…

  25. 40 کاپیتان بابک آوریل 14, 2012 در 5:04 ق.ظ.

    تو پست فضای باز گفتم بعضی حرفات مثل چکش توی سرم میخورن
    آيا توی تعطیلات حوصله‌ام سر رفت؟ نمی دانم. اگر بگویم آره یعنی پس مدتهاست که حوصله‌ام سر رفته چون خیلی وقت است که همینطورم
    این خیلی ساده و قشنگه. شاید خیلی ها بدون توجه ازش رد بشن و جای دیگه دنبال چیز خاصی بگردن، ولی بنظر من خود این خیلی خاصه. اینکه حوصله ت سر رفته باشه و ندونی یا توی یک سئوال و جواب از خودت، بهش برسی. فیلسوفانه شد؟ بگذار و بگذر
    قسمت فاحشه هاتم عالی بود. البته من حاضرم بقول نرگس یک فاحش باشم. اسمشو بد گذاشتن که دست زیاد نشه. پول درآوردن از چیزی که لذت میبری، چی چیش بده؟ فقط یک فاحشه اگر از روی نیاز مالی، یا بدبیاری به اینکار رو آورده، بده. خیلی بد. قبل از اینکه بد و بیراه بشنفم، بگم که نه، من دوست ندارم خواهرم فاحشه باشه. دوست دارم درس بخونه وکیل بشه
    نمیخوام محیط کامنت دونی شما را اجتماعی کنم، روده درازیمو ببخش. یه کم تقصیر خودته که آدمو بحرف میندازی
    توطئۀ زنان عادی در جیره بندی سکس….محشر بود. چه دنیای خوبی می شد اگه زنها به اندازۀ مردها سکسو دوست داشتن. نه؟ مردها هم بهترو حساس تر بودن. بکن بکن تا روز قیامت با تفاهم و تداوم


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s




KHERS’s Twitter

  • @Shimuszm اگه اسم قهرمانم پولس بود اونوقت اسم رمانم رو می‌ذاشتم «پاییز پولس». واج‌آرایی و ازین حرفا. 20 hours ago
  • روس‌ها نسخه‌ی جوگیرتر ایرانیان. 20 hours ago
  • تقسیم طبقاتی جدید تهران: راننده‌های اسنپ مشتریای اسنپ 20 hours ago
  • یه ماه وقت دارم یه گزارشی بنویسم. ۲۰ روز گذشته. بدیهیه که روز ۳۳ دست بقلم خواهم شد. 20 hours ago
  • RT @aeen_norouzi: مثلا خواسته‌ی اصلی مردی که توی کافه داشت کلیپ می‌دید و قهقهه می‌زد در واقع این بود: من رو ببینید. من بهش خیره شده بودم ا… 23 hours ago

بایگانی

Blog Stats

  • 1,067,747 hits

grizzly.khers@gmail.com


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: