پرندگان

دم کتابخانه عمومی شهر پر است از کفترهای خاکستری و جوجه‌های چرک. با آن چشمهای ریزشان و نوکهای تیزشان و پاهای چروکیده و ترسناک‌شانهر بار که می‌بینم‌شان تیره پشتم لرزش خفیفی می‌کند. دوست دارم فکر کنم لرزش مال سرمای زود هنگام آخر تابستان است، سرمایی که حتی آفتاب مهربان سر ظهر را هم کمی آلوده کرده. اما می‌دانم که دیدن این پرنده‌های نکبتی حال و روزم را بهم می‌ریزد. داستان من و این موجودات بالدار که از بالهایشان ندرتاً استفاده می‌کنند، داستانی پر از ترس بوده.

این کفترها و جوجه‌های چرک با صاحب وَنی که کنار خیابان پارک کرده و سیب‌زمینی سرخ کرده و سوسیس می‌فروشد گاوبندی کرده‌اند. پرندگان به صورت آرام ولی هماهنگ به هر کسی که آن اطراف دستش به سمت دهانش برود و خوراکی بخورد حمله می‌برند. من کتاب را به سمت‌شان تاب می‌دهم و آنها شش سانتیمتر عقب‌نشینی می‌کنند. همگی دنبال سیب‌زمینی سرخ‌کرده‌هایم هستند. چنگالی پلاستیکی که روی دسته‌اش سس گوجه ماسیده را به سمت‌شان نشانه می‌روم. اما کفترها و جوجه‌های چرک مثل باقی جانداران ازم حساب نمی‌برند.

هی، لعنتی، من دو دلار و پنجاه سنت داشتم و می‌خواستم با یک و نیم دلارش یه دونه سوسیس دودی بخرم و با بقیه‌اش یه قوطی کوکا. زنم سیب‌زمینی می‌خواست و مجبور شدم یک دلار هم ازش بگیرم و سیب‌زمینی سرخ‌کرده بخرم. برو. دور شو. اگه سوسیس خریده بودم با دو تا گاز تموم شده بود و این نبرد مضطرب کننده هم پیش نمی‌اومد. برو. ولم کن. همه سیب‌زمینی‌ها رو خودم می‌خوام. یه دونه‌اش هم اضاف نیست. انقد هم فلفل و سرکه زدم که نمی‌تونی بخوری. برو گم شو. ولم کن.

 قارقار. (به زبان کفتری یعنی مگه چُسی که ولت کنم؟)

آدامسم را گلوله می‌کنم و پرتاب می‌کنم به سمتش. جوجهٔ کودن بهش نوک می‌زند و لتِ بالا و پایین نوکش با آدامسی کهنه به هم دوخته می‌شوند. با دوستانش به سمتم می‌آیند. چمن‌های کوتاه توی باد تکان می‌خورند و زیر شکمهای جوجه‌های چرک و کفترهای خاکستری را قلقلک می‌دهند.

 قارقار. (به زبان کفتری یعنی بی‌شرف آدامس می‌ندازی واسه ما؟ دارم واست.)

کثافتِ حرومی. غذام زهرم شد. همه‌اش یخ کرد. برو از دوستداران جونورا غذا بگیر. من غذا به کسی نمی‌دم. من توی خونواده عیالواری بزرگ شدم. غذا قسمت نمی‌کردیم. اینجوری نبود داستان. بخور یا بمیر بود. من سیم‌کشیم اینطوریه که غذا به کسی نمی‌تونم بدم. ریاضی می‌تونم بهت درس بدم. راجع به ابتذال و اضمحلال دنیا می‌تونم باهات حرف بزنم. می‌تونم سنگ صبورت باشم. ولی غذا بهت نمی‌دم. من بیکارم. این سیب‌زمینیا رو با دلارای شخصی خریدم. پول مفت نیست. یه تیکه از گوشت تنم به اون دلارا وصل بود. رحم کن. برو از بغلی بگیر. [در این لحظه در همان حالت نشسته چندتا فن کاراته به سمتش می‌زنم.]

قارقار. (به زبان کفتری یعنی برات متاسفم، موجود رقت‌انگیزی هستی.)

یک گُله سیب‌زمینی را کنار قوطی کاغذی کُپه می‌کنم و با یک حرکتِ چنگال پلاستیکی همه‌شان را به سیخ می‌کشم و جلوی روی یک لشکر پرنده می‌لمبانم.

قارقارقار (به زبان کفتری یعنی هُش حیوون، خفه نشی.)

فهمیدم حرف فایده ندارد. من مرد عملم. با دست چپ کفترها را کیش می‌دهم و با دست راست سیب‌زمینی‌ها را کُپه می‌کنم و می‌خورم. هیچوقت فکرش را نکنید که با آی‌کیوی منفی ۱۵ جلوی نبوغ گونه آدمی مقابله کنید. آخرین دانه را هم لای قارقار کرکننده و جلوی چشمهای حریص‌شان خوردم. قوطی کاغذی که رویش لکه‌های روغن ماسیده را جلویشان می‌اندازم و به پشت روی چمنها می‌خوابم. زندگی هر روزش پر از نبرد است و می‌تواند پر از پیروزی‌های کوچک ولی شیرین باشد.

Advertisements

5 Responses to “پرندگان”


  1. 1 pegi* سپتامبر 22, 2011 در 11:54 ق.ظ.

    من هم هرنوع موجودی که بخواد با زور و وقاحت و پررویی روزیش رو بدست بیاره متتتتتتنفرم
    گداهای هندی و میمونها هم به ترتیب رده های اول و دوم رو در این شکل تنففففففر من کسب می کنن

  2. 2 thenewcomer سپتامبر 22, 2011 در 1:38 ب.ظ.

    had exact same experience. the damn birds chased us and our fish n chips. You should have away a bit- they don’t follow you if you move along.

  3. 3 caspian سپتامبر 22, 2011 در 3:56 ب.ظ.

    manam harvaght subway mikhoram in kabootara ke jam mishan halam gerefte mishe. hamash migam age iran bood mifahmidan donia daste kie joraate hamchin kario peida nemikardan. nemishe ie lagad am zad beheshoon inja. :)))))))))

  4. 4 شین شین سپتامبر 27, 2011 در 1:24 ق.ظ.

    خیلی خنده داری

  5. 5 + اکتبر 30, 2011 در 6:00 ق.ظ.

    من عضو نيستم. پس همينجا: لايك


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s




KHERS’s Twitter

  • RT @i_entry: کاش مثل قدیم دوباره خرس حمله کنه به تایملاین. 1 day ago
  • تنها خوبى اينترنت ضعيفم اينه كه توى اينستا همون عكساى محو رو لايك ميزنم و سر ميدم ميرم پايين زودتر كارم تموم شه. 5 days ago
  • بعلت ترک سیگار شامه‌م انقدر تیز شده که گاهی فکر می‌کنم این دیگه دماغ نیست، شمشیره. 6 days ago
  • قاطی کردن سالاد کهنه و نو جرمه. 6 days ago
  • اصل پول و سود پول دو تا چيز متفاوتن. 1 week ago

بایگانی

Blog Stats

  • 1,089,959 hits

grizzly.khers@gmail.com


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: