۱۵

به نظرم اگه یه بررسی آماری روی اون پونزده هزار نفر که رفتن اعدام تماشا کنن انجام بشه، روندهای معناداری توی جوابا دیده میشه. مثلاً شاید دیده بشه دید که یه عده زیادیشون درآمد ماهیانه‌شون در حد باقالیه، سطح رفاه‌شون در حدیه که بهتره شوخی نکنیم، محل زندگی‌شون جاییه که ماها سعی می‌کنیم گذارمون اون‌ورا نیوفته، اگه هم افتاد شیشه‌ها رو می‌دیم بالا و درا رو قفل می‌کنیم و نُچ‌نُچ می‌کنیم، امید به آینده و امید به اینکه بچه‌هاشون زندگی بهتری داشته باشن واسشون بحثای معناداری نیست، سطح تحصیلات‌شون هم به همین منوال. ما داریم توی یه همچین جامعه‌ای زندگی می‌کنیم. من هم توی یه همچین جامعه‌ای زندگی می‌کردم، ولی توی بخشی از شهر که با مرزهای نامرئی از محل زندگی اونا جدا شده بود. درسته که مرزهاش نامرئی بودن، ولی مرزها برق داشتن. من برای زیارت اهل قبور و خرید، گاهی از مرز رد می‌شدم، ولی اونا اگه می‌خواستن رد شن برق می‌گرفتتشون. البته گاهی وقتا شب جمعه‌ها چارتاشون کُپه می‌شدن روی یه هوندا ۱۲۵ و تا دربند می‌گازوندن و از مرز رد می‌شدن و می‌اومدن قلیون می‌کشیدن. درست همونطور که استیو مک‌کویین گازوند و از سیم‌خاردارا پرید و فرار بزرگی انجام داد. اون شبا من سعی می‌کردم اون طرفی پیدام نشه. ترجیح می‌دادم صبحای پنجشنبه که خبری ازشون نیست و مسیر خلوته برم کوهنوردی و به صدای رودخونه و خش‌خش برگای چنارا گوش بدم تا روحم صیقل بخوره. یه تونل اختصاصی هم بود که خونه‌مون رو به محل کار و دانشگاهم وصل می‌کرد، اسمش مدرسِ شمال به جنوبه. درسته تهران خیلی بزرگه، ولی این ظاهرشه، باطنش اینه که کلی تیکه کوچیک داره که هیچ ربطی به هم ندارن. با سیم‌خاردارهای برقی از هم جدا شدن. بعضیا می‌گن این سیم خاردارا توی مخ آدماس، ولی من فکر می‌کنم توی حساب بانکی آدماس. آره، من این سیستم رو تولید نکردم، اما دارم بازتولیدش می‌کنم.

نمی‌فهمم چرا آدما تعجب می‌کنن از اینکه پونزده هزار نفر جمع شدن یه اعدام رو نگاه کنن. ماها شرایطش رو داشتیم که آموزش ببینیم، مدرسه بریم، چهارتا کتاب بخونیم، احیاناً بریم چهار جای دیگه رو هم ببینیم، چهار تا حرف دیگه بشنویم. ولی خب اختلاف طبقاتی و به تبعش اختلاف فرهنگی داره موج می‌زنه توی ایران. تعجب از اینکه ۱۵ هزار نفر توی کرج جمع شدن که اعدام ببینن، ابراز انزجار از اینکه ۱۵ هزار نفر توی کرج جمع شدن، منفک دونستن خودمون از اون ۱۵ هزار نفر، عدم درک اون ۱۵ هزار نفر یه جورایی مثه اینه که بریم توی محله‌های داغون و بعد از سطح فقر متعجب بشیم و پیف پیف بکنیم. کافیه شرایط اولیه‌مون با هم عوض می‌شد و اون موقع احتمالاً من آدمی بودم توی صف اول تماشای اعدام و اون هم آدمی بود که داشت ضجه می‌زد و خودشو از من و امثال من منفک می‌دونست.

Advertisements

24 Responses to “۱۵”


  1. 2 pegi* سپتامبر 22, 2011 در 5:02 ب.ظ.

    آخه دیدن جون دادن یه آدم چه ربطی به سطح طبقاتی و حساب بانکی و مرزبندیهای اقتصادی داره؟؟
    آدم آدمه و مرگ هم همیشه وحشتناکه
    اون هم همچین مرگی!

  2. 3 deep blue سپتامبر 22, 2011 در 6:24 ب.ظ.

    «درد ما و دنیا وراثت هستش: پول و ملک و .. موروثی هستند»
    یه پستی یه جایی خونده بودم
    یکی با زنش رفته بود رستوران
    سر مارتینی سوم داشت نظریه انقلابی ارایه می داد
    بارون هم داشت محکم تر می کوبید به شیشه های رستوران:
    که طبیعت هم داشت صحبتهاشو تایید می کرده
    چقدر شباهت وجود داره بین این تحلیل و اون پستی که خونده بودم

  3. 6 Tima سپتامبر 22, 2011 در 6:49 ب.ظ.

    ye ghesmatio az harfet doroste. ama bavar kon in ye masaleye hadde ejtemaiie vararye ekhtelafe tabahgati in mardom daran gereftare ye joor moshkele ravani lezat bordan az khoshoonat mishan. hala bayad barrasi besheh ke chera

  4. 7 بهار ر سپتامبر 23, 2011 در 1:23 ق.ظ.

    این مرزبندی هست ولی یه زشتی‌هایی هست که انسانیه، دیگه مرز نمی‌شناسه… لازم نیست که بخونی عزیز من نگاه کردن اعدام یک عمل غیر انسانی فجیع فلان و فلان هست و فلان تاثیر رو داره و همه‌ی این‌ها… آدم وقتی می‌بینه سر یه گوسفند رو هم دارن می‌برن روش رو برمی‌گردونه، هیچ توجیهی وجود نداره که آدم به صورت خود خواسته بره یه جا وایسا پا زدن یکی دیگه رو ببینه، تقلای بیهوده‌ی بی‌اثرش رو برای برای زنده موندن ببینه…
    حتی به صورت غریزی هم آدم بخواد حساب کنه، اصلاً‌ بگیر حیوانی، هیچ حیوونی هم وقتی یه حیوون دیگه داره هم جنسش رو می‌کشه وای نمی‌ایسته نگاه کنه، دقیقاً بنا به غریزه که این بلا سر من هم می‌تونه بیاد…
    هیچ مرزبندی، هیچ مدرسه نرفتنی، هیچ کتاب نخونده‌ای چنین چیزی رو نمی‌تونه توجیه کنه در سال ۱۳۹۰، تنها توجیه یه روحیه‌ی فاشیستی خشونت طلبه که خشونت طبق فرآیند عادی شدن براش عادی شده… حتی این که آدم‌ها برای تفریح برن دعوای گلادیاتورها رو ببینن هم از این اعدام نگاه کردن انسانی‌تره، واسه جنگ گلادیاتورها دو تا فاکتور هیجان و حداقل یه شانس اندک جون سالم به در بردن رو می‌شه تعریف کرد ولی آخه اعدام؟‌ نمی‌فهمم.

  5. 9 Frankova سپتامبر 23, 2011 در 5:12 ق.ظ.

    خرس عزیز سلام
    متن عالی بود به زعم من
    چیزی که میخوام بگم اینه که : توی «زندگی بهتری» داشته باشن یه «ه» اضافه گذاشتی که مطمئنم اشتباه شده.
    قصدم گیر دادن نیستا، فقط میخوام یه متن بی نقص رو بی نقص تر کنم.

  6. 11 بیکارالدوله سپتامبر 23, 2011 در 7:21 ق.ظ.

    آخه جالبیش اینه که اگه با همونهایی که رفتن اعدام یک انسان و تماشا کنن حرف بزنی همشون میگن ما تا حالا آزارمون به یه مورچه نرسیده و قلبمون کوچیکه و دلمون نازکه و از این جور حرفها …
    ولی من واقعا یه چیزی برام غیر قابل درکه طرف با زن و بچش پا شده رفته که مراسم اعدام تماشا کنه
    خدا آخر و عاقبت هممونو بخیر کنه…

  7. 12 Behdokht سپتامبر 23, 2011 در 5:25 ب.ظ.

    Sorry, but this reminds me of the very black and white view that some tend to have. I do not understand what exactly the street/area that you live has to do with this. The society there, is already divided, please stop analyzing complicated matters with the tools that are not scientific and are stereotyped. Simple reasons are not always the best reasons.

  8. 14 Helen سپتامبر 23, 2011 در 6:20 ب.ظ.

    از نظر اقتصادی یه نفر می‌تونه خودشو بالا بکشه. پولدار بشه ولی خونواده‌ی پولداری نداشته باشه.
    از نظر فرهنگی هم همین‌طور. می‌شه سعی کرد و تلاش کرد و با فرهنگ شد. و اون مرزها رو رد کرد.
    خط‌کشی‌هاتون، مرزبندی‌ها، قابل قبول نیس به نظرم.

  9. 15 ناشناس سپتامبر 24, 2011 در 6:44 ق.ظ.

    خرسی جون ساعت 5 صبح رو تغییر بده به 5 بعد از ظهر …اون وقت دوتا صفر می یاد جلوی این 15000 تا .حالا سوال اینه:این مردمی که اضافه شدند نسبت به 5 صبح همه و همه یه مشت آشغال پایین شهری بودند!؟؟؟

    • 16 KHERS سپتامبر 24, 2011 در 3:29 ب.ظ.

      من هیچ جا نگفتم آشغال! من فقط گفتم جامعه‌مون به شدت طبقاتیه و من هم از این قضیه ناراحتم، اما اختلاف سطح درآمد و رفاه به اختلاف فرهنگی هم بسط پیدا می‌کنه.
      بعدشم استفاده از «همه» و «هیچ» یک کم گمراه کننده است، چون همیشه مثال نقض پیدا می‌شه. منم گفتم اگه آماری نگاه بشه احتمالاً جوابا معنادار می‌شن. معنادار یعنی چی؟ یعنی مثلن ببینی ۵۰ یا ۶۰ درصد، اون خصوصیاتی که نوشتم رو دارن.
      بازم میگم، منم متنفرم از این جامعه که اینقدر جدا از هم و طبقاتی شده. متاسفانه الآن هم کاری واسش نمی‌کنم. صرفن زندگیمو توی جایگاه متوسطم ادامه می‌دم و تماشا می‌کنم که پولدارا پولدارتر می‌شن و فقیرا هم فقیرتر.
      در مورد اضافه شدن دو تا صفر هم درست می‌گی، حتماً جمعیت اضافه می‌شد، ولی فکر کنم بازم همون روندها احتمالاً توی آمارا دیده می‌شد.

  10. 17 محمدرضا سپتامبر 24, 2011 در 1:06 ب.ظ.

    ‫تحلیل واقع بینانه ای بود کاملا موافقم

  11. 18 ناشناس سپتامبر 24, 2011 در 4:24 ب.ظ.

    حرفت درست ولی به نظر من 5 بعد از ظهر که باشه اون اکثریت فاحش تبدیل به اکثریت شبهه غالب میشه.یعنی چه؟یعنی این که فرق باسواد این مملکت که دستش به دهنش میرسه با اون عشق حسین پایین شهری فقط تو حمالی کردن برای بیدار شدن 5 صبحهه!متوجه ای؟ ببین خرسی جان مردم ایران همین طور که خودت هم میدونی دردشون از شعوریه که آپ دیت نمیشه..اصلاح نمیشه ترمیم نمیشه.این عدم شعور فاکتورهای زیادی داره ولی اصلش به نبود نقد دین برمیگرده(به نظر من).من میگم همین غول بیابونی داداشی که آزرا داشته پس مایه دار بوده.خونوادش هم همین طور.بعد اما بیشرفها واسه نمایش جون دادن اون بچه تو شهر سیاهه جمع میکردن که آدم بیاد برای تخمه شکستن.حرف نقد قصاص و نفی اعدام هم نیست .استاد دانشگاه شریفش هم گاوه.به همون خدای عربشون قسم گاوه.چه برسه به این حاجی بازاری ها و حرومی های دیگه که از کنار اسلام دارن به همه چیز میرسن.نقد دین هم از جبر یه فکر کردنه ایجاد میشه.این ملت اهل فکر کردن(با تمایل به آزمون و خطا) نیستند خرسی جون….نیستند

  12. 19 شین شین سپتامبر 27, 2011 در 1:33 ق.ظ.

    موبایلها رو بگو . همچین دارن فیلم برداری و عکس برداری میکنن که انگار اومدن مجلس عروسی. یعنی میخوان خونه هم رفتن خدای نکردی شبی اعدام ندیده سرشونو رو بالش نزارن؟؟؟؟؟ ملت قابل ترحمی هستیم فکر کنم همیشه هم بودیم. مرزبندیها رو قشنگ نوشتی . تونل مدرس شمال جنوبت حرف نداره. راست میگی ما اونجا که بودیم چشامونو بسته بودیم. یه دیوار کشیده بودیم دور خودمونو و خانواده مونو و دوستامون و احیاناً دوستا و فک و فامیلهاشون که تو مهمونی چیزی میدیدیم.

  13. 20 ايرج سپتامبر 27, 2011 در 2:55 ب.ظ.

    بخش ابتدايي سخنت (اين كه تهران يك شهر نيست. بلكه مجموعه شهركهايي است كه كنار هم چيده شده اند) به نظرم درست است و اصلا بديهي.
    اما اين بخش دوم كه رذالت آدميان را به با توسل به وضع اقتصادي ايشان سعي در توجيه دارد يا از آن هم بدتر؛ سعي مي كند رذالت قشر فقير جامعه را بديهي وانمود كند؛ اصلا و ابدا قابل قبول و پذيرش نيست و بلكه خود ناشي از عجز از عبور از همان مرزهايي است كه خود اشاره كرده اي. فقر اقتصادي نه دليلي و نه بهانه اي براي چنين خباثتي (تماشاي دست و پا زدن تا مرگ يك آدميزاد) نمي تواند باشد. شما هم بهتر است نگاه خود به انسانهاي فقير جامعه را اصلاح كني.

    • 21 KHERS سپتامبر 27, 2011 در 6:53 ب.ظ.

      آدمهای فقیر رو رذل نمیدونم. فقر ژنتیکی نیست، ولی متاسفانه موروثی داره از نسل به نسل منتقل می‌شه. کاشکی سیستم حکومتی عادلانه‌تری داشتیم، سیستمی که حداقل تلاش کنه یه حداقل امکانات تحصیل و رفاه رو برای همه فراهم کنه. اینا آرزوهای منه. اما حرف من توی این پست اینه که آمار جرم، جنایت، خشونت، اعتیاد، فحشا و غیره، اینا با سطح رفاه همبستگی داره. چون وقتی تو رفاه نسبی داری، آموزش هم میبینی، ممکنه دانشگاه هم بری، مطالعه‌ات بیشتر میشه. هرچی اینا بیشتر بشه خلق و خوهای حیوانیت کمتر میشه و به تبعش دیدگاه متمدنانه‌تری نسبت به زندگی پیدا می‌کنی. (توجه داری که همه حرفام مثال نقض داره، دارم آماری حرف می‌زنم.) تبعاً آدمی که این شرایط رو نداشته نتونسته همچین آموزشهای ببینه و همچین اطلاعاتی کسب کنه. آبشخور فکریش میشه چیزای دم دستش، مثلاً آخوند توی مسجد یا برنامه‌های توی صدا و سیما یا سریالای ماهواره. چه انتظاریه که از این آدم داشته باشیم که آقا تو ضد خشونت باش، آقا اعدام خوب نیست، گزینه‌های دیگه ‌ای هم هست، چشم در برابر چشم همه دنیا رو کور میکنه و الخ. کسی بهش یاد نداده چون شرایطش رو نداشته. من میگم تعجب نداره که ۱۵ هزار نفر به قصاص عقیده داشته باشن و تماشاش رو امری اخلاقی و سازنده بدونن واسه اینکه حداقل روایت رسمی و دولتی و سنتی اینه. اگه یارو شرایطش رو داشت با زندگی متمدننانه‌تری آشنا بشه ، اون موقع تعجب داره. اون موقع میشه گفت ذات اون آدم مثلن خشونت طلبه یا فلان و بهمان.
      فقر خصوصیت انسانی نیست، خصوصیت یه جامعه انسانیه. حرص و طمع خصوصیت انسانیه و حرص و طمع و زیاده خواهی یه عده هستش که باعث توزیع نابرابر ثروت و امکانات توی جامعه میشه و فقر بوجود میاد. فقر چیز آشغالیه و منم ازش بدم میاد و باعث خیلی چیزام هست، اما بازم میگم خصوصیت انسانی نیست، خصوصیت یه جامعه نابرابر و مشکل دار هستش. امیدوارم تونسته باشم حرفمو بفهمونم.

  14. 22 روزبه سپتامبر 29, 2011 در 11:33 ق.ظ.

    یک سوال دارم ازت خرسی جان.شما این مدت که کانادا دکترا میخواندی تمام هزینه های زندگی ات را دانشگاه میداد یا خودت هم مقداری اش را متقبل میشدی؟منظورم هزینه اجاره خانه و داشتن حقوق دانشجویی است.و اصولا پذیرش گرفتن به معنای دریافت کمک هزینه تحصیلی هم است یا نه؟ممنون اگر جواب بدهی.اگر هم دوست داشتی آدرس ایمیلم را برایت میگذارم

    • 23 KHERS سپتامبر 29, 2011 در 7:29 ب.ظ.

      روزبه جان من استادم یه پول محقری بهم میداد که از توش شهریه رو میدادم و تهش هم یه چیزی میموند. اما تضمینی نیست که همه زندگیت با اون بچرخه. معمولن آدم باید سال اول خودش یه مقدار روش بزاره. پذیرش گرفتن هم لزومن همراه با کمک هزینه نیست. ممکنه آدم فقط پذیرش خالی بگیره.


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s




KHERS’s Twitter

  • @Shimuszm اگه اسم قهرمانم پولس بود اونوقت اسم رمانم رو می‌ذاشتم «پاییز پولس». واج‌آرایی و ازین حرفا. 20 hours ago
  • روس‌ها نسخه‌ی جوگیرتر ایرانیان. 20 hours ago
  • تقسیم طبقاتی جدید تهران: راننده‌های اسنپ مشتریای اسنپ 20 hours ago
  • یه ماه وقت دارم یه گزارشی بنویسم. ۲۰ روز گذشته. بدیهیه که روز ۳۳ دست بقلم خواهم شد. 20 hours ago
  • RT @aeen_norouzi: مثلا خواسته‌ی اصلی مردی که توی کافه داشت کلیپ می‌دید و قهقهه می‌زد در واقع این بود: من رو ببینید. من بهش خیره شده بودم ا… 23 hours ago

بایگانی

Blog Stats

  • 1,067,747 hits

grizzly.khers@gmail.com


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: