ریشه یابی زوجیسم در صنعت توریسم

بالغ بر 110% توریست ها زوجی هستند و من هم اگر روحیه ضعیف تری می داشتم تا بحال بی خیال مسافرت شده بودم. فشار روانی اش سخت است. شده یک جور هنجار و من هم لابد دارم هنجارشکنی می کنم. هر طرف را که نگاه می کنی زوجی را می بینی که وقت قرص شان رسیده: خانم از چند دقیقه قبل برق لب توت فرنگی را تجدید کرده و آقا هم کف های ماسیده دور دهانش را با شست و سبابه پاک می کند و بعد لب هایشان را بهم می فشارند. انواع رمانتیک تر چشمها را می بندند و خانم پای چپش را هوا می کند. در انواع حشری تر آقا مثل مار کبرا زبانش را با حرکات رفت و برگشتی توی حلقوم خانم فرو می کند. مکان مهم نیست. این یک امر روحانی مثل نماز است و اذانش را که بگویند باید شروع کنی. اگر دم منظره های کلاسیک –مثل رودخانه، مجسمه، کلیسا، ساختمان قدیمی، ساختمان جدید ولی با نمای قدیمی، یک باغچه گل، کالسکه و اسب، یک گله اسب، نمای سر تپه رو به شهر و امثالهم- باشی که چه بهتر. ولی حتی در مکانهای غیر کلاسیک تری مثل روبروی ساختمان شهرداری یا مترو، توی پس کوچه های سنگفرش شده، توالت عمومی، مک دونالد، استارباکس و کلن بسیاری جاهای دیگر می توان این فریضه را انجام داد.

چرا صنعت توریسم، زوجیسم را ترویج می کند؟ چرا هر پوستر تبلیغاتی توریستی یک فقره زوج خندان با دندان های مرتب و سفید و پسطانهایی بزرگ را نشان می دهد؟ حتمن منفعتی درش هست. سفر زوجی یک پکج است. سفر زوجی رستوران گران کنار میدان شهر دارد. هتل های با تعداد ستاره زیاد دارد. شراب های پانصد و پنجاه ساله دارد. نکته اش این است که حتی اگر هر کدام از زوجه مخالف مراسم سنتی باشند، جرات شکستن «تصویر» را ندارند.

یکی دیگر از عوامل نسبتن مخفی ترویج زوجیسم در صنعت توریسم، فشارهای زیرمیزی صنعت دوربین دیجیتال است. اگر توریست نبود، آیا صنعت دوربین دیجیتال به چنین قله های رفیعی از پیشرفت رسیده بود؟ خیر. صنعت دوربین دیجیتال به توریست قبولانده که عکاسی نه یک هنر، بلکه تنها فشار یک دکمه است و بس. صنعت دوربین دیجتال به توریست وظیفه کرده که کنار هر ستونچه و گیاه و ساختمان و راهرو با موکت های قرمز عکس یادگاری بگیرد. (بله، راهروهایی که موکت هایی با رنگی دیگر دارند ارزش عکس ندارند.) مهم نیست که توی هر عکس یک میلیون زوج توریست دیگر هم وجود دارد. مهم نیست که دسته بیل پشت سرشان لزومن اثری هنری نیست. مهم نیست که حتی اگر اثری هنری باشد و هنر شناس ها به ما گفته باشند که «چیز مهمی» است، باز هم ما کوچکترین درکی از زیبایی اش نداریم. مهم این است که توریست های دیگری هم صف کشیده اند برای ثبت یادگاری با این اثر. مهم نیست که حتی اگر همه چیز عکس خوب از آب در آمده باشد باز هم صورت گوشتالود ما انگار آن وسط اضافی است. مهم نیست که یک عکاس حرفه ای قبلن عکس همانجا را گرفته و کارت پستالش از دکه سیگارفروشی قابل تهیه است. مهم این است که هفته دیگر فامیل و دوستان را دعوت می کنیم و چهار هزار و نهصد عکسی را که توی یک هفته انداختیم نشان شان می دهیم.

رستوران ها یکی دیگر از اصنافی هستند که بصورت مخفی مروج زوجیسم در صنعت توریسم می باشند. زوج توریست همیشه گرسنه اند و سر و ته شان را بزنی سر از رستوران یا فست فود در می آورند. توریست تک پر ممکن است یک روزش را با میوه و چیپس و آبجو سر کند، اما چنین کاری در قاموس زوج توریست نیست. صنعت همبرگر یکی از ستونهای رستوران هاست. مشتریان همبرگر فروشی ها دست کمی از رستورانهای فانتزی کنار میادین ندارند. اما شگرد صنعت همبرگر درست برخلاف صنعت دوربین دیجیتال می باشد. بر خلاف صنعت دوربین دیجیتال که به ما قبولانده «ما می توانیم (عکس بگیریم)»، صنعت همبرگر در طول نیم قرن گذشته به ما قبولانده که «ما نمی توانیم (همبرگر درست کنیم)». ما نمی توانیم همبرگر یخ زده و نان شکری و سس خرسی بخریم و همبرگر درست کنیم و بخوریم. چون ما «فرمول جادویی» تهیه همبرگر و خیلی چیزهای دیگر را نمی دانیم. به این سادگی که نیست. آقای مکدو یا برگر کینگ باید در پستوهای مخفی اش فرمول جادویی را بکار ببندد و از پنجره ای توی دیوار همبرگر دست ما بدهد. تنها در سال 2008 بود که «کونگ فو پاندا» به دنیا نشان داد که هیچ رمز و رازی وجود ندارد. این نکته را نه یک بار، بلکه دو بار و به روشنی به تصویر کشید تا ابله ترین آدم زنجیره ابلهان دنیا هم بفهمد که «رمزی» وجود ندارد. اولین بار وقتی بود که «پو» لوح جنگجوی اژدها را باز کرد و با بهت دید که رمز و رازی تویش نوشته نشده. دومین بار هم البته وقتی بود که پدر فرزانه اش بهش رمز نودل «مخصوص» را گفت: هیچی. بله، هیچی. قبولش هم برای پو و هم برای من تماشاگر سخت است. رمز و رازی نیست. توی عکاسی هست. ولی توی همبرگر نیست. همه اینها هم البته بهانه است برای رواج زوجیسم در صنعت توریسم.

Advertisements

6 Responses to “ریشه یابی زوجیسم در صنعت توریسم”


  1. 1 روزبه مه 6, 2011 در 5:37 ب.ظ.

    باورم نمیشود که وجود داری هنوز…!چی شد که گازش را گرفتی و رفتی ؟وبلاگ را که میبندند کنارش باید دسته گلی حلوایی خرمایی چیزی بگذارند…همین جور نمیشود جان تو…نکیرمنکر را که نگو…به هرحال خوشحالم که یافتیمت

  2. 2 خواننده همیشگی مه 6, 2011 در 6:09 ب.ظ.

    جدیدا چقدر کسشر می نویسی

  3. 3 zadsarv مه 6, 2011 در 7:26 ب.ظ.

    آقا دمت گرم. از دیدگاه من حرف زدی. من چون زوج نیستم طبعا خیلی از جاها مثل رستوران و کافه و کوه و … رو تنها میرم . جدیدا فکر مسافرت تنها هم به سرم زده. عمدتا خیلی هم حال میکنم و اصلا احساس طفلک بودن ندارم اما میبینم که مردم به چشم یک آدم Weird به من نگاه میکنن. احتمالا حرفت درسته. اینا همش مال استریو تایپیه که کورپوریشن ها تو کله ملت فرو کردن. فانتزی زوج خوشبخت خوشگل خوشحال

  4. 4 اردوان مه 7, 2011 در 2:33 ق.ظ.

    به سلامتی کجا رفته بودی یا خرس؟
    آقا باورت نمی شه که هر چی (یعنی هرچی)تو وبلاگت مینویسی برای من کمی قبلتر (یا بعدتر)اتفاق افتاده. هر بار هم که نوشته ات رو میخونم خوشحال میشم که ننوشتم!!

  5. 5 caspian مه 7, 2011 در 4:27 ب.ظ.

    kamelan midunam chi migi, va kemlan ham doros migi, vali fek konam tanhaee ham dare iekhorde behet feshar miare.

  6. 6 زیتا مه 7, 2011 در 6:19 ب.ظ.

    سفر دو نفری خوب است چون با یه نفر دیگه به آدم بیشتر خوش می گذرد. همین و بس! شما هم اگه الان با زوج مربوطه تان بودید شاید اینقدر زوجهای دیگر توی چشمتان نمی رفتند! با همه این حرفها امااعتراف می کنم که مسافرت یه نفره سیر و سلوک خاص خودش رو داره که با دنیا هم نمی شه عوضش کرد.


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s




KHERS’s Twitter

  • @Shimuszm اگه اسم قهرمانم پولس بود اونوقت اسم رمانم رو می‌ذاشتم «پاییز پولس». واج‌آرایی و ازین حرفا. 20 hours ago
  • روس‌ها نسخه‌ی جوگیرتر ایرانیان. 20 hours ago
  • تقسیم طبقاتی جدید تهران: راننده‌های اسنپ مشتریای اسنپ 20 hours ago
  • یه ماه وقت دارم یه گزارشی بنویسم. ۲۰ روز گذشته. بدیهیه که روز ۳۳ دست بقلم خواهم شد. 20 hours ago
  • RT @aeen_norouzi: مثلا خواسته‌ی اصلی مردی که توی کافه داشت کلیپ می‌دید و قهقهه می‌زد در واقع این بود: من رو ببینید. من بهش خیره شده بودم ا… 23 hours ago

بایگانی

Blog Stats

  • 1,067,747 hits

grizzly.khers@gmail.com


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: