10:01 Sobh

ساعت ده صبح سلانه سلانه آمدم به سمت دانشگاه. هوا خیلی خوب بود. هنوز صد قدم دور نشده بودم که شال گردن را شل کردم و از جلوی دهنم کشیدمش پایین. توی این چند ماه شال گردن نبود، پتوی صورت بود. امروز بعد از مدتها تونستم به کاربری اولیه اش برش گردونم. بدون چقدر خوشحال شده. چهار ماه تمام به جای اینکه خیلی شکیل و وزین بشینه دور گردنم، مجبور بوده که پیچیده بشه دور صورتم و بخارات نامطبوع دهن من رو تحمل کنه. بعدم که نتونسته بره حموم و تار و پودش رو از کثافت های ماسیده بخارها بشوره. همینطور هی تجمعی فقط کثافت بیشتری رفته به خوردش. ولی اون منو واسه خودم دوست داره، نه صرفن واسه گردن درازم. هر ماموریتی که بهش دادم نه نگفت، حتی با اینکه در شان و منزلتش نبود. زنم از تورنتو واسم کادو آورده بود. نزدیک دو متر طولش بود، قرمز و خاکستری و سفید. اگه میدادیش به یه هیپستر، چه تیپایی که باهاش نمی زد. حالا شال گردن مظلوم افتاده بود گیر منی که توی دپارتمان فشن اوضاع نامناسبی دارم. مثل بقیه دپارتمان هام. همه دپارتمان هام اوضاع نامناسبی دارند. توانایی اش رو دارن که اوضاع مناسبی داشته باشن، ولی خب توی مرام بازی با دپارتمان فشن همه شون یه اوضاع بی ریختی به خودشون گرفتن. علیرغم اینکه درست از شال گردنم استفاده نمی کنم، یه شبی رو یادم میاد که تا از در یه رستورانی رفتم تو شاشم گرفت و همینطور که مورب از لای صندلی ملت رد میشدم تا برسم به توالت یه دختری ازم پرسید شال گردنمو از کجا خریدم. پنج-شش تا دختر نیمه مست قهقهو بودن. اگه زن نداشتم باور کن بعد از دست به آب سریع همین شال گردن رو بهانه میکردم و می نشستم سر میزشون شیرین زبونی. ولی بدبختی اینه که زبون ما شیرین نیست. اینو تازه هفته پیش فهمیدم، وقتی فیلم دفاعمو داشتم نگاه می کردم و زیرلب گفتم، یا خدا، چرا این لهجه ما انقدر داغونه؟ چرا آدم خودش فکر میکنه انقدر خوب داره حرف میزنه، اما بعد که فیلم سخنرانی رو می بینه دوست داره با یه خنجر تیز بیفته به جون بلندگوها؟ هرچه سریعتر جر و وا جرشون کنه تا اون صدای نکبتی با اون لهجه داغون قطع بشه. البته اون موقع که از کنار میز دختران شاد رد می شدم هنوز ملتفت نشده بودم که زبانم شیرین نیست. اون موقع هنوز فکر می کردم عالی که نه، ولی خوب حرف می زنم. حالا مهم هم نیست، چون من اصلن بعد از دستشویی دست چپم رو گرفتم جلوی صورتم، مثلن دارم چشمم رو می خارونم اما جوری که برق حلقه ازدواج رو ببینه. بفهمه که بیخود تور انداخته. بفهمه که ماهی از تور لیز خورد و در رفت. بذار بفهمه که این ماهی خودش یه ماهی دیگه داره، که شبها کنار همدیگه توی یه قوطی خالی ساردین میخوابن.

Advertisements

1 Response to “10:01 Sobh”


  1. 1 boroba فوریه 8, 2013 در 8:10 ب.ظ.

    آخی ببین نمینویسی آدمو مجبور میکنی بیاد اینا رو بخونه حالش گرفته بشه :(
    قشنگ بود ولی دلسوزناک بود دیگه
    چیزه میگم گور بابای لهجه،مگه چیه؟مهم اینه که بشه منظور رو رسوند اینتونیشن و اکسنت کشکی بیش نیستن و واسه ما مهمن واسه اونا شاید در بعضی مواقع بامزه هم باشن راست میگم.


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s




KHERS’s Twitter

  • خوشخواب، قاتل کمر (بین خطوط: چند ماهه رو زمین می‌خوابم) 31 minutes ago
  • مدتیه فیلم نمی‌بینم، هر از گاهی یه کم از فیلمایی که قبلاً دیدمو دوباره می‌بینم. 32 minutes ago
  • سوالی که با تماشای عکسای قدیمی زیاد از خودم می‌پرسم: چجوری از این [با انگشت به عکس اشاره می‌کند] خوشم میومد؟ 33 minutes ago
  • RT @nadernariman: سخت تر از کار تو معدن کارگر معدنیه که باید آخوند معدن رو تحمل کنه https://t.co/qpiUT8niOw 37 minutes ago
  • اگه خود جان لنون زنده بود احتمالا از اون عينكا نميزد. 6 hours ago

بایگانی

Blog Stats

  • 1,056,793 hits

grizzly.khers@gmail.com


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: