I’m thinkin› about my doorbell, when ya gonna ring it

-اون دوستم بود تو تورنتو، نسترن، یادته؟

-آره، همونکه خودش فکر میکنه خیلی خوشگله. اونقدام که فکر میکنه خوشگل نیست. پونصد تا عکس تکی گذاشته تو فیسبوک، سیصد تاش سیاه و سفید، صد تاش با لبای نیمه غنچه رو به دوربین، صد تاش هم با حالت اینکه ینی عکاس غافلگیرش کرده و این حواسش نبوده -اما از قبل سه ساعت برنامه ریزی کرده. من این تیپا رو خوب می شناسم…

-خیله خب بابا بحث قیافه اش نیست. یادته گفتم پی اچ دی با خفن ترین استاد دانشگاه شروع کرده؟ استاده ام آی تی درس خونده، خیلی کارش درسته…

-آره یه چیزایی یادمه. خوب پیشرفت کرده، از آزاد رسیده به اینجا…

-دیشب بهم مسج زده داره واسه یه سال میره ایران. مرخصی یه ساله از درس… مثکه دپ زده. حالش بده. اصن معلوم نیست چن وقته. شایدم دو ساله. شاید برنگرده.

-داره میره ازدواج کنه.

-نه بابا. این مدلی نیست اصن. پسرا به صفن دنبالش. صد تا دوس پسر داشته. دپ زده. مثکه حالش بده. هدف نداره تو زندگی. مثکه میخواد بره فکر کنه…

-نه بابا، داره میره ازدواج کنه.

-بابا اگه اینطور بود به من میگفت.

-داره میره ازدواج کنه. خب اصن ازش بپرس.

-روم نمیشه که. بعد صد سال بهش بگم داری میری ایران شوهر کنی؟ بعدم میدونم. مطمئنم. دپ زده. خیلی خوشگله.

-ببین، همونقد که مطمئنی فردا صبح خورشید در میاد، منم همونقدر مطمئنم بحث ازدواج و ایناس. من این تیپا رو می شناسم. سر همه زندگیم، سر هویتم باهات شرط می بندم. حالا اینا که نمیشه. سر هزار دلار شرط ببندیم؟

-نه زیاده.

-صد تا؟ پنجاه تا؟ اصن چه فرقی داره واسه تو؟ تو که ببازی هم نمیدی. مگه اون پنجاه تای قبلی رو دادی؟ یادته شرط بسته بودیم اون شب که مست بودی جلو مهمونا فحش کاف دار دادی… ندادی که پولمو…

-اصن شرط نمی بندم. چون مطمئنم.

-که داره میره ازدواج کنه…

-نه. دپ، افسردگی، درگیری، هدف زندگی…

اینا سه-چهار ماه پیش بود. منم که علاف نیستم. نمیام سلولهای خاکستری مغزمو صرف کنم واسه دنبال کردن زندگی رقت انگیز آدمایی که دارن بین سنت و مدرنیته جر میخورن. اصلن یادم نبود. انقد زندگی مضطربم کرده بود که وقت این فکرا نبود. بعدم به من چه اصلن. هر کسی توی ذهنش از این جنگ و درگیری های سنت و مدرنیته داره دیگه. جبهه ها فرق میکنه فقط.

دو هفته پیش آخر شبی نشسته بودیم توی هال. مثلن شام میخوردیم که آروم زیرلب گفت «راستی نسترن داره ازدواج میکنه». فکر کنم انقدر بلند نعره کشیدم که نصف پلوها از دهنم پرید بیرون. می رقصیدم و ژست های پیروزی نشون میدادم. از کجا می دونستم؟ نمی دونم. یه نوع سیم کشیه مغزیه. چون وقتی واسه دوست (پسر) دیگری هم تعریف کردم بلافاصله بعد از شنیدن صورت مسئله گفت «داره میره ازدواج کنه».

 

Advertisements

6 Responses to “I’m thinkin› about my doorbell, when ya gonna ring it”


  1. 1 ZT مارس 16, 2011 در 3:34 ب.ظ.

    I do not agree with your point of view in this incident. The thing that I get is that this girl has not been happy with her life and decided to follow her heart. Lonliness might have affected this decision but I do not agree that the marriage was the motivation.

    In Iranian culture if you want to be with someone you should get MARRIED it does not mean that iranian girls are seeking husbands.

  2. 2 زیتا مارس 16, 2011 در 4:09 ب.ظ.

    این خود بزرگ بینی و اعتماد به نفس خیلی از مردهای ایرانی من رو کشته! از اونجایی که خودشون رو خیلی تحویل می گیرن فکر می کنند هر کاری که هر دختری کرد انگیزه اش به یه مرد ختم می شه. یکی از همین مردا رو می شناسم که هر وقت یه دختری رو در حال ورزش و دویدن می بینه می گه «این داره دنبال شوهر می گرده .برای همین داره خودش رو می سازه.» جالب اینجاست که این سیم کشی مغزی پیر و جوون و تحصیل کرده و بی سواد هم نداره.
    تکرار این طرز فکر کلیشه ای از تو یکی اما بد ضد حالی بود.

  3. 3 caspiansea مارس 16, 2011 در 4:40 ب.ظ.

    HAHA!!!!!!! bahal bood

  4. 4 مهندس بيكار مارس 16, 2011 در 10:46 ب.ظ.

    آقا 20 تا فيل…تر شكن ران كردم تا اومدم اينجا!
    ببين ما چقدر خاطرتو ميخوايم!
    والا در اين مسايل كلا بيلميرم، يكي بايد بياد خودمونو راهنمايي كنه!
    بزودي ميخوام بيام اونطرفا، خوشحال ميشم ببينمت از نزديك.
    فعلا

  5. 5 مهندس بيكار مارس 18, 2011 در 1:37 ق.ظ.

    بابا مهندس جان ما دوباره كلي سد رو شيكونديم تا بيايم ببينيم شما در جواب كامنتاي ما چي نوشتي كه…
    قربون اون موهاي فرفريت برم حداقل يه سري واسه ما تكون ميدادي!
    مي خوامت….! :D


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s




KHERS’s Twitter

  • @Shimuszm اگه اسم قهرمانم پولس بود اونوقت اسم رمانم رو می‌ذاشتم «پاییز پولس». واج‌آرایی و ازین حرفا. 20 hours ago
  • روس‌ها نسخه‌ی جوگیرتر ایرانیان. 20 hours ago
  • تقسیم طبقاتی جدید تهران: راننده‌های اسنپ مشتریای اسنپ 20 hours ago
  • یه ماه وقت دارم یه گزارشی بنویسم. ۲۰ روز گذشته. بدیهیه که روز ۳۳ دست بقلم خواهم شد. 20 hours ago
  • RT @aeen_norouzi: مثلا خواسته‌ی اصلی مردی که توی کافه داشت کلیپ می‌دید و قهقهه می‌زد در واقع این بود: من رو ببینید. من بهش خیره شده بودم ا… 23 hours ago

بایگانی

Blog Stats

  • 1,067,747 hits

grizzly.khers@gmail.com


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: