نسیمی از اروپای شمالی

نشسته بودیم توی اتاق کوچولویی که بالاخره کریستوفر هم از راه رسید. مرد میانسالی که معلوم نیست چیکاره است. مثلن لیسانس تاریخ هنر داره و گاهی می گوید آرتیست است. چون کار پیدا نکرده، الآن دارد فوق MBA می گیرد. یکیدو تا تی شرت طراحی کرده که فروش نرفته. می گفت میانگین حقوق آرتیست تو کانادا سالی هفده تاست. لهجه بریتیش سنگین دارد، هیکل قد گوریل انگوری، و زنش فکر کنم بیست سالی ازش کوچکتر است (آره، رکورد بابام رو هم زده). بی اغراق اولین بار که دیدمشون فکر کردم پدر و دختر هستند.

 

بهرحال، کریستوفر از راه رسید و کیک رو سرو کردند. کریستوفر گقت خامه داره و بخاطر حساسیتش نمیتونه بخوره. کلن به لبنیات حساسیت داره. بعد اضافه کرد الآن چند ساله که اینطوری شده. ازش پرسیدم یهو هوس لبنیات و اینا نمی کنه؟ گفت چرا، ولی معده اش میریزه به هم. بعد پانتومیم به هم ریختن معده اش رو اجرا کرد: دستاش رو می چرخوند و صدای قل قل و ادای آروغ زدن در آورد و میخواستم بگم اوکی خفه شو فهمیدم دیگه. تازه از همون دفعه قبل هم که دیده بودمش، یادم بودم که کلن از این مرد آروغی هاست. از اینا که بین هر دوسه جمله یک هرم هوای گرم و فشرده از ته معده اش تنوره می کشه و مری اش را در می نورده و بصورت یک پوف مستهلک شده از لای لبانش به بیرون پرتاب می شه. و بعد هم میگه اکسکیوز می. نمی دونم توی نگاهم چی خوند که انگار احساس کرد این پانتومیم آبروشو برده. با یه حالت فاتحانه ای سریع اضافه کرد که «البته این حساسیتیه که اکثر مردای اروپای شمالی بعد از میانسالی بهش مبتلا میشندلیلی قاطعی ندارم ولی به نظرم کریستوفر یه نموره نژادپرست اومد. مشخصن داشت مهمل می گفت. اگر این پدیده انقدر همه گیر بود، تا حالا به گنجینه دانش بشری اضافه شده بود، مثلن مثل اجماعی که روی فرم چشمها یا سایز شامبول نژاد زرد وجود دارد. بعد اصلن مگر مردهای اروپای شمالی واقعن از لحاظ ژنتیکی انقدر هویت مستقلی دارند؟ فکر نکنم. ولی خب از اعتماد به نفس کریستوفر خوشم اومد. اگر ما بودیم از خجالت تا می شدیم. این یکی مثه چنار وایساد روبروی ما و پانتومیم آروغ زدن بازی کرد و آخر سر هم ربطش داد به خصایل قوم از ما بهتران. شایدم کلن دارم مهمل میگم. ولی خب تازگی ها خیلی موارد از نژادپرستی های «مخفی» نظرمو جلب می کنه. مواردی که واقعن با قاطعیت نمیشه گفت نژادپرستی است یا نه. چون معمولن گوینده یا نویسنده اش یه آدم باسوادی است و طبعن فرم اظهار نظرش این نیست که نصفه شب روی دیوار با اسپری بنویسد Black out. مثلن؟

 

ژیان قمیشی یک کانادایی ایرانیتبار است. مجری یک برنامه رادیویی باحال به نام Q است که از رادیو ملی کانادا (cbc) پخش می شود. معمولن توی برنامه اش با هنرمندها مصاحبه می کنه. چند ماه پیش با نیل یانگ مصاحبه داشته، در مورد آلبوم جدیدش. یک سوال کلیشه ای که همیشه توی رسانه های کانادایی می بینی و آدم حال تهوع بهش دست می دهد اینه که «کانادایی بودن شما چه تاثیری روی مثلن موسیقی یا نوشتن یا فیلمتون داشته؟» هیچ بعید نیست که اصلن این تیپ سوال که همه جا می بینی و می شنوی واقعن فرمایشی باشه. بهر حال یک عقده حقارت ملایمی بین کانادایی ها شایع است. درست که کانادا کعبه آمال خیلی از ماست، ولی خب خیلی آدمهای دنیا نیمه شوخی و نیمه جدیکانادا را ایالتی پرت و پلا از آمریکا می دانند. همین هفته پیش برنده بهترین هنرپیشه مرد گولدن گلوب گفت که درود می فرستم به ملت کانادا، و فردایش تیتر یک کلی از روزنامه توی کانادا همین بود. یعنی کلن نیاز شدیدی به ذکر نامشون و کسب هویت دارند. بگذریم. ژیان بدبخت هم از نیل یانگ همین سوال کلیشه ای رو پرسید. تازه در مورد خاص نیل یانگ چندان هم سوال بیربطی نیست، چون حداقل ۴۵ تا آهنگ نیل اشاره های مستقیم و غیر مستقیم داره به کانادا. نیل هم جواب میده و اتفاقن مصاحبه هم جالبه. بعد توی کامنتدونی چندین و چند نفر اومدن و شدید پریدن به ژیان واسه «سوال کلیشه ای»! سوالی که خوراک خودشونه، سوالی که دهن ما رو زدن از فرط تکرارش، سوالی که احتمالن از «اتاق فرمان» میدن دستش. بازهم کامنت مهمل. یعنی مشخصن اگه ژیان کله اش مشکی پرکلاغی نبود و اسمش هم جرج بود، هیچ خبری از این حملات هم نبود. اون موقع می شد «عجب سوال قشنگ و بجایی…» نمیدونم، شاید کلن توهم زدم.

Advertisements

19 Responses to “نسیمی از اروپای شمالی”


  1. 1 Hebrown ژانویه 30, 2011 در 7:22 ب.ظ.

    تو كل عمرم كسي رو نديده بودم كه در اين حد از نيل يانگ و باب ديلن خوشش بياد.
    اين مستند ها رو ديدي؟:
    ِDon’t be denied (2009)
    Trunk show

  2. 4 Hebrown ژانویه 30, 2011 در 7:37 ب.ظ.

    در مورد باب ديلون اينم يه نيگا بنداز:
    No Direction Home (2005 كار اسكورسيزي هستش

  3. 5 مهندس بيكار ژانویه 30, 2011 در 8:54 ب.ظ.

    متوهم! :D
    آقا در يك كلمه به نظر يو كانادا واقعا اون كعبه آمال هستش يا نه؟ يو راضي بودي يا نه؟

  4. 6 Hebrown ژانویه 30, 2011 در 10:56 ب.ظ.

    Springsteen حال مي كني؟

  5. 7 فلفل قرمز ژانویه 31, 2011 در 3:47 ق.ظ.

    مدینه گفتی و کردی کبابم! یه جندی است دست روزگار باعث شده بیام کانادا! ایرانی های عزیز مقیم اینجا هم چنان از فضایل و فرق ها و برتری های مردم کانادا سخن پراکنی می کنند و ملت آمریکا را مردمی چاق احمق و فرومایه می پندارند که من در عجبم! البته این کوباندن ها در مقابل من که مقیم آمریکا هستم بسیار شدت میپذیرد!
    برای مثال صحبت از رژیم غذایی است من فلان میخورم و نظر میدم که رژیم غذایی مردم آمریکای شمالی -با توجه به بحث عرضه و تقاضاو قیمت گوشت نسبت به سبزیجات- بیشتر به سمت گوشتخواری مایل است به عکس سیستم وطنی که سبزیجات ارزش بالایی داره و البته در انتها برای حفظ جان اضافه می کنم، من صد البته از کانادا بی خبرم… و جواب جز این نیست : کانادایی ها کلن فرق می کنن! همه هلتی غذا میخورن و همه ورزشکارن!!! انگار نه انگار که ننه جان من و شما کار یه کشوریم! سنگ اینها را به سینه میزنی میر…(بیب) به ما؟؟؟

  6. 8 تس آپه ژانویه 31, 2011 در 1:55 ب.ظ.

    همیشه از این اعتماد به نفس ِ بعد از آروغ ِ این کفار در حیرت بوده‌ام. هیچ جوره نمی‌تونم در قبال این عمل طبیعی رفتار کنم مثل خودشون که مثلا هیچ اتفاقی نیفتاده. همیشه در جواب آروغ با لبخند به طرف می‌گم: کوووفت.

  7. 9 lithiumism ژانویه 31, 2011 در 5:57 ب.ظ.

    یک چیزی که هست درباره ی همین نژادپرستی مخفی…یک مستندی بود که از وسط هاش دیدم. اشاره داشت به همین که چشم آبیها(دقیقا همین لفظ) به چشم قهوه ای ها به طور کاملا مخفی و حتی بدون اینکه خودشون بدونن حقارت و نژادپرستی روا میکنن. بعد جالبش این بود که هیچ کدوم از چش آبی ها نمیپذیرفتند….شاید هم چین پرت هم درباره ی کریستوفر نگفته باشی

  8. 10 پیمانکار -سید محمد حسن فوریه 1, 2011 در 7:36 ق.ظ.

    سنگینی کلمه نژاد پرست منو گرفت

    البته تو ایران خودمونم هست.خیلی شنیدم تو تهران بهم گفتن بچه شهرستانی یا مثلا ترک فلان ….

  9. 11 Hebrown فوریه 1, 2011 در 9:38 ب.ظ.

    با The Past Recedes خيلي حال كردم.

  10. 12 مهندس بيكار فوریه 3, 2011 در 2:37 ب.ظ.

    خرس جان ركورد ددي جان چقده؟
    خداوكيلي اين سوال منو جواب ندي شك مي كنم خبريه ها… :D

  11. 14 مهندس بيكار فوریه 6, 2011 در 2:10 ب.ظ.

    آقا اين پال جيماتي هم ديدي چه ضايع كرد با حرف زدنش. فقط چون آخرش گفت كانادا يهو همه چي عوض شد.

  12. 18 مهندس بيكار فوریه 10, 2011 در 4:54 ب.ظ.

    آقا چرا فيل…تر شدي؟


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s




KHERS’s Twitter

  • تنها خوبى اينترنت ضعيفم اينه كه توى اينستا همون عكساى محو رو لايك ميزنم و سر ميدم ميرم پايين زودتر كارم تموم شه. 1 day ago
  • بعلت ترک سیگار شامه‌م انقدر تیز شده که گاهی فکر می‌کنم این دیگه دماغ نیست، شمشیره. 3 days ago
  • قاطی کردن سالاد کهنه و نو جرمه. 3 days ago
  • اصل پول و سود پول دو تا چيز متفاوتن. 4 days ago
  • @better_el من گفتم؟ 😑 4 days ago

بایگانی

Blog Stats

  • 1,089,202 hits

grizzly.khers@gmail.com


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: