بر فراز آشیانه عقاب ها

ده شب  بود که نیمه مثت وارد شدیم. واقعن ترسناک بود. دور و برم پر بودند. هر طرف را که نگاه می کردی گروهی شان را می دیدی که داشتند حرکات مخصوص و رقص-مانندی انجام می دادند. بالهای سنگین شان را بهم می زدند. بالهایی که با پرهایی قهوه ای و سفید رنگ پوشیده بودند. همه با هم قار قار می کردند. دور چشم های ریزشان حلقه های رنگی کشیده بودند. بعد با منقارهای گنده و تیزشان به سمت هم حمله می کردند. من می ترسیدم و چشمهایم را محکم می بستم. بعد که لای پلک چپم را یواشکی باز می کردم، می دیدم که این هم بخشی از مراسم شان بوده و واقعن همدیگر را کور نکرده اند. بعد بالهایشان را باز کردند و یک حلقه گنده تشکیل دادند. با پاهای لاغرشان سعی کردند ضرب بگیرند و برقصند. نوک چنگال های تیزشان به سرامیک کف سالن کشیده می شد، ولی خودشان صدایش را دوست داشتند. منقارهای گنده شان را تا جایی که ممکن بود باز می کردند و می خندیدند. جیغ می کشیدند. بعد دیدم خودم هم جایی دور حلقه ایستاده ام. با بالهایم آمدم دماغم را لمس کنم و پرهایم به منقار سفت و گنده و نوک تیزی خوردند. ترسیدم. هر طرف را که نگاه می کردی پر از دماغ های گنده عقابی بود. مهمانی شب یلدا ایرانیان مقیم خارج بود.

 

Advertisements

11 Responses to “بر فراز آشیانه عقاب ها”


  1. 1 ZT دسامبر 30, 2010 در 7:08 ب.ظ.

    u watched too many horror movies didn’t u? Sounds like «The Bird»! Big nose is IR signature don’t mess around with it!!

  2. 2 مهندس بيكار دسامبر 30, 2010 در 7:14 ب.ظ.

    4 از 10 گرفتي واسه اين پستت!
    آقا ما كه هر چي ميگيم شما به چپت حواله ميدي.
    از غربت ستيزي ايرانيهاي اونجا بنويس برادر.

  3. 3 zadsarv دسامبر 30, 2010 در 8:09 ب.ظ.

    اینجا همه عقابها تبدیل شدن به گربه های ملوس. همه دماغها رو عمل کرده اند. اونهم 2 یا 3 بار

  4. 4 FoXy دسامبر 30, 2010 در 9:19 ب.ظ.

    مهندس بیکار شما استاد ادبیاتی چیزی هستین، انقدر نمره میدین و موضوع واسه «انشا» تعیین می کنین؟

  5. 5 مهندس بيكار دسامبر 31, 2010 در 3:17 ق.ظ.

    نه دوست عزيز، ما فقط بيكاريم.
    راستي قبلن هم گفتم شما بدجور آشنا ميزني ها…! نه بگم…..!

  6. 6 آيه دسامبر 31, 2010 در 9:58 ق.ظ.

    نكن خرس ! نرو از اين جور جاها .آدم بد خواب ميشه!

  7. 7 FoXy ژانویه 5, 2011 در 6:47 ب.ظ.

    مهندس بیکار نمی فهمم منظورت از «آشنا زدن» من برای شما چیه. البته فکر نکنم معنی داشته باشه خیلی این حرف.
    «نه بگم!» هم فکر می کنم از اصطلاحات نزدیک به دوسال پیش ان تو گفتگوشون با موسوی بود. که حتا همون موقع هم به نظرم بامزه یا جالب یا خنده دار نبود، و صرفن تهوع آور و بیمزه بود، دیگه چه برسه به حالا…

  8. 8 مهندس بيكار ژانویه 5, 2011 در 7:39 ب.ظ.

    دوست عزيز واسه «بامزه یا جالب یا خنده دار» بودنش ننوشتم كه اظهار نظر كردي.
    منظورم از “آشنا زدن” هم برميگرده به كامنتهاي وبلاگ قبلي خرس عزيز.
    در ضمن شما اصلا از اول راجع به شغل من و … نظر نميدادي هم كسي بهت گير نميدادا…
    حالا بيا اين پست رو هم ادامه بده تا يه وقت دنيا به آخر نرسه!… نه بيا جون من… رو دروايسي نكن!

  9. 9 FoXy ژانویه 8, 2011 در 12:02 ق.ظ.

    اظهار نظر نکردم به شأن شخیص شما. صرفن جواب کامنتتو دادم که خطاب به من بود که فرموده بودی «آشنا می زنم». بله من تو بلاگ قبلی خرس هم کامنت میذاشتم واسه خرس. نمی فهمم چه ربطی به شما داره و واسه چی باید برا شما من «آشنا بزنم». همین.

  10. 11 navidula@gmail.com ژانویه 21, 2011 در 1:45 ب.ظ.

    still best note in recent times.

    God bless you Mr khers


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s




KHERS’s Twitter

  • خوشخواب، قاتل کمر (بین خطوط: چند ماهه رو زمین می‌خوابم) 30 minutes ago
  • مدتیه فیلم نمی‌بینم، هر از گاهی یه کم از فیلمایی که قبلاً دیدمو دوباره می‌بینم. 31 minutes ago
  • سوالی که با تماشای عکسای قدیمی زیاد از خودم می‌پرسم: چجوری از این [با انگشت به عکس اشاره می‌کند] خوشم میومد؟ 32 minutes ago
  • RT @nadernariman: سخت تر از کار تو معدن کارگر معدنیه که باید آخوند معدن رو تحمل کنه https://t.co/qpiUT8niOw 36 minutes ago
  • اگه خود جان لنون زنده بود احتمالا از اون عينكا نميزد. 6 hours ago

بایگانی

Blog Stats

  • 1,056,793 hits

grizzly.khers@gmail.com


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: