طوطی گردن کلفت

آموزه های قدیمی و سنتی را با فرایند تفکر و منطق مورد قبول خودم محک زده ام و به مرور زمان تک تک شان را دور انداخته ام. حالا خالی نبسته باشم بیشترشان را دور ریخته ام. از مثلن لزوم سلام کردن و لزوم حفظ آبروی بزرگتر بگیر، تا سرفه کردن آخر شاش و تشکر از خدا بعد از غذا.

این دنیای منطقی که برای خودم درست کردم، خیلی هم خشک و لوس نیست. برای خودم چیزهای خنده داری دارم. وقت هایی که حوصله ام از دنیا و ما فیها سر می رود، با یادآوری این داستان ها، خنده به لبان خشکی زده ام می نشیند و قاه قاه می خندم. یکی از این ماجراها که برای احدالناسی توی این دنیا خنده دار نیست، ماجرای پدرزنم و دزد است. پدرزنم شب ها خواب دزد می بیند. هر شب به خوابش می آید و آرام در آپارتمان شان را باز می کند و پاورچین پاورچین می رود توی اتاق پدرزنم. دنبال چیست؟ من که نمی دانم. یعنی کلن از این تیپ ها نیستند که خانه را انبار مجسمه و فرش زربفت و جواهر بکنند. فکر نکن ندارند، خوبش را هم دارند، ولی پول شان به خاک چسبیده. آره. زمین دارند، ملک دارند. دزد هم این را می داند. یعنی همه دزدها این چیزها را می دانند. تا حالا داستان کدام دزد را شنیده ای که به کاهدان بزند؟

دزد که می رسد بالای سرش، یکهو پدرزنم  می فهمد و با هم گلاویز می شوند. غلت می زنند روی زمین. لای ملافه ها. مشت و لگد حواله سر و صورت هم می کنند. بعد آخرهای ماجرا پدرزنم یک هوک چپ رعد آسا به سمت چانه دزد ول می دهد. هوک یک کم خطا می رود و پنجه پدرزنم به دیوار بتنی بغل تختخوابش کوبیده می شود و با درد و دست شکسته از خواب می پرد. طفلکی یک ماهی دستش توی گچ بود.

می دانم. می دانم حیوانی است که آدم به چنین چیزی بخندد، ولی خب چکار کنم؟ پدرزنم هم آدم درست و حسابی و جدی است. مثل ما که دلقک نیست. همین نکته تصور آن مبارزه رویایی را دوچندان خنده دار می کند. بعدش هم گفتم که، آموزه های قدیمی را ریخته ام دور، یکیش هم همین خندیدن به دیگران بود.

ولی خب سرم آمد. الآن پشیمانم. دیشب یک فیلمی می دیدم که بلموندو داشت پشت گردن یک طوطی گردن کلفتی را ناز می کرد. طوطی خیلی گنده بود. من هم هی آجیل هندی خوردم، هی تخمه خوردم، هی کوفت و زهر مار خوردم. آخرش هم وسط های فیلم مثل یه اسب آبی به خر و پف افتادم و ریدم توی فیلم. صحنه بعدی طوطی کثافت آمده بود طرفم. اندازه یک بوقلمون شده بود. من شلوار کتان نخودی رنگ پوشیده بودم و طوطی از روی شلوار به ساق پایم نوک می زد. جور جور می شدم. جای تف های طوطی را روی شلوارم می دیدم. نمی دانم چرا کیش نمی کردم برود رد کارش. بعد یکهو یک سگ گنده سفید از پشت پرید بهم. فریاد زدم و با مشت کوبیدم بهش. ولی مشت به شکم زنم خورد و بعد از آن ناخنم هم گرفت به پیشانیم و زخم و زیلی شدم. پنج صبح دوشنبه بود. زنم نیمه خواب-نیمه بیدار بهم فحش می داد. گفت روانی ام. مشکل عصبی دارم. می دانم چوب خداست. دیگر به پدرزنم نمی خندم.

 

Advertisements

7 Responses to “طوطی گردن کلفت”


  1. 1 مهندس بيكار دسامبر 21, 2010 در 9:13 ب.ظ.

    1) جور جور؟ مور مور؟ …؟

    2) چوب خدا؟ اينم كه از «آموزه های قدیمی و سنتی» است؟ نه؟

    3) «می دانم. می دانم حیوانی است …» خدايي اينو واسه خانومت نوشتي كه بعدا بهت گير نده ديگه؟!

    4) كريسمس مبارك! از تعطيلات بنويس دوست عزيز.

  2. 3 تس آپه دسامبر 21, 2010 در 10:50 ب.ظ.

    باحال بود. ولی قضیه سرفه بعد شاش دیگ چیه؟ نشنیده بودم.

  3. 4 اصلان دسامبر 22, 2010 در 12:34 ق.ظ.

    اینجور وقت‌ها توی خواب آدم «کیش»‌اش نمی‌آد. یعنی لام تا کام نمی‌شه حرف زد. مثه بختک! اومدم بپرسم که چوب خدا هم از همون دست آموزشها بود که دیدم اولین کامنت بعله! :)

  4. 5 ArOma دسامبر 22, 2010 در 4:29 ق.ظ.

    حالا دیگرون هیچی …ولی کلا به پدر زن بخندی بد جوری خدا میذاره تو کاسه‌ت!!

  5. 6 Darieh دسامبر 24, 2010 در 5:03 ب.ظ.

    چون امکان ارسال پیغام خصوصی موجود نبود پاک کردن این نظر پیش یا پس از خوانده شدن واجب کفایی است!

    خرس عزیز!
    کسی که توقع دارد تنها نظرات باب طبع و موافق بشنود اصولاً نباید وارد حوزه نقد و انتقاد از وضع موجود و نظرات دیگران شود. همه که مثل ما فکر نمی کنند؟ خیلی ها احمدی نژاد را ابله می دانند اما بعضی ها در میزان حماقت مخالفان فرق چندانی با رئیس جمهور منتخب نمی بینند.

    آدم نرمال همانقدر که علاقه مند به خنک شدن دلش هست، باید انتظار داشته باشد تا در مواردی هم دلش اگرنه کباب، لااقل ریش ریش شود فقط و فقط به خاطر این قانون ساده ی طبیعت که همه ی آدم ها مثل هم فکر نمیکنند.

    *** مالی شدن و تعریف شنیدن چیزی به داشته های آدم اضافه نمیکند، تعریف و ستایش بیجا مغز را پوک و انسان را خرفت می کند.

    موفق باشید.


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s




KHERS’s Twitter

  • خوشخواب، قاتل کمر (بین خطوط: چند ماهه رو زمین می‌خوابم) 35 minutes ago
  • مدتیه فیلم نمی‌بینم، هر از گاهی یه کم از فیلمایی که قبلاً دیدمو دوباره می‌بینم. 36 minutes ago
  • سوالی که با تماشای عکسای قدیمی زیاد از خودم می‌پرسم: چجوری از این [با انگشت به عکس اشاره می‌کند] خوشم میومد؟ 37 minutes ago
  • RT @nadernariman: سخت تر از کار تو معدن کارگر معدنیه که باید آخوند معدن رو تحمل کنه https://t.co/qpiUT8niOw 41 minutes ago
  • اگه خود جان لنون زنده بود احتمالا از اون عينكا نميزد. 6 hours ago

بایگانی

Blog Stats

  • 1,056,793 hits

grizzly.khers@gmail.com


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: