Mona

دیروز هیچ کاری نداشتیم. ده از خواب بیدار شدیم. من دو تا تخم مرغ نیمرو کردم با زرده های عسلی. اگر از دستم در برود و زرده ها سفت بشوند، آن روزْ روزِ غم من است، روز مرگ من است، دیگر تا شب ان‌مرغی می‌شوم. برای زنم ورقه های آووکادو و پنیر را گذاشتم روی نان و تنوری کردم. یک کم اینترنت، یک کم خیرگی به پنجره، یک کم نشستم صد سال تنهایی خواندم. فکر کنم نود پنج سالگی‌ام تمامش بکنم. بعد هم پیاده روی. باران می‌آمد. من نق می‌زدم. یک غرشی زد که ساکت شدم و شال‌گردن را محکم‌تر پیچیدم دور صورتم و ادامه مسیر را رفتیم. رسیدیم استارباکس. قهوه‌اش را می‌خورم ترش می‌کنم. همان قهوه نامرغوب دوزاری‌ها بیشتر به مزاجم سازگارند.

روزنامه خواندم و مطلع شدم. هیچ می‌دانستی الآن پنج درصد آلودگی هوای دنیا علتش حمل و نقل هوایی است؟ تا چهل سال دیگر هم بزرگترین سهم تولید گازهای گلخانه‌ای مال طیاره سواری است. حالا هی بگویید سفر خوبه. رسیدیم خانه و زنم رفت ساعت مهمانی فردا شب را چک کند. فهمیدیم مهمانی یک ساعت و نیم پیش شروع شده. من وسط خرد کردن کرفس برای سالاد بودم. هویج و اینها را هم دورم چیده بودم. برویم؟ نرویم؟ زشت نیست؟ من گفتم اگر الآن برویم بدجور تحقیر می شویم. یک شیشه شهراب گرفتیم دست‌مان و راه افتادیم.

دم درشان استرس زده بودم. مطمئن بودم الآن همه رفته‌اند و صاحبخانه‌ها مشغول جاروپارو هستند. گفتم یک زنگی به رفقایت بزن و ببین جو چطور است. موبایلش دو سال است که اسکرین ندارد. افتاده توی سینک پر آب و اسکرینش آبی رنگ مانده. شماره رفقا روی کاغذی توی دانشگاه نوشته شده اند. دل را به دریا زدیم و زنگیدیم. زنه آمد. وحشی و تحویل نگیر. مهمانی شلوغ پلوغ بود. توله‌هایشان از در و دیوار بالا می رفتند. یک جمع ششهفت نفره لیوان به دست دم در بود. رفتم و خودم را معرفی کردم. «خرس هستم، زن فلانیهان نه، شوهر فلانیبعد فهمیدم اصلن آنها فلانی مرا نمی‌شناسند.

اینها حرف نمی زنند. اصلن کلن کانادایی‌ها کم حرف می‌زنند. بعد من همه‌اش فکر می کنم این سکوت بین‌مان زشت است و زور می‌زنم که زری بزنم. در همین راستا دیشب فهمیدم که استاد زنم یک برادر دارد و پدر و مادرش مزرعه پرورش اسب دارند و برای کریسمس می‌رود پیش‌شان. بعد تا خم شدم از آن فلفل‌های سرخ شده توی تخم‌مرغ بردارم دیدم غیبش زده و رفته توی هال نشسته و به دیوار نگاه می کند.

همکار زنم سی سالش است. بهم می‌گفت پیر شده. گفتم چطور مگه؟ گفت که دیگه بعد سی و پنج برای بچه‌دار شدن سخت است و اون هم تازه دکترا رو شروع کرده. بهش گفتم عدد سی و پنج تابعی از دوره و زمانه است. زمان مادرم اینها بیست بوده، بعد شده سی و بعد سی و پنج. اصلن چرا راه دور برویم، زمان صدر اسلام ده سال بوده دیگه. به نظرم کلن دختر خل و چلی بود. وسطهایش هم گفت خب خواست خداس دیگه، نه؟ نگاهش کردم و نصفه پیراشکی که دستم بود را چپاندم توی دهانم.

به جایش تا دلت بخواهد با مونا فاز مشترک گرفتم. کلن سگ باز نیستم، ولی از دیشب که دستی به سر و گوش مونا کشیدم فهمیدم آنقدرها هم از سگ نمی ترسم. بعد احساسات مشترکی هم داشتیم. درست لحظه‌ای که من دوست داشتم آنجا نباشم، مونا هم از لابلای مهمان‌ها دوید و جستی زد روی کاناپه و از پشت سر زوج لزبو رد شد و روی آرنج کاناپه، درست پشت پنجره نشست و چانه‌اش را روی دست‌هایش گذاشت و زل زد به بیرون. پشتش را کرد به همه‌مان، به شکموهای دور میز، به پاتیلهای تلو تلو خور با لپ‌های گل انداخته، به مهاجرهای مفلوک که زور می زنند همرنگ جماعت بشوند، به دخترک ۱۲۱۳ ساله لاغر‌مردنی که یک ریز آن وسط داشت رقص‌های عجیب و غریب می‌کرد، به زن و شوهر صد و پنجاه کیلویی که معلوم بود منع پزشکی دارند و کل شب آرام آرام از توی لیوان آبجوب، آب می نوشیدند.

Advertisements

19 Responses to “Mona”


  1. 1 آیه دسامبر 13, 2010 در 9:18 ق.ظ.

    سلام خرس.
    یکساعت و نیم از مهمونی گذشته بود که رفتید ؟؟!!!
    برای من که غیر ممکنه همچین کاری بکنم. استرس میگیرم .
    یعنی رابطه ای با این پستت برقرار کردم از نوع اون رابطه ای که تو با منا برقرار کرده ای. فاز مشترک !
    الف منو کچل کرد بس که پرسید چرا اسمت خرسه مثلن گرگ نیست یا بلانسبت گوسفندی چیزی !
    همیشه جاهای براش عجیب و سوال بر انگیزه که برا من روشن واضحه.خدایی جز خرس فقط کوآلا بهت می اومد.ناراحت نشی !

    • 2 KHERS دسامبر 13, 2010 در 1:36 ب.ظ.

      ما هم سختمون بود. ولی هفته قبل بهشون ایمیل زده بودیم و دعوتشون رو قبول کردیم. خداییش تا دم درشون هم که رسیدیم دو به شک بودیم.
      در مورد خرس هم فکر کنم بهترین پاسخ رو دادی! کلن اسامی وبلاگ یه جوری هستن که همیشه دقیقه نود و با کمترین میزان فکر انتخاب میشن. خرس هم از این قاعده مستثنا نیست.
      ;)

  2. 3 مهندس بيكار دسامبر 13, 2010 در 12:59 ب.ظ.

    بعضي جاها يهو گازشو ميگيري خواننده قاطي ميكنه. مثلا دقيقا معلوم نشد ميزبان كي بوده.
    راستي يكم هم در مورد «مهاجرهای مفلوک که زور می زنند همرنگ جماعت بشوند» بنويس.

  3. 4 Zahra دسامبر 14, 2010 در 1:21 ق.ظ.

    مرسی از جوابتون. خیلی خوشحال شدم. درست مثل پیدا کردن یه گمشده. نگران کامنت های قبلی هم نباش. گفتم چیز جواب دادنی نبودن.

    ظاهرا نمی توانم پیام خصوصی بگذارم. اکه لازم هست این را پاک کنی متوجه می شم.

  4. 5 Smiley دسامبر 14, 2010 در 7:36 ق.ظ.

    ای خرس با صلابت ای…
    ناک اوتمون کردی :دی
    ur gettin real good at it

  5. 7 خانوم زيگزاگ دسامبر 14, 2010 در 8:02 ق.ظ.

    مهندس چرا فيدت پستاي جديدت رو نشون نميده؟ آخرين پست فيدت توي گودرم من و شترمه. حالا ميبينم دو تا پست بعد ازونم منتشر كردي اما آپديت نشده فيدت.

    • 8 KHERS دسامبر 14, 2010 در 3:05 ب.ظ.

      اون فیدو بستم. چون دیدم خیلیا اونو لینک کرده بودن و همون اسم قبلی مونده بود. باید به تک تک شون ایمیل میزدم و یک کم زمان بر بود. دیدم بهترین راه اینه که کلن اونو ببندم.

  6. 9 pesaredahati دسامبر 14, 2010 در 9:18 ب.ظ.

    آدرس وبلاگتُ از پیپ خسته گرفتم.

    کجا بودی دلمون واست تنگ شده بود خرس جان

    کل وبلاگتُ خوندم یکم سر حال اومدم. گرچه صدای نعره های این دسته های

    عزاداری اذیت میکرد ولی چسبید.

  7. 10 فلفل قرمز دسامبر 15, 2010 در 1:38 ق.ظ.

    ای آقا، در فید گوگل ریدر ما بودی، اما نگو که فید عوض شده و سر من هم با تهم بازی می کرده و نفهمیدم، گرفتاری زندگی هم مشاعرم را مختل کرده بود که الان دیدیم غیبت شما کبری شده و القصه مجددا یافتمت. کلی حال کردم با نوشته هاو گفتم حیفه دست مریزاد نگم بابت طبع نمکین شما. موفق باشی

  8. 11 پیپ خسته دسامبر 15, 2010 در 12:22 ب.ظ.

    یه خبر به ما می دادی فیدو بستی عزیز دل. یهو اومدیم اینج دیدم چه خرس بازاری شده و ما خبر نداشتیم

    • 12 KHERS دسامبر 15, 2010 در 6:13 ب.ظ.

      دیگه گفتن نداشت پیپ جان. فکر کردم همه سر یکی-دو هفته میفهمن. نفهمن هم چیز خاصی رو از دست ندادن (بله، من آدم بسیار متواضعی هستم)
      :D

  9. 13 مهندس بيكار دسامبر 15, 2010 در 8:43 ب.ظ.

    آقا شما قبلا كه خرس نبودي يه پست داشتي به نام «برادران به پا خيزيد» ميشه لطفا اونو واسه من ايميل كني؟ ممنون

  10. 14 ناشناس دسامبر 16, 2010 در 7:43 ق.ظ.

    سلام خرس.چرا اینکارو کردی برادر؟حق داری ا اما یه خبر بهم ا خواننده های خاموشت میدادی بد نبود.افسردگی گرفتم از خستگی به خرس رسیدم.بعدشم به خودم افتخار میکنم که از رو سبک نوشتنت شناختمت نه راهنمایی دوستان

  11. 15 ZT دسامبر 16, 2010 در 2:45 ب.ظ.

    می بینم حال و هوای عاشورا کار خودش رو کرده و عاشقها اینجا هم دارن سینه چاک مبدن.

  12. 16 پیپ خسته دسامبر 19, 2010 در 6:53 ق.ظ.

    اینو دیدی خرس جان.بابا طنز نویس.بابا گل آقا نویس
    http://www.golagha.ir/news/?ty=13&id=4700

  13. 18 پیمانکار -سید محمد حسن دسامبر 22, 2010 در 6:10 ب.ظ.

    فکر نکن ندارند، خوبش را هم دارند
    این را نوشته ای که آن همه حواله پدرزن کردی را خنثی کنی آی شلوغ

  14. 19 مهرداد دسامبر 26, 2010 در 11:16 ب.ظ.

    من هم از سبک نوشتنت که شدیدا نشون میده بسیار تیزهوش هستی شناختمت.
    من هم خیلی خیلی از خوندن وبلاگت لذت می برم. و این مدت که حذف کرده بودی شدیدا مونده بودم تو کف تا بالاخره شانسی توی یه وبلاگ یه لینکی رو کلیک کردم و وقتی وارد شدم و سبک نوشتنتو دیدم فهمیدم خودتی. واقعا آفرین به استعداد و سبک عالی نوشتنت


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s




KHERS’s Twitter

  • خوشخواب، قاتل کمر (بین خطوط: چند ماهه رو زمین می‌خوابم) 33 minutes ago
  • مدتیه فیلم نمی‌بینم، هر از گاهی یه کم از فیلمایی که قبلاً دیدمو دوباره می‌بینم. 33 minutes ago
  • سوالی که با تماشای عکسای قدیمی زیاد از خودم می‌پرسم: چجوری از این [با انگشت به عکس اشاره می‌کند] خوشم میومد؟ 35 minutes ago
  • RT @nadernariman: سخت تر از کار تو معدن کارگر معدنیه که باید آخوند معدن رو تحمل کنه https://t.co/qpiUT8niOw 39 minutes ago
  • اگه خود جان لنون زنده بود احتمالا از اون عينكا نميزد. 6 hours ago

بایگانی

Blog Stats

  • 1,056,793 hits

grizzly.khers@gmail.com


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: