نیمه اشباع

آخرین روز کاری هفته سر نهار توی روزنامه خوندم که مردی در «خور پگیافتاده توی اقیانوس و الآن گروه های امداد با هلیکوپتر دنبالش هستند. من هم رفته ام «خور پگی». یعنی هر کسی که اینجا زندگی می کند روزی تنهایی و علافی انقدر فشارش داده که پا شده و رفته «خور پگی» امواج خروشان را نگاه کرده. «خور پگی» برای اینجا مثل اوشون و فشم است برای تهران. به نوبه خودش جالب است. تخته سنگهای عظیم و صیقلی دارد که منتهی می شوند به اقیانوس. صیقلی بودن شان هم حکمتی دارد. قدیم ها که عصر یخبندان یواش یواش داشته تمام می شده تکه های بزرگ از یخ های قطبی جدا می شدند و مثل یک کوه آرام شناور می شدند و حرکت می کردند. بعد که می رسیدند جاهای کم عمق کونه شان می گرفته کف دریا. کف دریا هم این صخره ها بودند و اینطوری شده که این سنگهای گنده اینطور صاف و صیقلی شده اند و ابلهان را به دهان گشاد دریا می فرستند. چه عظمتی. یاللعجب. فتبارک الله.

موج های گنده خودشان را به تخته سنگها می کوبند و می شکنند و کف می کنند. ما هم با دیدن شان کف می کنیم. خلق مان باز می شود. اولین بار که با دانشگاه رفتیم گفتند نزدیک نروید چون حتی وقتی اقیانوس آرام به نظر می رسد یکهو یک موج خیلی گنده از راه می رسد و همینطور که داری عین سوسک از روی تخته سنگ ها می خزی و به خیال خامت فرار می کنی بهت می رسد و می شویدت و می بردت جایی که دیگر لازم نباشد خودت را خسته می کنی، چون دیگر وقت استراحتت رسیده. درست می گفت. بهرحال من این مسائل را علمی بلدم، درسش را خوانده ام. البته درسش که برایم نون و آبی نشد، فقط باعث شده تا موج و دریا و آب می بینم شروع کنم به تجزیه و تحلیل مکانیک امواج. مردم درس می خوانند و پولدار می شوند و دختر کارخونه دار می ستونن، من درس خواندم و دختر کارمند که گرفتم هیچ، از لذتهای اولیه و مفت و مجانی بقیه آدمها که همانا کیف کردن از دیدن دریا باشد هم محروم شدم. درس همه جوره به من ضربه زده. مثلن توی درس پی سازی استاد بهمون یاد داد که خاک توی حالت نیمه اشباع بیشترین مقاومت را دارد. مثال؟ مثلن وقتی لب ساحل رو ماسه های کرم رنگ و خشک راه می روی هی فرو می روی، وقتی توی آب راه می روی اوضاع کمی بهتر است ولی باز فرو می روی، ولی وقتی درست کنار آب آنجا که ماسه ها تر هستند راه می روی فرو نمی روی. آنجا خاک نیمه اشباع است. بعد از آن کلاس لعنتی به یاد ندارم که لب آب پیاده روی کرده باشم و حواس کوفتی ام را به موضوعی غیر از مقاومت خاک نیمه اشباع معطوف کرده باشم. از صمیم قلب آرزو می کنم که شما هم اینبار لب دریا به جای دید زدن ملت و لذت از طبیعت یاد این پست بیفتی و به مقاومت ماسه های زیر پایت فکر کنی. دور شدیم. بنده خدا یارو که افتاده بود توی اقیانوس مثل اینکه خیلی داد و هوار کرده. ملت صدایش را شنیده بودند که کمک می خواسته. معلوم است که مرده. هر کسی که یکبار موجها و تخته سنگ ها را دیده باشد می داند. تازه اونروز موجها ۳ متر بوده اند. بعد چهار روز گذشته و با پول مالیات من هلیکوپتر نجات دنبال یارو می فرستند. اسکلن به خدا.

* Peggy’s Cove

Advertisements

9 Responses to “نیمه اشباع”


  1. 1 مهندس بيكار نوامبر 10, 2010 در 5:40 ق.ظ.

    ميخواي مالياتت هدر نره برو خودتو بنداز تو پگي!

  2. 2 محمد نوامبر 10, 2010 در 8:05 ق.ظ.

    منم از این مرض‌ها داشتم، ولی از وقتی که به خودم فهموندم که هدفم از درس خوندن کمک به پیشرفت علم نیست و فقط مدرک می‌خوام، خوب شدم، الان دیگه وقتی از رو پل سدخندان رد می‌شم ابل‌های پست تنشنینگ رو توش تصور نمی‌کنم و اینکه اگه یه دفه پاره بشن ما هم منفجر می‌شیم

  3. 3 مه سا بادوم نوامبر 10, 2010 در 8:45 ق.ظ.

    از وقتی کارتون اُسیمُس جونز رو دیدم هر وقت غذا می خورم به روند هضم و اینا فکر می کنم!یعنی رد خور نداره!
    حالا به همه ی اینا شن های لب ساحل هم اضافه می شه!
    خیالت تخت!

  4. 4 دکتر فاوست نوامبر 10, 2010 در 9:30 ق.ظ.

    مگر پدر همسر شما پزشک نبود؟ «دختر کارمند» کمی شکسته نفسی هست.

  5. 5 مهندس بيكار نوامبر 10, 2010 در 11:56 ق.ظ.

    «بهرحال من این مسائل را علمی بلدم، درسش را خوانده ام…» يعني فكرت دقيقا زماني كه داشتي اين جمله رو مينوشتي معلوم ميكنه كه تو ذهنت چرا يكي هي هلت ميده كه برو مدرك بگير. همه مون همينيم.

  6. 7 مهندس بيكار نوامبر 10, 2010 در 8:09 ب.ظ.

    راست ميگه آقاجون
    مگه ايشون پزشك نبودن؟
    نكنه ايشون هم ديگه اون آدم سابق نيستن؟

  7. 8 خر نوامبر 11, 2010 در 6:26 ب.ظ.

    بدو برو لینکش کن.


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s




KHERS’s Twitter

  • @Shimuszm اگه اسم قهرمانم پولس بود اونوقت اسم رمانم رو می‌ذاشتم «پاییز پولس». واج‌آرایی و ازین حرفا. 18 hours ago
  • روس‌ها نسخه‌ی جوگیرتر ایرانیان. 18 hours ago
  • تقسیم طبقاتی جدید تهران: راننده‌های اسنپ مشتریای اسنپ 18 hours ago
  • یه ماه وقت دارم یه گزارشی بنویسم. ۲۰ روز گذشته. بدیهیه که روز ۳۳ دست بقلم خواهم شد. 18 hours ago
  • RT @aeen_norouzi: مثلا خواسته‌ی اصلی مردی که توی کافه داشت کلیپ می‌دید و قهقهه می‌زد در واقع این بود: من رو ببینید. من بهش خیره شده بودم ا… 21 hours ago

بایگانی

Blog Stats

  • 1,067,739 hits

grizzly.khers@gmail.com


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: