الآن کار ضایعیه که دارم این پستو مینویسم؟ شاید. شاید بعدن پاکش کنم. البته چه فایده، هر چقدرم پاکش کنم تا دنیا دنیاس مثه یه جعفری خشک شده که چسبیده کف بشقاب و کنده نمیشه، این پست هم فیدش میره توی گودر و تا دنیا دنیاس اونایی که بخوان میتونن به من بخندن و ریسه برن. اما خب منم سرمو پایین نمیندازم.
من قند قزل آلا نمیخوندم چون آدم استاتیک و گند دماغی هستم. اما انقدر همه جا بود که مقاومت فایده نداشت. انقدر هی همه به به و چه چه کردن که با دماغ سر بالا رفتم ببینم «حالا چی نوشته». رفتم که ایراد بگیرم. طولانی مینوشت. اولش رسمی شروع میکرد و بعد عامیانه میشد. پوف. یعنی اولیه ها رو هم بلد نیست. بعد هم که اسمش. اصن ینی چی قند قزل آلا؟ ینی میخواد بگه براتیگانه؟ بعد آروم آروم شروع کردم. دو تا پاراگراف میخوندم. سعی میکردم به رو خودم نیارم ولی عین سگ له له میزدم که بقیه شو بخونم، اما خوبیت نداشت. چاییمو میذاشتم. دمب توت خشکامو می کندم، یه دونه شو بر میداشتم و لای شست و سبابه ام ورز میدادم. بعد با ملچ مولوچ می جویدم. یه قلپ چایی. یه ذره کله مو میخاروندم. اما خب چقدر؟ پوست کله مو بکنم؟ راه نداشت، باید بقیه شو میخوندم. میکشه آدمو لامصب. ساده مینویسه ولی لوس نیست. از خودش مینویسه ولی زرد نیست. میخندونتت ولی با تصویر موقعیت، نه با جوک گفتن. میبرتت بالا. بعد اونجایی که انتظارشو نداری با یه جفت کشیده افسری میکشدت پایین لای گند و کثافت های زندگی. لای مریضی ها و بی پولی ها و عاشقی ها و آرزوهای قشنگ قشنگ.
خسته ات نکنم. یه عده باکلاسن. یه عده زور میزنن باکلاس باشن. یه عده با نمک هستن. یه عده زور میزنن بانمک بشن. یه عده هم خودشون هستن. روزمره، مثل من و تو. و دوست داشتنی. به نظرم قند قزل آلا نمادی از این دسته وبلاگ هاست. اولیش نیست، آخریش هم نخواهد بود، بهترین هم نیست. ولی به نظرم نماینده خیلی خوبی هستش واسه این سبک. الآن هم موقعیتی شده تا صدامون شنیده بشه. من که بهش رای دادم:
مهندس جان توی یه وبلاگی که تازگی های می خونم، ملت نا غافلی درباره تو کامنت گذاشته بودن. گفته بودن که وقتی دانشجو بودی ماتیز داشتی و چه و چه و چه. از وقتی اینو خوندم اولین چیزی که با دیدن وبلاگت برام تداعی می شه یه خرس قهوه ایی بی اعصابه که داره به زور خودش رو توی یه ماتیز مسی می چپونه.
اي ول خوشم اومد با جنبه اي…
همين انتظار هم ميرفت…
مي خوامت!
آقا اين عنوان اين پست رو تفسير ميفرماييد؟
واترملون كه ميشه هندونه!؟
خب ینی در قند هندوانه دیگه. اسم یه داستانه مال براتیگان.
لبخند زندگی…
بازگشت یا شروعی دیگر؟!
آقا ممنون
خدا ويكي رو واسه وا كلاته اي ها نگه داره!
http://en.wikipedia.org/wiki/In_Watermelon_Sugar
وقتی بلاگر محبوبم بلاگر محبوب ترم را دوست دارد من کیفور می شوم…
چقد خوب که میدونی چی خوشحالت میکنه مهندس و چجوری میخای ادامه بدی خوش به حالت